دانشنامه فرهنگ مردم ایران
(١)
زمستان
١ ص
(٢)
بادگیرهای ایرانی
٢ ص
(٣)
آداب و رسوم کردان
٣ ص
(٤)
آرنلد، سفرنامه
٤ ص
(٥)
آسکو
٥ ص
(٦)
آلمانی، سفرنامه
٦ ص
(٧)
آموزش و پرورش، مجله
٧ ص
(٨)
آنه، سفرنامه ها
٨ ص
(٩)
آیینها و افسانه های ایران و چین باستان
٩ ص
(١٠)
ابن بطوطه، سفرنامه
١٠ ص
(١١)
ابودلف، سفرنامه
١١ ص
(١٢)
ابومسلم نامه
١٢ ص
(١٣)
احسن التقاسیم فی معرفةالاقالیم
١٣ ص
(١٤)
اخلاق الاشراف
١٤ ص
(١٥)
اخلاق مصور
١٥ ص
(١٦)
اخلاق منظوم
١٦ ص
(١٧)
ادبیات شفاهی ایران
١٧ ص
(١٨)
ادبیات عامیانۀ ایران
١٨ ص
(١٩)
ادیان در ایران
١٩ ص
(٢٠)
ادبیات کودکان
٢٠ ص
(٢١)
اربعین
٢١ ص
(٢٢)
ارداویراف نامه
٢٢ ص
(٢٣)
ارسل، سفرنامه
٢٣ ص
(٢٤)
از خشت تا خشت
٢٤ ص
(٢٥)
اسرار شهادت
٢٥ ص
(٢٦)
اسرار مگو
٢٦ ص
(٢٧)
اسرار قاسمی
٢٧ ص
(٢٨)
اسطوره
٢٨ ص
(٢٩)
اسکندرنامه
٢٩ ص
(٣٠)
افسانۀ هورامان
٣٠ ص
(٣١)
اشرف خان و سه درویش
٣١ ص
(٣٢)
اشعار عامیانۀ ایران
٣٢ ص
(٣٣)
افتخارنامۀ حیدری
٣٣ ص
(٣٤)
افسانه های آذربایجان
٣٤ ص
(٣٥)
افسانۀ گلریز
٣٥ ص
(٣٦)
الاصنام و السبعة
٣٦ ص
(٣٧)
افسانه های کردان
٣٧ ص
(٣٨)
افسانه های ابوعلی سینا
٣٨ ص
(٣٩)
افسانه های کردی
٣٩ ص
(٤٠)
افسانه های آسیایی
٤٠ ص
(٤١)
الکاک، سفرنامه
٤١ ص
(٤٢)
الگزاندر، سفرنامه
٤٢ ص
(٤٣)
الئاریوس، سفرنامه
٤٣ ص
(٤٤)
امیر و گوهر
٤٤ ص
(٤٥)
امثال و حکم
٤٥ ص
(٤٦)
امیر ارسلان
٤٦ ص
(٤٧)
امیرهوشنگ ملک سهراب شاه خطایی
٤٧ ص
(٤٨)
انسان شناسی، انجمن
٤٨ ص
(٤٩)
اندرزنامه
٤٩ ص
(٥٠)
اندرسن، سفرنامه
٥٠ ص
(٥١)
ایران (گذشته و حال)
٥١ ص
(٥٢)
انوار سهیلی
٥٢ ص
(٥٣)
انیس الناس
٥٣ ص
(٥٤)
اوبن، سفرنامه
٥٤ ص
(٥٥)
اورازان
٥٥ ص
(٥٦)
انیس الادباء و الاطفال
٥٦ ص
(٥٧)
اوسانه
٥٧ ص
(٥٨)
ایران
