دانشنامه فرهنگ مردم ایران
(١)
زمستان
١ ص
(٢)
بادگیرهای ایرانی
٢ ص
(٣)
آداب و رسوم کردان
٣ ص
(٤)
آرنلد، سفرنامه
٤ ص
(٥)
آسکو
٥ ص
(٦)
آلمانی، سفرنامه
٦ ص
(٧)
آموزش و پرورش، مجله
٧ ص
(٨)
آنه، سفرنامه ها
٨ ص
(٩)
آیینها و افسانه های ایران و چین باستان
٩ ص
(١٠)
ابن بطوطه، سفرنامه
١٠ ص
(١١)
ابودلف، سفرنامه
١١ ص
(١٢)
ابومسلم نامه
١٢ ص
(١٣)
احسن التقاسیم فی معرفةالاقالیم
١٣ ص
(١٤)
اخلاق الاشراف
١٤ ص
(١٥)
اخلاق مصور
١٥ ص
(١٦)
اخلاق منظوم
١٦ ص
(١٧)
ادبیات شفاهی ایران
١٧ ص
(١٨)
ادبیات عامیانۀ ایران
١٨ ص
(١٩)
ادیان در ایران
١٩ ص
(٢٠)
ادبیات کودکان
٢٠ ص
(٢١)
اربعین
٢١ ص
(٢٢)
ارداویراف نامه
٢٢ ص
(٢٣)
ارسل، سفرنامه
٢٣ ص
(٢٤)
از خشت تا خشت
٢٤ ص
(٢٥)
اسرار شهادت
٢٥ ص
(٢٦)
اسرار مگو
٢٦ ص
(٢٧)
اسرار قاسمی
٢٧ ص
(٢٨)
اسطوره
٢٨ ص
(٢٩)
اسکندرنامه
٢٩ ص
(٣٠)
افسانۀ هورامان
٣٠ ص
(٣١)
اشرف خان و سه درویش
٣١ ص
(٣٢)
اشعار عامیانۀ ایران
٣٢ ص
(٣٣)
افتخارنامۀ حیدری
٣٣ ص
(٣٤)
افسانه های آذربایجان
٣٤ ص
(٣٥)
افسانۀ گلریز
٣٥ ص
(٣٦)
الاصنام و السبعة
٣٦ ص
(٣٧)
افسانه های کردان
٣٧ ص
(٣٨)
افسانه های ابوعلی سینا
٣٨ ص
(٣٩)
افسانه های کردی
٣٩ ص
(٤٠)
افسانه های آسیایی
٤٠ ص
(٤١)
الکاک، سفرنامه
٤١ ص
(٤٢)
الگزاندر، سفرنامه
٤٢ ص
(٤٣)
الئاریوس، سفرنامه
٤٣ ص
(٤٤)
امیر و گوهر
٤٤ ص
(٤٥)
امثال و حکم
٤٥ ص
(٤٦)
امیر ارسلان
٤٦ ص
(٤٧)
امیرهوشنگ ملک سهراب شاه خطایی
٤٧ ص
(٤٨)
انسان شناسی، انجمن
٤٨ ص
(٤٩)
اندرزنامه
٤٩ ص
(٥٠)
اندرسن، سفرنامه
٥٠ ص
(٥١)
ایران (گذشته و حال)
٥١ ص
(٥٢)
انوار سهیلی
٥٢ ص
(٥٣)
انیس الناس
٥٣ ص
(٥٤)
اوبن، سفرنامه
٥٤ ص
(٥٥)
اورازان
٥٥ ص
(٥٦)
انیس الادباء و الاطفال
٥٦ ص
(٥٧)
اوسانه
٥٧ ص
(٥٨)
ایران
٥٨ ص
(٥٩)
اوستا
٥٩ ص
(٦٠)
اهل هوا
٦٠ ص
(٦١)
ایران، جنوب غربی
٦١ ص
(٦٢)
ایران (هیئت مبلغان شرقی)
٦٢ ص
(٦٣)
ایران در قرن بیستم
٦٣ ص
(٦٤)
ایران به قلم یک ایرانی
٦٤ ص
(٦٥)
ایران معاصر
٦٥ ص
(٦٦)
ایرانیان
٦٦ ص
(٦٧)
ایل من کرمانج
٦٧ ص
(٦٨)
ایلخچی
٦٨ ص
(٦٩)
بابن و هوسه، سفرنامه
٦٩ ص
(٧٠)
بادجن
٧٠ ص
(٧١)
بازنامه ها
٧١ ص
(٧٢)
باقر و گلندام
٧٢ ص
(٧٣)
بدیع الزمان نامه
٧٣ ص
(٧٤)
بانو گشسب نامه
٧٤ ص
(٧٥)
بچه خوانی
٧٥ ص
(٧٦)
بحیره
٧٦ ص
(٧٧)
