دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٥٠ - جوامع الحکایات و لوامع الروایات
جوامع الحکایات و لوامع الروایات
نویسنده (ها) :
پگاه خدیش
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١٣ بهمن ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
جَوامِعُ الْحِکایاتْ وَ لَوامِعُ الرِّوایات، مجموعه داستانی بزرگ تألیف سدیدالدین محمد عوفی در سدۀ ٧ ق / ١٣ م.
این کتاب شامل ٤ قسم، و هر قسم دارای ٢٥ باب است؛ یعنی در مجموع، ١٠٠ باب دارد و در کل کتاب ١١٣‘٢ حکایت روایت شده است. ٤ قسم، با این عناوین در کتاب مشخص شدهاند: قسم اول، در معرفت آفریدگار و معجزات انبیا و کرامات اولیا و تواریخ ملوک و خلفا؛ قسم دوم، در بیان اخلاق حمیده و سیر مرضیه؛ قسم سوم، در بیان اخلاق مذموم؛ قسم چهارم، در بیان احوال عباد و عجایب بحار و بلاد و طبایع حیوانات (نک : سراسر اثر).
این کتاب را بهراستی دائرةالمعارف قصه و حکایت دانستهاند (نظامالدین، ٢٥) که داستانهایش بیشتر دربارۀ مسائل تاریخی و ادبی و اخلاقی و حکمی و جز اینها ست.
از نکات بسیار مهم و برجستۀ کتاب، مستند بودن مطالب آن است و مؤلف در بیان بعضی حکایتها نام مآخذ و منابع مورد استفادۀ خویش را ذکر کرده که نشاندهندۀ وفاداری و ادای دین وی نسبت به نویسندگان پیش از خود است. البته به حکایات فراوانی نیز برمیخوریم که هیچگونه اشارهای به منبع و مأخذ آنها نشده است و از این جهت میتوان گفت که نویسنده اطلاعات فراوانی اندوخته داشته و برحسب دلخواه از آنها بهره گرفته و جایجای به مآخذ و منابع اشاره کرده است (امیری، ٤٥).
در این اثر از ٩٣ مأخذ نام برده شده که امروزه بسیاری از آنها یا کمیاباند، یا از میان رفتهاند. از منابع شناختهشده در تدوین بابهای مختلف کتاب میتوان به آثارالباقیۀ بیرونی، احیاء علوم الدین، کیمیای سعادت، اسرار التوحید، تاریخ یمینی، سندبادنامه، بختیارنامه، سیاستنامه، شاهنامۀ فردوسی، غرر اخبار ملوک الفرس ثعالبی، المغازی محمد بن اسحاق، و الحیوان جاحظ اشاره کرد (همو، ٥١-٥٣). گفتنی است که عوفی اصل داستانها را از همین منابع گرفته، ولی با سبک و شیوۀ خاص خویش در آنها دستکاری و دخل و تصرف کرده است (همو، ٥٤).
در جوامع الحکایات از شخصیتهای واقعی و تاریخی بسیاری نام برده شده است: از پیامبران و امامان و خلفا و شاهان و وزیران گرفته تا شاعران و نویسندگان و دیگران. در ابتدای کتاب دیباچۀ منشیانۀ مفصلی به نثر مصنوع آمده که سرشار از صنایع ادبی است. همچنین هریک از ١٠٠ باب کتاب یک مقدمه و یک نتیجه دارد که در مقدمۀ هر باب با آوردن آیهای از قرآن کریم یا حدیثی از پیامبر (ص) به موضوع اصلی آن باب اشاره، و در نتیجۀ هر باب به مدح نظامالملک جنیدی، وزیر التتمش، پرداخته میشود و در انتها، مؤلف ابیاتی از خود میآورد که معمولاً سست و به دور از زیباییاند. نثر کتاب بهجز در مقدمهها، ساده و روان است و تنها گاه در توصیفات، به آوردن تشبیهات و استعارات زیبا و معتدل پرداخته است (همو، ٦٧-٧٠).