٥٨ ص
(٥٩)
اوستا
٥٩ ص
(٦٠)
اهل هوا
٦٠ ص
(٦١)
ایران، جنوب غربی
٦١ ص
(٦٢)
ایران (هیئت مبلغان شرقی)
٦٢ ص
(٦٣)
ایران در قرن بیستم
٦٣ ص
(٦٤)
ایران به قلم یک ایرانی
٦٤ ص
(٦٥)
ایران معاصر
٦٥ ص
(٦٦)
ایرانیان
٦٦ ص
(٦٧)
ایل من کرمانج
٦٧ ص
(٦٨)
ایلخچی
٦٨ ص
(٦٩)
بابن و هوسه، سفرنامه
٦٩ ص
(٧٠)
بادجن
٧٠ ص
(٧١)
بازنامه ها
٧١ ص
(٧٢)
باقر و گلندام
٧٢ ص
(٧٣)
بدیع الزمان نامه
٧٣ ص
(٧٤)
بانو گشسب نامه
٧٤ ص
(٧٥)
بچه خوانی
٧٥ ص
(٧٦)
بحیره
٧٦ ص
(٧٧)
بختیارنامه
٧٧ ص
(٧٨)
بدایه القرائه
٧٨ ص
(٧٩)
بدایع الوقایع
٧٩ ص
(٨٠)
بدیع الملک و بدیع الجمال
٨٠ ص
(٨١)
برادران شرلی، سفرنامه
٨١ ص
(٨٢)
براون، سفرنامه
٨٢ ص
(٨٣)
بردلی- برت، سفرنامه
٨٣ ص
(٨٤)
برزونامه
٨٤ ص
(٨٥)
بره ها در برف به دنیا می آیند
٨٥ ص
(٨٦)
بریتل بنک، سفرنامه
٨٦ ص
(٨٧)
بروگش، سفرنامه ها
٨٧ ص
(٨٨)
بزم ایران
٨٨ ص
(٨٩)
بست، سفرنامه
٨٩ ص
(٩٠)
بسحاق اطعمه
٩٠ ص
(٩١)
بلوشر، سفرنامه
٩١ ص
(٩٢)
بلوط، فیلم
٩٢ ص
(٩٣)
بنجامین، سفرنامه
٩٣ ص
(٩٤)
بندهش
٩٤ ص
(٩٥)
بوستان خیال
٩٥ ص
(٩٦)
بهار دانش
٩٦ ص
(٩٧)
بهار گاه
٩٧ ص
(٩٨)
بهرام و گلندام
٩٨ ص
(٩٩)
بهمن نامه
٩٩ ص
(١٠٠)
بیندر، سفرنامه
١٠٠ ص
(١٠١)
بیشاپ، سفرنامه
١٠١ ص
(١٠٢)
بیکر، سفرنامه
١٠٢ ص
(١٠٣)
بیلیو، سفرنامه
١٠٣ ص
(١٠٤)
پانزده افسانه
١٠٤ ص
(١٠٥)
پولاک، سفرنامه
١٠٥ ص
(١٠٦)
پولکه، یک آیین مذهبی
١٠٦ ص
(١٠٧)
پیری سوز چک چکو
١٠٧ ص
(١٠٨)
پیر شالیار، فیلم
١٠٨ ص
(١٠٩)
تات نشینهای بلوک زهرا
١٠٩ ص
(١١٠)
تأدیب النسوان
١١٠ ص
(١١١)
تاراز
١١١ ص
(١١٢)
تارهای پشم یا قالی ایران
١١٢ ص
(١١٣)
تاریخ بیهق
١١٣ ص
(١١٤)
تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم
١١٤ ص
(١١٥)
تاریخ گردیزی
١١٥ ص
(١١٦)
تاریخ بیهقی