بختیارنامه
٧٧ ص
(٧٨)
بدایه القرائه
٧٨ ص
(٧٩)
بدایع الوقایع
٧٩ ص
(٨٠)
بدیع الملک و بدیع الجمال
٨٠ ص
(٨١)
برادران شرلی، سفرنامه
٨١ ص
(٨٢)
براون، سفرنامه
٨٢ ص
(٨٣)
بردلی- برت، سفرنامه
٨٣ ص
(٨٤)
برزونامه
٨٤ ص
(٨٥)
بره ها در برف به دنیا می آیند
٨٥ ص
(٨٦)
بریتل بنک، سفرنامه
٨٦ ص
(٨٧)
بروگش، سفرنامه ها
٨٧ ص
(٨٨)
بزم ایران
٨٨ ص
(٨٩)
بست، سفرنامه
٨٩ ص
(٩٠)
بسحاق اطعمه
٩٠ ص
(٩١)
بلوشر، سفرنامه
٩١ ص
(٩٢)
بلوط، فیلم
٩٢ ص
(٩٣)
بنجامین، سفرنامه
٩٣ ص
(٩٤)
بندهش
٩٤ ص
(٩٥)
بوستان خیال
٩٥ ص
(٩٦)
بهار دانش
٩٦ ص
(٩٧)
بهار گاه
٩٧ ص
(٩٨)
بهرام و گلندام
٩٨ ص
(٩٩)
بهمن نامه
٩٩ ص
(١٠٠)
بیندر، سفرنامه
١٠٠ ص
(١٠١)
بیشاپ، سفرنامه
١٠١ ص
(١٠٢)
بیکر، سفرنامه
١٠٢ ص
(١٠٣)
بیلیو، سفرنامه
١٠٣ ص
(١٠٤)
پانزده افسانه
١٠٤ ص
(١٠٥)
پولاک، سفرنامه
١٠٥ ص
(١٠٦)
پولکه، یک آیین مذهبی
١٠٦ ص
(١٠٧)
پیری سوز چک چکو
١٠٧ ص
(١٠٨)
پیر شالیار، فیلم
١٠٨ ص
(١٠٩)
تات نشینهای بلوک زهرا
١٠٩ ص
(١١٠)
تأدیب النسوان
١١٠ ص
(١١١)
تاراز
١١١ ص
(١١٢)
تارهای پشم یا قالی ایران
١١٢ ص
(١١٣)
تاریخ بیهق
١١٣ ص
(١١٤)
تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم
١١٤ ص
(١١٥)
تاریخ گردیزی
١١٥ ص
(١١٦)
تاریخ بیهقی
١١٦ ص
(١١٧)
تاریخ ورزش باستانی ایران
١١٧ ص
(١١٨)
تاریخ و فرهنگ زورخانه
١١٨ ص
(١١٩)
تاریخ نائین
١١٩ ص
(١٢٠)
تاورنیه، سفرنامه
١٢٠ ص
(١٢١)
تحفه مظفریه
١٢١ ص
(١٢٢)
تحفة الملوک
١٢٢ ص
(١٢٣)
تحقیق لهجه ها و فولکلور ایران، انجمن
١٢٣ ص
(١٢٤)
تحقیق ماللهند
١٢٤ ص
(١٢٥)
تذکره نصرآبادی
١٢٥ ص
(١٢٦)
تزویج نامه
١٢٦ ص
(١٢٧)
تعزیه و تعزیه خوانی
١٢٧ ص
(١٢٨)
تنگسیر، فیلم
١٢٨ ص
(١٢٩)
تنگسیر، رمان
١٢٩ ص
(١٣٠)
توبه نامه و مناجات نامه
١٣٠ ص
(١٣١)
تنکلوشا
١٣١ ص
(١٣٢)
توبه نصوح
١٣٢ ص
(١٣٣)
توپوز قلی میرزا
١٣٣ ص
(١٣٤)
توپ مرواری
١٣٤ ص
(١٣٥)
جام و قلیان
١٣٥ ص
(١٣٦)
جاویدان خرد
١٣٦ ص
(١٣٧)
جبرئیل جولا
١٣٧ ص
(١٣٨)
جرس
١٣٨ ص
(١٣٩)
ثمار القلوب
١٣٩ ص
(١٤٠)
جشن سده
١٤٠ ص
(١٤١)
توفیق
١٤١ ص
(١٤٢)
جزیره خارک
١٤٢ ص
(١٤٣)
جغرافیای اصفهان
١٤٣ ص
(١٤٤)
جکسن، سفرنامه های
١٤٤ ص
(١٤٥)
جمشید و خورشید
١٤٥ ص
(١٤٦)
جودی، دیوان
١٤٦ ص
(١٤٧)
جولونبور
١٤٧ ص
(١٤٨)
جنگ نامه کشم و جرون نامه
١٤٨ ص