این کتاب به سبب اهمیت فراوانش در حوزۀ ادب و بهخصوص تاریخ، بعدها مورد استفادۀ بسیاری از مؤلفان قرار گرفت که ازجمله به امین احمد رازی در تألیف هفت اقلیم، منهاج سراج در طبقات ناصری، قزوینی در عجایب المخلوقات، هندوشاه در تجارب السلف، و حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده و نزهةالقلوب میتوان اشاره کرد (صفا، ٢ / ١٠٢٨).
در جوامع الحکایات بالغ بر ٦٥٠‘١ بیت شعر آمده است که یا سرودۀ خود مؤلف، یا شاعران پارسیگوی نظیر سنایی، فردوسی، خاقانی، انوری، امیرمعزی و جز اینها، و یا از شاعران عرب است (نک : سراسر اثر؛ نظامالدین، همانجا).
البته این کتاب بزرگ اشکالاتی نیز دارد. مؤلف در تلاش ستودنی خویش برای گردآوردی مجموعهای کلان از روایتهای پیش از خود، متأسفانه از رخدادهای تاریخی زمان خویش غافل مانده و به آنها اشارهای نکرده است. مشخص نکردن تاریخ دقیق حکایتهای تاریخی کتاب یکی دیگر از ایرادهای جدی آن است. علاوه بر این، آوردن حکایتهایی دربارۀ یک شخص خاص در بابهای گوناگون و تحت عناوین مختلف ــ بدون داشتن نظم تاریخی یا پیروی از طرحی طبقهبندی شده ــ کاستی بزرگی در بهرهگیری از کتاب است (همانجا).
این کتاب بهرغم اهمیت بینظیرش، تاکنون بهصورت کامل منتشر نشده است. ملکالشعرا بهار در ١٣٢٤ ش و جعفر شعار در ١٣٦٣ ش گزیدههایی از آن را چاپ کردند. محمد رمضانی از روی نسخهای از کتاب که شامل ١٥ باب آن بود، در ١٣٣٥ ش چاپی عکسی از آن ارائه داد. پس از آن در ١٣٤٠ ش محمد معین تصحیح انتقادی کتاب را از ابتدا آغاز نمود، ولی پس از چاپ دو جلد از آن، با درگذشت وی، کار ناتمام ماند. از ١٣٥٢ ش، امیربانو امیری فیروزکوهی (مصفا) با همراهی مظاهر مصفا کار معین را ادامه دادند و تاکنون ٧ مجلد از این کتاب منتشر شده، ولی هنوز تصحیح و نشر آن به اتمام نرسیده است (صفری، ٢٩-٣٠).
جوامع الحکایات به سبب شهرت فراگیرش مدتی بعد از تألیف، مورد توجه شاهان عثمانی قرارگرفت و ٣ بار به ترکی ترجمه شد. حاجی خلیفه در کشف الظنون مشخصات این ترجمهها را ذکر کرده است (١ / ٥٤٠؛ نیز نک : نظامالدین، ٣١).
از این کتاب نسخههای بسیاری در کتابخانههای ایران و جهان وجود دارد که کهنترین آنها در ٦٩٩ ق / ١٣٠٠ م یعنی تقریباً ٧٠ سال پس از تألیف کتاب استنساخ شده، ولی کامل نیست و فقط شامل قسم اول و بابهای اول تا پنجم قسم دوم است (امیری، ٩٦).
گفتنی است که جوامع الحکایات عوفی را نباید با جامع الحکایات (ه م) اشتباه کرد. جامع الحکایات، نام عمومی کتابهایی است مشتمل بر مجموعهای از افسانهها، قصهها و حکایتهایی کوتاه و بلند (خدیش، ١٠) که افسانههایش بیشتر حالوهوای ماجراجویانه و عاشقانه دارند و اغلب برای سرگرمی خوانندگان نوشته شدهاند، نه با اهداف خاص آموزشی و تربیتی. البته شمار اندکی از حکایتهای جوامع الحکایات عوفی با تفصیل بسیار بیشتر در کتابهای جامع الحکایات نیز آمده است.