١١٦ ص
(١١٧)
تاریخ ورزش باستانی ایران
١١٧ ص
(١١٨)
تاریخ و فرهنگ زورخانه
١١٨ ص
(١١٩)
تاریخ نائین
١١٩ ص
(١٢٠)
تاورنیه، سفرنامه
١٢٠ ص
(١٢١)
تحفه مظفریه
١٢١ ص
(١٢٢)
تحفة الملوک
١٢٢ ص
(١٢٣)
تحقیق لهجه ها و فولکلور ایران، انجمن
١٢٣ ص
(١٢٤)
تحقیق ماللهند
١٢٤ ص
(١٢٥)
تذکره نصرآبادی
١٢٥ ص
(١٢٦)
تزویج نامه
١٢٦ ص
(١٢٧)
تعزیه و تعزیه خوانی
١٢٧ ص
(١٢٨)
تنگسیر، فیلم
١٢٨ ص
(١٢٩)
تنگسیر، رمان
١٢٩ ص
(١٣٠)
توبه نامه و مناجات نامه
١٣٠ ص
(١٣١)
تنکلوشا
١٣١ ص
(١٣٢)
توبه نصوح
١٣٢ ص
(١٣٣)
توپوز قلی میرزا
١٣٣ ص
(١٣٤)
توپ مرواری
١٣٤ ص
(١٣٥)
جام و قلیان
١٣٥ ص
(١٣٦)
جاویدان خرد
١٣٦ ص
(١٣٧)
جبرئیل جولا
١٣٧ ص
(١٣٨)
جرس
١٣٨ ص
(١٣٩)
ثمار القلوب
١٣٩ ص
(١٤٠)
جشن سده
١٤٠ ص
(١٤١)
توفیق
١٤١ ص
(١٤٢)
جزیره خارک
١٤٢ ص
(١٤٣)
جغرافیای اصفهان
١٤٣ ص
(١٤٤)
جکسن، سفرنامه های
١٤٤ ص
(١٤٥)
جمشید و خورشید
١٤٥ ص
(١٤٦)
جودی، دیوان
١٤٦ ص
(١٤٧)
جولونبور
١٤٧ ص
(١٤٨)
جنگ نامه کشم و جرون نامه
١٤٨ ص
(١٤٩)
جهانگیر نامه
١٤٩ ص
(١٥٠)
جوامع الحکایات و لوامع الروایات
١٥٠ ص
(١٥١)
جوامع احکام النجوم
١٥١ ص
(١٥٢)
جوشن کبیر
١٥٣ ص
(١٥٣)
چرندپرند
١٥٤ ص
(١٥٤)
حدیقة الحقیقه
١٥٥ ص
(١٥٥)
حسین کرد شبستری
١٥٦ ص
(١٥٦)
حسن کچل
١٥٧ ص
(١٥٧)
حدیث کسا
١٥٨ ص
(١٥٨)
حاجی آقا-اکتر سینما
١٥٩ ص
(١٥٩)
حاجی آقا
١٦٠ ص
(١٦٠)
حاتم نامه
١٦١ ص
(١٦١)
حمام جنیان
١٦٢ ص
(١٦٢)
حلیة المتقین
١٦٣ ص
(١٦٣)
حمله حیدری
١٦٤ ص
(١٦٤)
حمزه نامه
١٦٥ ص
(١٦٥)
خاطرات مونس الدوله
١٦٦ ص
(١٦٦)
خاوران نامه
١٦٧ ص
(١٦٧)
خاله قورباغه
١٦٨ ص
(١٦٨)
خارگ
١٦٩ ص
(١٦٩)
خانه خدا
١٧٠ ص
(١٧٠)
خج و سیامند
١٧١ ص
(١٧١)
خاور و باختر
١٧٢ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص

دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٩ - تاریخ نائین

تاریخ نائین


نویسنده (ها) :
مریم سامعی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ١٧ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله

تاریخِ نائین، کتابی در تاریخ، انساب خاندانها و فرهنگ مردم نائین، تألیف عبدالحجت بلاغی.
عبدالحجت بلاغی (١٣٢٢-١٣٩٦ ق / ١٩٠٤-١٩٧٦ م) از صوفیان سلسلۀ نعمت‌اللٰهی است که ٥٠ سال مقام قطبیت آنان را بر عهده داشت (مدرسی، ١٤٣-١٤٤). تألیفات وی بیشتر در زمینه‌های تاریخ و عرفان بوده (‌نک‌: مشار، ٣ / ٧١٥-٧١٧)، و چند بیت شعر نیز از او به لهجۀ نائینی باقی مانده است (بلاغی، «تاریخ ... »، ٦٣-٦٦). زمان نگارش کتاب که در ٥ جلد نوشته شده است، مشخص نیست، اما مجموعۀ ٥ جلدی آن در یک مجلد به سال ١٣٦٩ ق / ١٣٢٩ ش در تهران چاپ شده است.
این ٥ جلد هر یک عناوین مجزا دارند: جلد اول مشتمل بر مقام اول (در تصویر اماکن و رجال شهر)، و مقام دوم (در بیان جغرافیا و شرح احوال اعلام و تاریخ نائین)؛ جلد دوم مشتمل بر مقام سوم (در تذکرۀ بزرگان شهر نائین) است که هر دو جلد تحت عنوان «تاریخ نائین» در ٤٠٠ صفحه آمده است؛ جلد سوم با عنوان «فرهنگ تاریخ نائین» در ١٣٦ صفحه تألیف شده؛ جلد چهارم با عنوان «انساب خاندانهای مردم نائین (مدینةالعرفا)»؛ و جلد پنجم ضمیمه‌ای از یکی از نسخه‌های کتاب شطرنج العرفا ست که این دو جلد در مجموع شامل ١٩٦ صفحه است.
پس از مقام اول که به تصاویر ابنیه و رجال و دست‌خط بزرگان این شهر اختصاص دارد، مقام دوم با شجره‌نامه‌ای از مؤلف کتاب شروع شده، و با بررسی نام نائین و علت نام‌گذاری این شهر و شرح جغرافیایی آن ادامه می‌یابد. سپس به معرفی ابنیۀ مهم این شهر شامل قلعه‌ها، مسجدها و امامزادگان می‌پردازد و مذهب مردم نائین را تسنن به طریقۀ شافعی، و اندکی را شیعه معرفی می‌کند و می‌نویسد: پس از ورود میرجلال الدین احمد در اواخر سدۀ ٧ ق / ١٣ م و مجاهدات وی، عموم مردم به مذهب تشیع جعفری گرویدند (همان، ٦٠ بب‌). در ادامۀ این مقام، مؤلف به ترتیب حروف الفبا تذکره‌ای از بزرگان آن دیار را آورده، و آنان را به تفصیل معرفی کرده است (همان، ٨٤ بب‌ ).
در بخشی با عنوان «حوادث مهمۀ نائین» به شرح حوادثی از نائین ازجمله تغییر مذهب مردم از تسنن به تشیع، اختلافات و نزاعهای مردم محلات گوناگون به ویژه در ایام عاشورا، شرح نخلهای عاشورا، و حملۀ افغانها و اوضاع معاصر خود می‌پردازد (همان، ٢١٥- ٢١٩).
بخش بعدی کتاب مشتمل بر مقالاتی از تاریخ نائین با موضوعات پراکنده است که برخی از این مقالات بی‌ارتباط با فرهنگ و اعتقادات عامۀ مردم نیست. مؤلف به توضیح قناتهای این شهر و نحوۀ آبیاری و آب‌سنجی مردم این دیار پرداخته، و سرجه و طاس را که از ادوات سنجش آب در آبیاری سنتی در نائین‌اند، توضیح می‌دهد (همان، ٢٢٤- ٢٢٨، «فرهنگ ... »، ٢١-٢٢؛ برای اطلاعات بیشتر دربارۀ این ادوات، ‌نک‌: ه‌ د، طاس و فنجان). او از قدمگاهی نام می‌برد که به اعتقاد مردم نائین قدمگاه حضرت رضا (ع) است و معتقدند که آن حضرت به هنگام عزیمت از مدینه به مرو از نائین گذشته است («تاریخ»، ٢٣٠-٢٣٣).
جلد دوم تاریخ نائین، به گفتۀ مؤلف، از زمان تشریف‌فرمایی امام رضا (ع) به نائین آغاز می‌گردد و تا ورود ناصرخسرو، شاعر مشهور، بدانجا پایان می‌یابد (همان، ٢٣٠). با توجه به مطالبی که در این کتاب آمده، عبور امام رضا (ع) از این شهر اعتقاداتی مرتبط با آن بزرگوار را در میان مردم ایجاد کرده است؛ چنان‌که درختی در حوالی این شهر هست که مردم آن را مقدس می‌شمارند، و آن را درخت امام رضا (ع) می‌نامند و در روزهای عزاداری در کنار آن به عزاداری می‌پردازند، دخیل می‌بندند و حاجت می‌طلبند. او در ادامه برای آنکه شاهدی بر وجود درختان مقدس و قابل احترام در میان مسلمانان بیاورد، به درختان مقدس در قرآن کریم اشاره می‌کند و به شرح آنها می‌پردازد (همان، ٢٣٦-٢٥٠).
مؤلف محصولات و گیاهان طبی نائین را به‌اختصار آورده، و پس از آن حیوانات نائین را شرح می‌دهد و اسامی محلی و افعال و خواص آنها را به نقل از کتابهای پزشکی ذکر می‌کند (همان، ٢٥٥ بب‌).
بلاغی پس از آن، به شرح بخشی از آداب و رسوم مردم نائین می‌پردازد و در جلد سوم این کتاب گفتۀ خویش در باب آداب و رسوم را تکمیل می‌کند. در بخشی از این کتاب می‌نویسد که پیش از دورۀ صفویه، اخلاق و افکار مردم نائین با یزد هماهنگی داشتـه، امـا از آن تاریخ بـه بعد با اصفهان هماهنگی بس عظیمی یافته است (همان، ٣٣٤). بخشهایی از آداب و رسوم و اعتقادات اهالی نائین که در این کتاب آمده، بدین شرح‌اند:

آرایش

در این بخش آرایش مردان و زنان در ایران، و به‌طور اخص در نائین بیان شده است. نحوۀ آرایش مو در میان مردان نائین این گونه توصیف شده است که برخی زلف داشتند و برخی ازجمله روحانیان تمامی سر را می‌تراشیدند. زنان در نائین گیسو داشته، ٧ قلم آرایش می‌کردند، و ٩ زیور شامل سرآویز، گوشواره، سلسله، حلقۀ بینی، انگشتر، گلوبند، بازوبند، خلخال و سوار میان آنها مرسوم بود. مؤلف آرایش را مختص به ٧ عضو ابرو، چشم، دست، پا، رو، رخسار و لب می‌شمرد (همان، ٢٦٧-٢٧١).

زناشویی و عروسی

بلاغی می‌نویسد: زناشویی در نائین با کابین (مهریۀ) بالا انجام می‌گیرد که در اسلام پسندیده نیست و حدیثی در این باب از پیامبر (ص) می‌آورد. عروسی در نائین در شامگاهان و با نواختن ساز و دهل صورت می‌گیرد. عروس را با تشریفات به خانۀ داماد می‌برند و به زبان محلی می‌خوانند: گول تو خوا / گول تو خوا (یعنی فریب خوردی)، و رسم بوده است که داماد برای احترام تا خانۀ عروس به پیشواز او برود (همان، ٢٧٢-٢٧٥).
مؤلف سپس در مورد دلسردی پس از زناشویی سخن می‌گوید و روشهای درمان این دلسردی در اعتقاد عامه را برمی‌شمارد. اولین روش همراه داشتن مهرۀ مار بوده است که وی روش دسترسی به آن و استفاده از آن را شرح می‌دهد. دومین مورد استفاده از مهرگیاه است که عوام معتقد بودند هر که آن را بکند، هلاک می‌شود. او این گیاه را بدون خاصیت و شبیه دو انسان که روبه‌روی هم هستند، معرفی می‌کند. مؤلف زمان چیدن آن را هنگامِ قرار گرفتن مریخ در خانۀ شرف و یا روز سه‌شنبه وقت طلوع آفتاب ذکر می‌نماید. وی اشاره می‌کند که هر عضوی از اعضای نر آن، دوای زنان، و قسم مادۀ آن، دوای همان عضو مردان است. سپس در مورد خواص و اعتقادات مختلفی که در مورد این گیاه وجود دارد، شرحی می‌آورد (همان، ٢٧٥-٢٧٧؛ برای اطلاعات بیشتر، نک‌: ه‌د، مهرگیاه).

