دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٣ - بدیع الزمان نامه
بدیع الزمان نامه
نویسنده (ها) :
حسن ذوالفقاری
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٧ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
بَدیعُالزَّمانْنامه، از منظومههای عاشقانۀ ادب عامه، که شاعری شیعی و ناشناس آن را در ٢٩١‘ ٣ بیت و در بحر متقارب، در ١٠٠٧ ق / ١٥٩٨ م سروده است.
در بیتی از ابیات پایانی منظومه، شاعر خطاب به خود میگوید: «بیا ای سیهنامه مهجور زار / بیا تیرهبخت تبهروزگار» (ص ١٨٥)؛ اگر شاعر کلمۀ مهجور را صفت عام برای خود به کار نبرده باشد، میتوان گفت که مهجور اشاره به تخلص شاعر است، زیرا لحن بیت چنین گواهی میدهد که خطاب به خود وی است. سعید نفیسی ذیل شاعران قرن ١٠ ق از مولانا مهجوری سمرقندی یاد میکند که از شاعران شیرینسخن و غزلسرایان استاد زمان خود بوده است (١ / ٥٨٤). شاعر این منظومه را در ٧٠ سالگی خود سروده، و به این موضوع در آغاز و پایان کتاب، اشاره کرده است.
بدیعالزماننامه به تصریح شاعر، جلد اول منظومهای بوده که شاعر قصد داشته جلد دوم آن را نیز بسراید: اگر زندگی باشد ای دوستان / ور از مرگ بینم از این پس امان / / سراییم از گفتۀ باستان / به جلد دویم باقی داستان (همانجا). با جستوجو در آثار خطی، هیچ نشانهای از جلد دوم به دست نیامد. تنها نسخۀ این اثر متعلق به کتابخانۀ ملک به شمارۀ ١٣٥‘٥ است که در ١٣٨٦ ش چاپ شده است (ملک، ٢ / ٥٤-٥٥).
این داستان همچون برخی دیگر از داستانهای ادب عامه ناتمام است؛ شاعر بیمقدمههای معمول در چگونگی تصنیف کتاب یا مدح ممدوح، به سراغ داستان میرود. ممکن است سراینده نام قهرمان را براساس حمزهنامه انتخاب کرده باشد؛ حمزه ٣ فرزند به نامهای علمشاه، قباد، و بدیعالزمان بر جای گذاشت. در سنتهای داستانی معمولاً پس از مرگ قهرمان، فرزندان وی هریک داستانهای پهلوانی مجزایی دارند، مانند برزونامه، جهانگیرنامه و هماینامه. بدیعالزماننامه با داستان بدیعالملک و بدیعالجمال (ه م) صرفنظر از ملیت عشاق و برخی از حوادث، شباهتهایی دارد و از آنجا که بدیعالملک و بدیعالجمال بنابر قراین، داستانی متأخر و مربوط به دورۀ قاجار است، ممکن است متأثر از بدیعالزماننامه بوده باشد.
داستان طبق معمول از خاندان شاهی آغاز میشود. مسعود، پادشاه ایران، پسری به نام بدیعالزمان، و او برادری رضاعی به نام مهتر نسیم عیار دارد که همزاد و هممکتبی قهرمان، و کمک و یاور او ست. نام مهتر نسیم عیار ناخودآگاه ما را به یاد نسیم عیار در اسکندرنامه میاندازد. این مهتر نسیم ظاهراً از قهرمانان ثابت داستانهای عیاری است. انتخاب نامهایی چون قمرچهر، مرجان زنگی، کیوان زرینقبا، شبرنگ، جهانسوز و فیروز نیز برگرفته از نامها، قهرمانها و ضدقهرمانهای رمانسهای عیاری است.
روزی شاهزادۀ نوجوان به همراه مهتر نسیم عیار به شکار میرود و در شکارگاه، با پیری ملاقات میکند. پیر عکس دختری زیبارو به نام قمرچهر را که دختر خاقان چین است، به بدیعالزمان نشان میدهد و قهرمان داستان دلباختۀ او میشود و به همراه مهترنسیم عیار، برای دستیافتن به قمرچهر راه چین را در پیش میگیرد. او پس از درگیریهای فراوان و مقابله با مشکلات بسیار، به قمرچهر میرسد و در پایان بههمراه او به ایران بازمیگردد.
مهمترین بنمایههای داستان عبارتاند از: عاشقشدن با دیدن تصویر، سفر، مقابله با زنگیان، استفاده از داروی بیهوشی یا بیهوشانه برای مقابله با دشمنان، شکستن طلسمات گنج اسکندر، خوابدیدن و در خواب راهنماییشدن برای رفع مشکلات، اسب سحرآمیز یا اسب آبی که قهرمان را از دریا عبور میدهد، مقابله با نقابدار ناشناس که بعداً مشخص میشود کسی بهجز معشوق نبوده است، اژدهاکشی، و نامهنگاری عاشق و معشوق.
از نکات قابل توجه این منظومه، یکی ساقینامههایی است که شاعر در آغاز بسیاری از فصلهای داستان نقل میکند، و دیگر اصرار سراینده به کهنبودن داستان است که در مواضعی از کتاب به آن اشاره میکند: سرایندۀ این کهن داستان / چنین گوید از گفتۀ راستان (ص ٧٩، برای نمونههای دیگر، نک : ٩٣، ١٦٢).
سراینده در مواردی از اصطلاحات زبان گفتاری و نیز اصطلاحات نقالان استفاده کرده است، مانند واژۀ مرخص در این بیت که بهویژه در زبان نقالان و قصهخوانان کاربرد زیادی دارد: نبودم مرخص ز آقای خویش / وگرنه سرت میبریدم چو ریش (ص ١١٧)؛ یا اصطلاح «دارشمشاد» که از حربههای دیوان است (همانجا).
نکتۀ دیگر اشارۀ شاعر به برخی از آداب و رسوم اجتماعی است، مانند جهیزیۀ عروس (ص ١٧٥)، چراغانیکردن شهر برای ابراز شادی (ص ١٧٧)، و ٤٠ شبانهروز شادمانی برای جشن عروسی (ص ١٨٢).
مآخذ
بدیعالزماننامه، به کوشش حسن ذوالفقاری و پرویز ارسطو، تهران، ١٣٨٦ ش؛
ملک، خطی؛
نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، تهران، ١٣٦٣ ش.
حسن ذوالفقاری