نویسندۀ این کتاب بزرگ ــ سدیدالدین (یا نورالدین) محمد ابن محمد عوفی بخاری ــ احتمالاً میان سالهای ٥٦٧-٥٧٢ ق / ١١٧٢-١١٧٧ م در بخارا متولد شد. کودکی و تحصیلات خود را در همان شهر گذراند. پس از آن به سفر پرداخت و از بسیاری از شهرهای ماوراءالنهر و خراسان و سیستان دیدن کرد. در این سفرها ضمن ملاقات با فضلا و دانشمندان نامدار آن شهرها، به جمعآوری اطلاعاتی مشغول بود که در کتابهای خویش استفاده کرده است. در اوان حملۀ مغول، به سرزمین سند گریخت و به خدمت ناصرالدین قباجه (د ٦٢٥ ق / ١٢٢٨ م) از ممالک غوریه درآمد و در همین مدت به فرمان این پادشاه، شروع به تألیف کتاب جوامع الحکایات نمود. پس از شکست قباجه از سلطان شمسالدین التتمش و فوت او، عوفی نیز به خدمت التتمش درآمد و در دهلی ساکن شد و کتاب جوامع الحکایات را در حدود سال ٦٣٠ ق / ١٢٣٣ م به نام وزیر التتمش، نظامالملک جنیدی، تمام کرد (صفا، ٢ / ١٠٢٦-١٠٢٧؛ امیری، ١١).
عوفی در جوامع الحکایات گاه روح انتقادی خود را نشان میدهد و داستانهای عجیب و غریب را غیرمعقول میداند، ولی همین مؤلف در فصل مربوط به عارفان، کرامات و خوارق عادات آنان را از امور عادی تلقی میکند (معین، ٣٨).
عوفی به جز جوامع الحکایات، آثار دیگری نیز داشته است؛ ازجمله لباب الالباب، تذکرهای در شرح حال شاعران نامدار ایران تا زمان وی، که برخلاف جوامع الحکایات، به نثر مصنوع نوشته شده است. همچنین وی الفرج بعد الشدة نوشتۀ قاضی تنوخی را نیز به فارسی ترجمه کرده و برخی از حکایات آن را در ضمن کتاب جوامع الحکایات آورده است. ترجمۀ وی متأسفانه به صورت مستقل باقی نمانده، اما چنانکه گفته شد، بسیاری از داستانهای این اثر در بخشهای مختلف جوامع الحکایات موجود است (همو، ٣٤-٣٦).
جوامع الحکایات و فرهنگ مردم
جوامع الحکایات به سبب عظمت و جامعیتش، گنجینهای از آداب و رسوم و سنتها و نیز مثلها و زبانزدهای مردم است. همچنین آیینهای است صیقلی و درخشان از جامعه و فرهنگ زمان عوفی، و اوضاع و احوال اقتصادی و اجتماعی آن روزگار. اطلاعات گرانقدری در باب اقشار گوناگون مردم و معاملاتشان، شیوۀ زندگی و آداب و رسوم روزمرۀ مردم، سلوک اجتماعی طبقات مختلف با یکدیگر، مشکلات و گرفتاریهای زندگی روزانه، و بسیاری نکات مردمشناسی و جامعهشناسی و نیز روانشناسی تاریخی از این کتاب دریافت میشود.
عوفی در این کتاب در بازتاب فرهنگ اخلاقی مردم، نگاه جامعه به زنان و گروهها و اقشار مختلف و افراد محروم، مانند دزدان و گدایان، خصوصیات مثبت پادشاهی، فرهنگ مذهبی آن عصر، و خرافات رایج بین مردم، بسیار تیزبین بود (عقیقی، ٤١).