(١٤٩)
جهانگیر نامه
١٤٩ ص
(١٥٠)
جوامع الحکایات و لوامع الروایات
١٥٠ ص
(١٥١)
جوامع احکام النجوم
١٥١ ص
(١٥٢)
جوشن کبیر
١٥٣ ص
(١٥٣)
چرندپرند
١٥٤ ص
(١٥٤)
حدیقة الحقیقه
١٥٥ ص
(١٥٥)
حسین کرد شبستری
١٥٦ ص
(١٥٦)
حسن کچل
١٥٧ ص
(١٥٧)
حدیث کسا
١٥٨ ص
(١٥٨)
حاجی آقا-اکتر سینما
١٥٩ ص
(١٥٩)
حاجی آقا
١٦٠ ص
(١٦٠)
حاتم نامه
١٦١ ص
(١٦١)
حمام جنیان
١٦٢ ص
(١٦٢)
حلیة المتقین
١٦٣ ص
(١٦٣)
حمله حیدری
١٦٤ ص
(١٦٤)
حمزه نامه
١٦٥ ص
(١٦٥)
خاطرات مونس الدوله
١٦٦ ص
(١٦٦)
خاوران نامه
١٦٧ ص
(١٦٧)
خاله قورباغه
١٦٨ ص
(١٦٨)
خارگ
١٦٩ ص
(١٦٩)
خانه خدا
١٧٠ ص
(١٧٠)
خج و سیامند
١٧١ ص
(١٧١)
خاور و باختر
١٧٢ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص

دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٩ - جهانگیر نامه

جهانگیر نامه


نویسنده (ها) :
محمد جعفری (قنواتی) - حسن ذوالفقاری
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٩ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله

جَهانْگیرْنامه، منظومه‌ای حماسی در سرگذشت جهانگیر پسر رستم که پس از نبردهای شجاعانه به دست دیو کشته می‌شود. منظومه در بحر متقارب سروده شده و شامل ٣٠٠‘٦ بیت است. گویندۀ داستان شاعری است گمنام موسوم به قاسم و متخلص به مادح که در هرات می‌زیسته و داستان را در همین شهر به نظم در‌آورده است (محقق، ٨- ٩). در چاپ سنگی، سراینده به‌اشتباه، ابوالقاسم هراتی معرفی شده است (صفا، ٣٢٥).
تاریخ نظم جهانگیرنامه به‌طور دقیق معلوم نیست. ژول‌مُل (ص ٤٣-٤٤) به‌سبب تأثیر نداشتن افکار متأخر اسلامی در کتاب، آن را متعلق به سدۀ ٥ ق می‌داند؛ اما ذبیح‌الله صفا به‌تفصیل و با دلایل کافی، نشانه‌های تأخر متن و تعلق آن به سدۀ ٧ ق را نشان می‌دهد (برای تفصیل مطلب، نک‌ : ص ٣٢٦-٣٣٢). صفا تاریخ نظم آن را پایان سدۀ ٦ ق، یا به احتمال بیشتر اوایل سدۀ ٧ ق می‌داند (ص ٣٣٢)، که وجود بیتی از سعدی در منظومه، این نظر را تأیید می‌کند (نک‌ : محقق، ٩). صفا می‌افزاید برخی از ترکیبات و اصطلاحات متأخرترکتاب، شاید بدان سبب باشد که در قرن ٩ ق در آن دست برده و ابیاتی به آن افزوده باشند و ابیات احیاناً سست یا نارسای موجود در منظومه را باید نتیجۀ الحاقات شاعر متأخرتر دانست (همانجا).