موجودات موهوم

بر اساس توضیحات مؤلف، مردم نائین باور دارند که همزاد انسان با او متولد می‌شود، اما از جنس جن است (همان، ٢٧٧- ٢٧٨).
در نائین برای حفاظت زائو و نوزادش از موجود موهومی به نام آل در اطراف بستر زائو با آهن ٣ خط به دیوار می‌کشند و در تـرسیم هـر خط سـؤال و جوابی به نظم می‌خوانند. بـه گفتۀ نویسنده، مردم نائین آل را موجودی با موی سرخ می‌دانند که اگر زائو تنها بماند، جگر او را می‌برد و به همین سبب پیازی بر سر آهن می‌زنند و بالای سر زائو می‌نهند، و او را تنها نمی‌گذارند. بلاغی از منابع دیگر کمک گرفته، عقاید گوناگون در مورد این موجود را می‌آورد و در انتها یادآور می‌شود که آل تنها یک نوع بیماری است و تمام این داستانها از عقاید خرافی قبل از اسلام است (همان، ٢٨١-٢٨٣).
بنابر نوشتۀ این کتاب، چِلِه به ٣ نفر اصابت می‌کند: زائوی حمام‌نرفته، بچه، و تازه عروس. مردم نائین معتقدند که اگر زائوی حمام‌نرفته تنها بماند، چله به او می‌افتد و اگر چله‌بری نکند، یعنی آب چله بر سر نریـزد، دیگر آبستن نمی‌شود. به بچۀ تنها هم چله می‌افتد. بدین معنی که جنها همزادش را با او عوض می‌کنند و بچه ضعیف و بیمار خواهد شد و گاهی می‌میرد. برای درمان باید او را در مستراح خواباند تا جنها بچۀ عوضی را ببرند و بچۀ اصلی را بیاورند. عروس هم اگر در شب زفاف تنها بماند، چله به او می‌افتد و آبستن نمی‌شود. وی باید آب چله بر سر بریزد تا درمان شود. مؤلف روشهای مختلف چله‌بری را نام برده، و شرح داده است (همان، ٢٨٣-٢٨٤؛ نک‌: ه‌د، چله).
بینی‌گلی موجود دیگری است که اگر کسی بینی او را بگیرد، وی از ترسِ کنده‌شدن بینی خود، جای گنج را به او نشان خواهد داد. بلاغی می‌نویسد که این بینی‌گلی همان بختک تهرانیها ست که در خواب روی انسان می‌افتد و کابوس ایجاد می‌کند (همان، ٢٨٤- ٢٨٥).
غول ازجمله موجودات وهمی دیگری است که نویسنده شرح داده است، اما داستانی که دربارۀ آن نقل می‌کند (ص ٢٨٥-٢٨٦)، بیشتر شبیه داستانهایی است که در مناطق دیگر دربارۀ جن رایج است (برای نمونه، نک‌ : تاکه‌هارا، ٢٦).
بِهْزَزما (به‌ازما) دیگر موجود موهومی است که در این کتاب از آن سخن رفته است. در نائین جن را به این تعبیر می‌شناسند و برخی بر این گمان‌اند که نامیدن کلمۀ جن باعث رنجش جنیان است و به این جهت آنها را «از ما بهتران» می‌نامند (بلاغی، «تـاریخ»، ٢٩٥). مؤلف بـا استناد بـه کتب لغوی و فرهنگ‌نامه‌ها معانی کلمۀ جن و پری و توصیف آنها را می‌آورد و از متون قرآنی خلقت آنها را مثال آورده، و به وجود آنان معتقد است. سپس داستانهایی از رویارویی عارفان و مشایخ با جنیان و کتب ایشان را نقل می‌کند و با استناد به گفتۀ ملاصدرا جایگاه جن و شیاطین را زمیـن معرفی نمـوده و شواهـد گوناگونی از کتابهای تاریخی، فقهی و ادبی در این باب می‌آورد (همان، ٢٩٥-٣١٥).
در ادامه مؤلف به طایفۀ یزیدیه یا شیطان‌پرستان به نقل از کتاب الهلال می‌پردازد. بلاغی که از نزدیک در میان آنان بوده، و به شعائر آنها آگاه است، می‌نویسد که این قوم از طوایف کرد قدیم‌اند و معتقداتشان کمترین سنخیتی با اسلام ندارد. منشأ مذهب این قوم را به مانی منسوب می‌کند، اما تأکید می‌کند که عناصری از مذاهب زردشتی و نصرانی نیز اخذ کرده‌اند. آنها را پرستندۀ خورشید و ستایشگر شیطان توصیف نموده و سپس تصویری از شیطان ارائه می‌کند. برخی از اعتقادات و آداب و رسوم و کتب مقدسۀ این طریقه در این کتاب به تفصیل معرفی شده که نتیجۀ مشاهدات عینی مؤلف است. شرح مراسم عروسی، عزاداری و اعتقادات غریبۀ (به عقیدۀ مؤلف) این قوم در این کتاب شرح داده شده است (همان، ٣١٥-٣٣٤).