مؤلف خود گاه صراحتاً در اشاره به چیزی میگوید که این از آداب مردم است: «دید که امیر میآید، به راهگذار او به نظاره بایستاد، چنانکه رسم عوام باشد» (٣(٢) / ٤١٠). و البته در بسیاری موارد هم بدون تصریح به این مطلب، رسمی را بیان کرده است؛ از جمله نان و نمک خوردن، یا نشاندن مجرم بر قاطر یا شتر گَرگین و چرخاندنش در میدان شهر و بازار.
امثال بسیاری در این کتاب آمده است که بسیاری هنوز رایجاند و برخی دیگر در گذر زمان کاربرد عام خود را از دست دادهاند؛ از آن جملهاند: درازریش احمق بود؛ کسان کشتند و خوردیم، کاریم و خورند؛ بد مکن که بد افتی، چه ممکن که خود افتی؛ چینه دید و دام ندید؛ هرچه جوان در آینه بیند، پیر در خشت خام؛ مردن به از زیستن به دشمنکامی؛ اسب اگرچه رونده بود، روزی به سر درآید؛ عفو در مقام قدرت زیباتر از انتقام؛ خویی که با شیر پرورد با جان برآید؛ و جز اینها (جم ).
روایتهای شفاهی برخی از داستانهای کتاب در گوشه و کنار ایران ثبت شده است که به شماری از آنها اشاره میشود:
١. پادشاه شتابکار که بیعلت بازِ خود را کشت (نک : ٣(٢) / ٥٠٩-٦٠٢)، مطابق با تیپ c ١٧٨ آرنه ـ تامپسون. روایتهای شفاهی این افسانه در آذربایجان (انجوی، ٢ / ١٧٢-١٧٤) و خوزستان (جعفری، ١٢١-١٢٣) ثبت شده است. روایتی از آن در هزار و یک شب و طی شب پنجم نیز آمده است (١ / ٣١-٣٢).
٢. مردی که تتبع مکرهای زنان کردی (نک : ٣(٢) / ٧٤١-٧٤٤). از این افسانه که مطابق با تیپ ٣٥١‘١ آرنه ـ تامپسون است، انجوی ٣ روایت شفاهی نقل، و به چند روایت دیگر نیز اشاره کرده است (١ / ١٩٣-١٩٦، ٢ / ١٣٣-١٣٤؛ برای روایتهای دیگر، نک : بیهقی، ١٤٣-١٤٤؛ مارتسلف، ٢٠٧). روایتهایی از این داستان در سندبادنامه (ظهیری، ٢٦٥) و جامع التمثیل (هبلهرودی، ٧٥٩) نیز آمده است.
٣. داستان مرد غیورپیشه (نک : ٣(٢) / ٧٤٤)، که مطابق با تیپ ٤١٨‘١ آرنه ـ تامپسون است و الول ساتن روایتی شفاهی از آن را ثبت کرده است (نک : مارتسلف، ٢١٦).
٤. حکایت ٤ کس که به باغی رفتند (نک : ١(٢) / ٤٠٦- ٤٠٨). این قصه در مثنوی نیز آمده است (مولوی، ٢٢٨- ٢٢٩). سادات اشکوری ( افسانههای دهستان ... ، ٧٥) و جعفری و وکیلیان (ص ١٢٠) روایتهایی شفاهی از آن را ثبت کردهاند.
٥. گرگ و روباه در خدمت شیر (نک : ٢(١) / ١٧١-١٧٣)، مطابق با تیپ ٥١ آرنه ـ تامپسون. از این افسانه روایتهای شفاهی فراوانی در ایران ثبت شده است (نک : مارتسلف، ٥٧- ٥٨؛ پوراحمد، ٢٧- ٢٨).
٦. مردی که صبر و مدارا داشت (نک : ٢(١) / ٣٤٩- ٣٥٥)، مطابق با تیپ ٩٣٨ آرنه ـ تامپسون. روایتهایی از این افسانه را انجوی (٢ / ١٧٥-١٨٢)، الول ساتن (ص ٢٣٢)، سادات اشکوری ( افسانههای اشکور ... ، ١٣٥)، رحمانیان (ص ١١٨-١٢١) و جعفری (ص ١٥٩) ثبت کردهاند (برای روایتهای دیگر، نک : مارتسلف، ١٨٣-١٨٤). افزون بر این در هزار و یک شب (٣ / ١٨٤ بب ) و اسکندرنامۀ منثور (ص ١٧٦-١٨٥) نیز روایاتی از آن نقل شده است.
