دانشنامه فرهنگ مردم ایران
(١)
زمستان
١ ص
(٢)
بادگیرهای ایرانی
٢ ص
(٣)
آداب و رسوم کردان
٣ ص
(٤)
آرنلد، سفرنامه
٤ ص
(٥)
آسکو
٥ ص
(٦)
آلمانی، سفرنامه
٦ ص
(٧)
آموزش و پرورش، مجله
٧ ص
(٨)
آنه، سفرنامه ها
٨ ص
(٩)
آیینها و افسانه های ایران و چین باستان
٩ ص
(١٠)
ابن بطوطه، سفرنامه
١٠ ص
(١١)
ابودلف، سفرنامه
١١ ص
(١٢)
ابومسلم نامه
١٢ ص
(١٣)
احسن التقاسیم فی معرفةالاقالیم
١٣ ص
(١٤)
اخلاق الاشراف
١٤ ص
(١٥)
اخلاق مصور
١٥ ص
(١٦)
اخلاق منظوم
١٦ ص
(١٧)
ادبیات شفاهی ایران
١٧ ص
(١٨)
ادبیات عامیانۀ ایران
١٨ ص
(١٩)
ادیان در ایران
١٩ ص
(٢٠)
ادبیات کودکان
٢٠ ص
(٢١)
اربعین
٢١ ص
(٢٢)
ارداویراف نامه
٢٢ ص
(٢٣)
ارسل، سفرنامه
٢٣ ص
(٢٤)
از خشت تا خشت
٢٤ ص
(٢٥)
اسرار شهادت
٢٥ ص
(٢٦)
اسرار مگو
٢٦ ص
(٢٧)
اسرار قاسمی
٢٧ ص
(٢٨)
اسطوره
٢٨ ص
(٢٩)
اسکندرنامه
٢٩ ص
(٣٠)
افسانۀ هورامان
٣٠ ص
(٣١)
اشرف خان و سه درویش
٣١ ص
(٣٢)
اشعار عامیانۀ ایران
٣٢ ص
(٣٣)
افتخارنامۀ حیدری
٣٣ ص
(٣٤)
افسانه های آذربایجان
٣٤ ص
(٣٥)
افسانۀ گلریز
٣٥ ص
(٣٦)
الاصنام و السبعة
٣٦ ص
(٣٧)
افسانه های کردان
٣٧ ص
(٣٨)
افسانه های ابوعلی سینا
٣٨ ص
(٣٩)
افسانه های کردی
٣٩ ص
(٤٠)
افسانه های آسیایی
٤٠ ص
(٤١)
الکاک، سفرنامه
٤١ ص
(٤٢)
الگزاندر، سفرنامه
٤٢ ص
(٤٣)
الئاریوس، سفرنامه
٤٣ ص
(٤٤)
امیر و گوهر
٤٤ ص
(٤٥)
امثال و حکم
٤٥ ص
(٤٦)
امیر ارسلان
٤٦ ص
(٤٧)
امیرهوشنگ ملک سهراب شاه خطایی
٤٧ ص
(٤٨)
انسان شناسی، انجمن
٤٨ ص
(٤٩)
اندرزنامه
٤٩ ص
(٥٠)
اندرسن، سفرنامه
٥٠ ص
(٥١)
ایران (گذشته و حال)
٥١ ص
(٥٢)
انوار سهیلی
٥٢ ص
(٥٣)
انیس الناس
٥٣ ص
(٥٤)
اوبن، سفرنامه
٥٤ ص
(٥٥)
اورازان
٥٥ ص
(٥٦)
انیس الادباء و الاطفال
٥٦ ص
(٥٧)
اوسانه
٥٧ ص
(٥٨)
ایران
٥٨ ص
(٥٩)
اوستا
٥٩ ص
(٦٠)
اهل هوا
٦٠ ص
(٦١)
ایران، جنوب غربی
٦١ ص
(٦٢)
ایران (هیئت مبلغان شرقی)
٦٢ ص
(٦٣)
ایران در قرن بیستم
٦٣ ص
(٦٤)
ایران به قلم یک ایرانی
٦٤ ص
(٦٥)
ایران معاصر
٦٥ ص
(٦٦)
ایرانیان
٦٦ ص
(٦٧)
ایل من کرمانج
٦٧ ص
(٦٨)
ایلخچی
٦٨ ص
(٦٩)