چشم‌زخم

مؤلف چشم‌زخم را مبحثی مهم می‌شمارد که ابنای بشر در نفی و یا قبول آن در کشمکش‌اند. او چشم را موضوعی فراتر از دیدن می‌داند، اما فعالیتش در حول همان دیدن است و مثـالهایی در این بـاب می‌آورد: چشم را آب دادن یعنـی تماشا کردن، و یا چشم را گرم کردن یعنی اندکی خوابیدن. او به برخی وسایل در دفع چشم‌زخم اشاره کرده، و با استناد به برهان قاطع و سخنی چند از بزرگان، اعتقادات گوناگون در مورد چشم‌زخم را بیان می‌نماید و در آخر نعل اسب را به عنوان واسطی برای دفع چشم‌زخم در نائین معرفی نموده که از اروپا به ایران آمده است (همان، ٢٨٨-٢٩٣).
بلاغی به باورهایی با عنوان ارقنوع و سکزیولدوز اشاره کرده، و می‌نویسد که این باورها از طریق برخی خاندان مغولی ساکن در نائین در میان مردم رایج شده است. وی اضافه می‌کند ارقنوع قوتی است که روح تعلق تمام به آن دارد و هر بار در عضوی است؛ پس باید ملاحظه شود که در آن روز آسیبی بدان عضو وارد نشود که در غیر این صورت، باعث مرگ شخص می‌شود (همان، ٢٩٣) و در مورد سکزیولدوز، برخی آن را به معنای ٨ ستاره که به شکل شتری مست است دانسته، و آن را نحس می‌شمارند و زاویۀ حرکت نسبت به این ستاره‌ها را به فال بد و نیک می‌گیرند («فرهنگ»، ٧٣).

آش ابودردا

این آش ازجمله خوراکهای محبوب نائین خاصه در نذورات است. مؤلف داستان شخصی به نام ابودردا را یاد می‌کند و معنای لغوی آن را می‌نویسد و یادآور می‌شود که در اصفهان قبری منسوب به این شخص وجود دارد («تاریخ»، ٢٩٣-٢٩٥؛ نیز ه‌د، ابودردا).

تفأل و تطیر

در ارتباط با باورهای مردم نائین دربارۀ تفأل و تطیر مـؤلف می‌نـویسد که در ابتدا تطیر به معنای فال‌زدن به مرغ بوده و بعدها به فال بد تعبیر شده است. او با آوردن شواهد مذهبی و ادبی از پیامبر (ص) و امامان (ع) و شعرای ایرانی چون حافظ و مولوی این اعتقاد را در میان مردم شرح می‌دهد (همان، ٣٦٣- ٣٦٨).
بلاغی در همین ارتباط به «رقیۀ کژدم» اشاره می‌کند که مردم نائین روز ٥ اسفندماه برای در امان ماندن از جانوران گزنده به جا می‌آورند (همان، ٣٦٨- ٣٦٩؛ نیز نک‌: ه‌د، جشن اسفندی).

پیشگویی

مؤلف در بخشی از کتاب با همین نام به این اعتقاد عامه اشاره کرده، و آینه‌بینی را تصویر روح در آینه می‌داند و می‌توان گفت با استناد به شعری از حافظ این‌گونه پیشگویی را قبول دارد (همان، ٣٩١-٣٩٣).

کت‌بینی

روش پیشگویی دیگری است که از گذشته در میان مردم نائین مرسوم بوده است و افرادی خاص از مشاهدۀ استخوان کتف گوسفند استدلال بر وقایع امور و احوال می‌کردند (همان، ٣٩٣-٣٩٤؛ برای اطلاعات بیشتر، نک‌: ه‌د، شانه‌بینی).
روش دیگر پیشگویی در این کتاب اختلاج اعضا یا همان جهیدن عضو است که در نائین جهیدن هر عضو تعبیر جداگانه‌ای دارد؛ مثلاً مؤلف به نقل از نفایس الفنون جهیدن سر از جانب راست را خصومت با قومی، و بـه چپ را خبری بد تعبیر می‌کند (نک‌: همان، ٣٩٤)، و یا به نقل از خسرو و شیرین نظامی جهیدن دل را پیش‌آمد بد می‌شمرد (همان، ٣٩٥).