این کتاب برای نخستین‌بار در ١٨٤٦ م / ١٢٢٥ ش، با عنوان کتاب البدیع موسوم به جهانگیرنامه در مطبعۀ ناصری در شهر بمبئی چاپ شده است. تازه‌ترین تصحیح به کوشش ضیاءالدین سجـادی، بـراساس نسخۀ کتابخانۀ ملی فـرانسه (نک‌ : منزوی، ٤ / ٢٧٥٢) در ١٣٨٠ ش فراهـم آمـده است (نک‌ : مشـار، ٢ / ١٦٣٠؛ محقق، همانجا).
قرائن فراوانی نشان می‌دهد که داستان برگرفته از زبان مردم و رایج میان عوام بوده است، مثل وجود بن‌مایه‌های داستانهای عیاری و شفاهی چون عاشق‌شدن در یک نگاه، دیو، اژدها، مدهوش‌شدن، ناپدید‌شدن، جادوگری و طلسم‌گشایی، و نظایر آن. افشاری جهانگیرنامه را صرفاً تقلیدی عامیانه از شاهنامه می‌داند که برخلاف برخی منظومه‌های حماسی دیگر، از قبیل گرشاسب‌نامه و بهمن‌نامه، از فرهنگ و ادب ایران باستان سرچشمه نگرفته است (ص ٤٩٧). وی دلایل دیگری را نیز ذکر می‌کند: اینکه گاه سراینده داستانی را نیمه‌تمام گذارده و داستانی دیگر نقل کرده و باز به داستان قبل برگشته، به سخن‌پردازی نقالان و قصه‌گویان شبیه است؛ ذکر موجوداتی نظیر دیو و جادو، غالباً با نامهای عربی مثل داستان غواص‌دیو و همسر او که جادو ‌ست، یا جنگ ایرانیان با جادوان به فرماندهی را‌حیلۀ جادو و گرفتار‌شدن جهانگیر در طلسم و کیفیت رهایی او و کاربرد اصطلاحاتی مانند دعای «باطل‌السحر»، آن را بیش‌وکم به حماسه‌های عامیانه همانند کرده است (همانجا). افزون بر این، شخصیتهای داستان‌ نیز همان شخصیتهای داستانهای ادب عامه‌اند: دلنواز، غواص‌دیو، آزادمهر، آزادچهر، جمهورشاه، هژبر، جهانگیر، افراسیاب، کاووس، زال، مسیحای عابد، هومان، گیو، بیژن، طوس، فرامرز، سام، شتر‌لب، اردشیر بغدادی، سقلاب‌شاه، داراب‌شاه، و دلبر مغربی.
افزون بر این موارد، شاعر در مواضع مختلف داستان از گزاره‌های قالبی قصه‌گویان و راویان داستانهای ادب عامه استفاده می‌کند؛ مانند: جهانگیر یل را در اینجا بدار / دگر قصه‌ای گویمت گوش دار (ص ٨٤)؛ یا: کنون شاه و لشکر به ره بر بدار / دگر داستانی ز من گوش دار (ص ٨٩). کاربرد «سخن مختصر» یا «سخن کوتاه» نیز از همین مصادیق است: سخن مختصر، آن دلیران ز راه / رسیدند در شب به توران سپاه (ص ١٠٨).
سادگی بیان، روانی و ایجاز کلام، و دوری از تعقیدهای لفظی و معنوی، از ویژگیهای زبانی و ادبی جهانگیرنامه است (صفا، ٣٣١).
این داستان مانند برزونامه با داستان رستم و سهراب شباهتهایی دارد، جز آنکه سرانجام آن غم‌انگیز نیست؛ زیرا پس از جنگ و کشمکش میان جهانگیر و رستم در نبرد سوم، این دو همدیگر را می‌شناسند (ص ٢٩٩). اینکه رستم پیش از آنکه جهانگیر را بکشد، او را می‌شناسد و خطای فرزند‌کشی را تکرار نمی‌کند، گویی برای جبران پایان اندوهبار داستان رستم و سهراب ساخته شده است (مرتضوی، ١٤٠). باید افزود که خوانندۀ عامی این پایان را پس از پایان تلخ رستم و سهراب بهتر و بیشتر می‌پذیرد. سراینده در جای‌جای داستان از شاهنامه تأثیر پذیرفته است: ازدواج رستم با دلنواز یادآور رفتن رستم به سمنگان و ازدواج او با تهمینه است؛ جنگ با غواص‌دیو نیز بیش‌وکم به داستان اکوان‌دیو شبیه است؛ راهنمای رستم به جای سیمرغ و به تأثیر از افسانه‌های شفاهی، پیری است که به خواب رستم می‌آید و به او کمک می‌کند (نیازکار، ٥٩٤).