بابن و هوسه، سفرنامه
٦٩ ص
(٧٠)
بادجن
٧٠ ص
(٧١)
بازنامه ها
٧١ ص
(٧٢)
باقر و گلندام
٧٢ ص
(٧٣)
بدیع الزمان نامه
٧٣ ص
(٧٤)
بانو گشسب نامه
٧٤ ص
(٧٥)
بچه خوانی
٧٥ ص
(٧٦)
بحیره
٧٦ ص
(٧٧)
بختیارنامه
٧٧ ص
(٧٨)
بدایه القرائه
٧٨ ص
(٧٩)
بدایع الوقایع
٧٩ ص
(٨٠)
بدیع الملک و بدیع الجمال
٨٠ ص
(٨١)
برادران شرلی، سفرنامه
٨١ ص
(٨٢)
براون، سفرنامه
٨٢ ص
(٨٣)
بردلی- برت، سفرنامه
٨٣ ص
(٨٤)
برزونامه
٨٤ ص
(٨٥)
بره ها در برف به دنیا می آیند
٨٥ ص
(٨٦)
بریتل بنک، سفرنامه
٨٦ ص
(٨٧)
بروگش، سفرنامه ها
٨٧ ص
(٨٨)
بزم ایران
٨٨ ص
(٨٩)
بست، سفرنامه
٨٩ ص
(٩٠)
بسحاق اطعمه
٩٠ ص
(٩١)
بلوشر، سفرنامه
٩١ ص
(٩٢)
بلوط، فیلم
٩٢ ص
(٩٣)
بنجامین، سفرنامه
٩٣ ص
(٩٤)
بندهش
٩٤ ص
(٩٥)
بوستان خیال
٩٥ ص
(٩٦)
بهار دانش
٩٦ ص
(٩٧)
بهار گاه
٩٧ ص
(٩٨)
بهرام و گلندام
٩٨ ص
(٩٩)
بهمن نامه
٩٩ ص
(١٠٠)
بیندر، سفرنامه
١٠٠ ص
(١٠١)
بیشاپ، سفرنامه
١٠١ ص
(١٠٢)
بیکر، سفرنامه
١٠٢ ص
(١٠٣)
بیلیو، سفرنامه
١٠٣ ص
(١٠٤)
پانزده افسانه
١٠٤ ص
(١٠٥)
پولاک، سفرنامه
١٠٥ ص
(١٠٦)
پولکه، یک آیین مذهبی
١٠٦ ص
(١٠٧)
پیری سوز چک چکو
١٠٧ ص
(١٠٨)
پیر شالیار، فیلم
١٠٨ ص
(١٠٩)
تات نشینهای بلوک زهرا
١٠٩ ص
(١١٠)
تأدیب النسوان
١١٠ ص
(١١١)
تاراز
١١١ ص
(١١٢)
تارهای پشم یا قالی ایران
١١٢ ص
(١١٣)
تاریخ بیهق
١١٣ ص
(١١٤)
تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم
١١٤ ص
(١١٥)
تاریخ گردیزی
١١٥ ص
(١١٦)
تاریخ بیهقی
١١٦ ص
(١١٧)
تاریخ ورزش باستانی ایران
١١٧ ص
(١١٨)
تاریخ و فرهنگ زورخانه
١١٨ ص
(١١٩)
تاریخ نائین
١١٩ ص
(١٢٠)
تاورنیه، سفرنامه
١٢٠ ص
(١٢١)
تحفه مظفریه
١٢١ ص
(١٢٢)
تحفة الملوک
١٢٢ ص
(١٢٣)
تحقیق لهجه ها و فولکلور ایران، انجمن
١٢٣ ص
(١٢٤)
تحقیق ماللهند
١٢٤ ص
(١٢٥)
تذکره نصرآبادی
١٢٥ ص
(١٢٦)
تزویج نامه
١٢٦ ص
(١٢٧)
تعزیه و تعزیه خوانی
١٢٧ ص
(١٢٨)
تنگسیر، فیلم
١٢٨ ص
(١٢٩)
تنگسیر، رمان
١٢٩ ص
(١٣٠)
توبه نامه و مناجات نامه
١٣٠ ص
(١٣١)
تنکلوشا
١٣١ ص
(١٣٢)
توبه نصوح
١٣٢ ص
(١٣٣)
توپوز قلی میرزا
١٣٣ ص
(١٣٤)
توپ مرواری