مشاغل نائین

بلاغی در این کتاب به اختصار از مشاغلی چون کاشی‌گری، کوزه‌گری، معماری بنا، عبابافی، قالی‌بافی و کشاورزی در نائین نام برده، و توضیحاتی ارائه می‌کند («فرهنگ»، ٤٢-٤٧).

سوگواری

در این کتاب می‌خوانیم که نائینیها ٣ روز برای مرده سوگواری می‌کنند و دیگر عزاداری رسمی ندارند تا روز ٣٠ ام که یک ماه به سر رسد. آن‌گاه ماه می‌گیرند که همان چله در دیگر شهرها ست و همانند چله چند روز (به تعداد فرزندان) از ٣٠ روز کـم می‌کنند. مـؤلف این رسم را از بقایای رسوم صابئین و ستاره‌پرستان می‌داند (همان، ٦٨- ٦٩). همچنین در شب اول دفن مرده، مردم نزدیک خانۀ متوفا جمع شده، و معرف (کسی که نام سلسلۀ درگذشته را طومار کرده) نام متوفیان آن خاندان را می‌برد و مردم فاتحه می‌خوانند و صاحب‌عزا را تا در خانه مشایعت می‌کنند (همان، ٧١).

جشنهای ملی

بر اساس توضیحات مؤلف مردم نائین مراسم چهارشنبه‌سوری را در آخرین چهارشنبۀ ماه صفر اجرا می‌کنند، اما همۀ رسوم چهارشنبه‌سوری ازجمله کوزه شکستن را به جای می‌آورند (همان، ٧٠-٧١).
آتش نیز برای آنان مقدس است و آب بر آتش ریختن را جز در صورت ذکر نام خدا جایز نمی‌دانند و عبور از بین دو چراغ نیز برایشان ناخوشایند است. مؤلف این رسوم را از بقایای آیین زردشت در این شهر می‌داند (همان، ٧١-٧٢).
براساس نوشته‌های بلاغی مردم نائین در هنگام تحویل سال نو به شمار ٧ ستاره هفت‌سین می‌چینند و در روز سیزدهم به امامزاده‌ها و مصلاها رهسپار شده، دختران به نیت گشایش بخت سبزه گره می‌زنند و زنان به نیت سازش با شوهر، سنگ به آب می‌اندازند (همان، ٧٣-٧٤).
سرانجام، نگارنده آداب و رسوم دیگری از مردم نائین را هم جمع‌آوری کرده، و توضیحاتی در مورد آنان ارائه می‌کند، ازجمله اعتقاد به طبل‌زنی در هنگام خسوف و کسوف، و دشنامهایی که در میان مردم مرسوم است. وی می‌نویسد که مردم نائین در موقع دشنام به یکدیگر «لندهور» می‌گویند که یادگار عهد مهرپرستی است و ممدوح بوده، نه مذموم، و از «لند» به معنای پسر و «هور» به معنای آفتاب می‌آید (همان، ٦٧).
همچنین، به گفتۀ مؤلف این کتاب، نائینیها موارد متعددی را مقدس شمرده، بدانها قسم می‌خورند. سوگند به نمک ازجملۀ آنها ست. سوگند دیگر این است که می‌گویند: اگر دروغ بگویم نان را در شراب انداخته‌ام و به اعتقاد مؤلف جنبۀ زردشتی‌گری دارد. اعتقاد به چراغ، و قسم به سوی آن و یا سوی آفتاب هم از دیگر مقدسات این مردم است (همان، ٦٩-٧٠).

مآخذ

بلاغی، عبدالحجت، «تاریخ نائین»، «فرهنگ تاریخ نائین»، تاریخ نائین و فرهنگ تاریخ نائین، تهران، ١٣٦٩ ق؛
تاکه‌هارا، شین و احمد وکیلیان، افسانه‌های ایرانی، تهران، ١٣٨٤ ش؛
مدرسی چهاردهی، نورالدین، سلسله‌های صوفیۀ ایران، تهران، ١٣٦٠ ش؛
مشار، خانبابا، مؤلفین کتب چاپی فارسی و عربی، تهران، ١٣٤١ ش.

مریم سامعی