شخصیت جهانگیر اساساً بر‌ساختۀ شاعر است و رستم پسری به نام جهانگیر نداشته است. رستم دو پسر به نامهای سهراب و فرامرز دارد. مادح به‌اشتباه تخوار را در شمار فرزندان فرامرز آورده، در‌حالی‌که از فرزندان زواره است.
داستان جهانگیر مورد علاقۀ نقالان نیز بوده است. در طومارهای نقالی، روایتهای کامل و گاه ناقصی از این داستان وجود دارد. روایتهای نقالی از یک سو با هم و از سوی دیگر با روایت کتبی تفاوتهایی دارند. یکی از تفاوتهای مهم مربوط به صحنه‌ای است که رستم از نسبت خود با جهانگیر آگاه می‌شود. براساس روایت کتبی، رستم پس از چند دور نبرد، جهانگیر را بر زمین می‌زند و خنجر از میان می‌کشد که او را از پای درآورد. در همین زمان رخش شیهه می‌کشد. فرامرز با شنیدن شیهۀ رخش، رستم را می‌شناسد، ازاین‌رو، خطاب به پدرش می‌گوید: «جهانگیر فرزند دلبند تو ست» (نک‌ : ص ٢٩٨- ٢٩٩).
این صحنه به صورتهای متفاوتی در روایتهای نقالی آمده است. براساس قدیم‌ترین طومار در دسترس که در ١١٣٥ ق تألیف شده است، جهانگیر در مقابله با رستم تیغ بر وی می‌کشد. رستم دست او را می‌گیرد و تیغ را از دست او می‌اندازد و با یک «سیلی آزاد» جهانگیر را از اسب سرنگون می‌کند؛ سپس دستش را می‌بندد و به سپاهیان می‌سپارد. فرامرز چون برادر را گرفتار می‌بیند، سرِ راهِ رستم را می‌گیرد، اما چون با پدر روبه‌رو می‌شود، او را می‌شناسد (طومار ... ،٤٨٤).
در طوماری دیگر که اواسط دورۀ ناصرالدین شاه تألیف شده است، پیش از آنکه رستم جهانگیر را بر زمین زند، رخش شیهه می‌کشد و به این ترتیب، باعث آشنایی رستم و فرزندش می‌شود (هفت‌لشکر، ٢١٥-٢١٦). در این طومار، بخشی از زندگی و سرگذشت جهانگیر ضمن داستان بهمن نقل می‌شود؛ یعنی برخلاف روایت کتبی، جهانگیر پس از مرگ رستم مدتی زنده بوده است (همان، ٥٠٦-٥١٦).
در طومار نقال معاصر، مصطفى سعیدی، نبرد رستم و جهانگیر به گونه‌ای دیگر روایت شده است. براساس این روایت رستم تاب مقابله با جهانگیر را ندارد، به گونه‌ای که «مرگ را در چند‌قدمی خود احساس می‌کند» و هنگامی که «جهانگیر زانوهای رستم را به خاک میدان» می‌کشاند، رخش شیهه می‌کشد و به این ترتیب، فرامرز که دور از صحنۀ نبرد بوده است، رستم را می‌شناسد. او بلافاصله با صدای بلند، جهانگیر را از ادامۀ نبرد باز‌می‌دارد (١ / ٥٥٥-٥٥٦).
افزون بر این مورد، نکات دیگری نیز در بعضی از طومارها وجود دارد که با روایت کتبی متفاوت است و به چند نمونۀ آن اشاره می‌شود: در طومار کهن شاهنامۀ فردوسی، تألیف جمشید صداقت‌نژاد، مرگ جهانگیر به گونه‌ای دیگر روایت شده است. براساس این طومار، مرگ جهانگیر در زمان حملۀ بهمن به سیستان اتفاق می‌افتد؛ پاس، از نزدیکان بهمن، در غذای جهانگیر زهر می‌ریزد و باعث مرگ وی می‌شود (ص ٨٤٣). اما در روایت کتبی، یکی از دیوان جهانگیر را از کوه به پایین می‌اندازد و او را می‌کشد (مادح، ٣٣٧- ٣٣٨).