٧. شاهزادهای که پند میخرید (نک : ٢(٢) / ٥٨٩-٥٩٦). از این افسانه که مطابق با تیپ ٩١٠ آرنه ـ تامپسون است، روایتهایی در مازندران (سادات، همان، ١٦٧) و نطنز (الول ساتن، ٢٥٧) ثبت شده است.
مآخذ
اسکندرنامه، روایت فارسی کالیستنس دروغین، تحریر عبدالکافی بن ابیالبرکات، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٣ ش؛
الول ساتن، ل. پ.، توپوزقلیمیرزا، به کوشش احمد وکیلیان و دیگران، تهران، ١٣٨٦ ش؛
امیری فیروزکوهی (مصفا)، امیربانو، مقدمه بر ج ٣ جوامع الحکایات (نک : هم ، عوفی)؛
انجوی شیرازی، ابوالقاسم، قصههای ایرانی، تهران، ١٣٥٢-١٣٥٣ ش؛
بیهقی، حسینعلی، چهل افسانۀ خراسانی، تهران، ١٣٨٠ ش؛
پوراحمد جکتاجی، محمدتقی، افسانههای گیلان، تهران، ١٣٨٠ ش؛
جعفری (قنواتی)، محمد، روایتهای شفاهی هزار و یک شب، تهران، ١٣٨٤ ش؛
همو و احمد وکیلیان، مثنوی و مردم، تهران، ١٣٩٣ ش؛
حاجی خلیفه، کشف؛
خدیش، پگاه و محمد جعفری (قنواتی)، مقدمه بر جامعالحکایات، تهران، ١٣٩٠ ش؛
رحمانیان، داریوش، افسانههای لری، تهران، ١٣٧٩ ش؛
سادات اشکوری، کاظم، افسانههای اشکور بالا، تهران، ١٣٥٢ ش؛
همو، افسانههای دهستان برزرود، تهران، ١٣٨٨ ش؛
صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٣٦ ش؛
صفری آققلعه، علی، «اندر بیان طبع انتقادی کتاب جوامع الحکایات»، گزارش میراث، تهران، ١٣٨٦ ش، س ٢، شم ١٥-١٦؛
ظهیری سمرقندی، محمد، سندبادنامه، به کوشش احمد آتش، تهران، ١٣٦٢ ش؛
عقیقی، فائزه، «ناگفتههایی از جوامع الحکایات»، پژوهشگران، تهران، ١٣٨٧ ش، شم ١٦-١٧؛
عوفی، محمد، جوامع الحکایات و لوامع الروایات، به کوشش امیربانو امیری فیروزکوهی (مصفا)، تهران، ١٣٨٦ ش؛
مارتسلف، اولریش، طبقهبندی قصههای ایرانی، تهران، ١٣٧١ ش؛
معین، محمد، مقدمه بر جوامع الحکایات و لوامع الروایات محمد عوفی، تهران، ١٣٣٥ ش؛
مولوی، مثنوی معنوی، به کوشش نیکلسن، تهران، ١٣٨٢ ش؛
هبلهرودی، محمدعلی، جامع التمثیل، به کوشش حسن ذوالفقاری و زهرا غلامی، تهران، ١٣٩٠ ش؛
هزار و یک شب، ترجمۀ عبداللطیف طسوجی، به کوشش محمد رمضانی، تهران، ١٣١٥-١٣١٦ ش؛
نیز:
Ṇizâmu’d-Din, M., Introduction to the Jawāmiʿ u’l-ḥikāyāt wa Lawāmiʿ u’r riwāyāt of al-ʿAwfī, London, ١٩٢٩.
پگاه خدیش