نمونۀ دیگر مربوط به مقابلۀ غواص‌دیو با رستم است. در روایت کتبی، غواص‌دیو طی نبردی با رستم، ابتدا رخش را به دریا می‌اندازد و ناپدید می‌شود. هنگامی که رستم می‌خواهد رخش را از گرداب نجات دهد، دیو دوباره سر می‌رسد و این‌بار خود رستم را در آب می‌اندازد (همو، ٢٧- ٢٩).
در یکی از طومارها، این بخش از داستان کاملاً شبیه داستان اکوان‌دیو در شاهنامه (نک‌ : فردوسی، ٣ / ٢٩١) است؛ غواص‌دیو رستم را در خواب غافل‌گیر می‌کند، او را بر دست می‌گیرد و می‌پرسد: «ای زابلی! حالا تو را به دریا اندازم یا به کوه؟». ادامۀ ماجرا نیز کم‌و‌بیش شبیه داستان اکوان‌دیو است (طومار، ٤٧٤).
نام مادر جهانگیر، دلنواز، و چگونگی آشنایی رستم با او نیز در روایتهای کتبی و شفاهی به صورتهای متفاوتی نقل شده است. در روایت کتبی، رستم پس از دیدن دلنواز، دختر مسیحای عابد، شیفتۀ او می‌شود و از کنیز مسیحا می‌خواهد که شیفتگی وی را به آگاهی دلنواز برساند. دلنواز در پاسخ می‌گوید که اجازه‌اش به دست پدر است. رستم پس از آن، دلنواز را از مسیحای عابد خواستگاری می‌کند (مادح، ٢٠-٢٥). در روایت سید مصطفى سعیدی، دختر مسیحا که گل‌اندام نام دارد، پیش از دیدن رستم، وصف او را از دیگران شنیده و عاشق او می‌شود؛ سپس ضمن آنکه نقاب به چهره زده است، با صحنه‌سازی زمینۀ جنگ تن‌به‌تن با رستم را فراهم می‌کند. رستم در حین جنگ، کلاه‌خود را از سر ا‌و بر‌می‌دارد و متوجه جنسیت وی می‌شود. پس از آن، گل‌اندام بدون آگاهی پدر با رستم ازدواج می‌کند (١ / ٥٣١-٥٣٢). البته اختلافات روایتهای شفاهی و کتبی به این موارد محدود نمی‌شود و برخی جزئیات را نیز شامل می‌شود.

مآخذ

افشاری، مهران، «جهانگیرنامه»، دانشنامۀ جهان اسلام، تهران، ١٣٨٦ ش، ج ١١؛
سعیدی، مصطـفى و احمد هاشـمی، طومار شاهنـامۀ فردوسـی، تهران، ١٣٨١ ش؛
صداقت‌نژاد، جمشید، طومار کهن شاهنامۀ فردوسی، تهران، ١٣٧٤ ش؛
صفا، ذبیح‌الله، حماسه‌سرایی در ایران، تهران، ١٣٨٤ ش؛
طومار نقالی شاهنامه، به کوشش سجاد آیدنلو، تهران، ١٣٩١ ش؛
فردوسی، شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق، تهران، ١٣٨٦ ش؛
مادح، قاسم، جهانگیرنامه، به کوشش ضیاءالدین سجادی، تهران، ١٣٨٠ ش؛
محقق، مهدی، مقدمه بر جهانگیرنامه (نک‌ : هم‌ ، مادح)؛
مرتضوی، منوچهر، فردوسی و شاهنامه، تهران، ١٣٦٩ ش؛
مشار، خانبابا، فهرست کتابهای چاپی فارسی، تهران، ١٣٥١ ش؛
مل، ژول، دیباچۀ شاهنامه، ترجمۀ جهانگیر افکاری، تهران، ١٣٤٥ ش؛
منزوی، خطی؛
نیازکار، فرح، «جهانگیرنامه»، دانشنامۀ زبان و ادب فارسی، به کوشش اسماعیل سعادت، تهران، ١٣٨٦ ش، ج ٢؛
هفت‌لشکر، به کوشش مهران افشاری و مهدی مداینی، تهران، ١٣٧٧ ش.

حسن ذوالفقاری ـ محمد جعفری (قنواتی)