١٣٤ ص
(١٣٥)
جام و قلیان
١٣٥ ص
(١٣٦)
جاویدان خرد
١٣٦ ص
(١٣٧)
جبرئیل جولا
١٣٧ ص
(١٣٨)
جرس
١٣٨ ص
(١٣٩)
ثمار القلوب
١٣٩ ص
(١٤٠)
جشن سده
١٤٠ ص
(١٤١)
توفیق
١٤١ ص
(١٤٢)
جزیره خارک
١٤٢ ص
(١٤٣)
جغرافیای اصفهان
١٤٣ ص
(١٤٤)
جکسن، سفرنامه های
١٤٤ ص
(١٤٥)
جمشید و خورشید
١٤٥ ص
(١٤٦)
جودی، دیوان
١٤٦ ص
(١٤٧)
جولونبور
١٤٧ ص
(١٤٨)
جنگ نامه کشم و جرون نامه
١٤٨ ص
(١٤٩)
جهانگیر نامه
١٤٩ ص
(١٥٠)
جوامع الحکایات و لوامع الروایات
١٥٠ ص
(١٥١)
جوامع احکام النجوم
١٥١ ص
(١٥٢)
جوشن کبیر
١٥٣ ص
(١٥٣)
چرندپرند
١٥٤ ص
(١٥٤)
حدیقة الحقیقه
١٥٥ ص
(١٥٥)
حسین کرد شبستری
١٥٦ ص
(١٥٦)
حسن کچل
١٥٧ ص
(١٥٧)
حدیث کسا
١٥٨ ص
(١٥٨)
حاجی آقا-اکتر سینما
١٥٩ ص
(١٥٩)
حاجی آقا
١٦٠ ص
(١٦٠)
حاتم نامه
١٦١ ص
(١٦١)
حمام جنیان
١٦٢ ص
(١٦٢)
حلیة المتقین
١٦٣ ص
(١٦٣)
حمله حیدری
١٦٤ ص
(١٦٤)
حمزه نامه
١٦٥ ص
(١٦٥)
خاطرات مونس الدوله
١٦٦ ص
(١٦٦)
خاوران نامه
١٦٧ ص
(١٦٧)
خاله قورباغه
١٦٨ ص
(١٦٨)
خارگ
١٦٩ ص
(١٦٩)
خانه خدا
١٧٠ ص
(١٧٠)
خج و سیامند
١٧١ ص
(١٧١)
خاور و باختر
١٧٢ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص

دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤ - آرنلد، سفرنامه

آرنلد، سفرنامه


نویسنده (ها) :
پیمان متین
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١٠ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله

آرْنُلْد، سَفَرْنامه، گزارش سفر سر رابرت آرتور آرنلد (١٨٣٣-١٩٠٢م / ١٢٤٩-١٣٢٠ق)، با عنوان «عبور از ایران با کاروان»، نویسنده و سیاستمدار انگلیسی در ١٨٧٥م / ١٢٩٢ق.
وی در مقدمۀ کتاب نیت خود و همسرش را از این سفر، دیدار از روسیه و ایران عنوان کرده، و مسیر سفر را از ورشو به سن پترزبورگ، و از انزلی تا کرانۀ خلیج‌فارس، بمبئی و اسکندریه ترسیم نموده است. او می‌گوید اگر می‌خواست عنوانی فارسی برای اثرش انتخاب کند، ظل الله به معنای سایۀ خدا را برمی‌گزید، زیرا لقب دو تن از مشهورترین پادشاهان جهان اسلام یعنی ناصرالدین شاه در ایران، و سلطان عبدالحمید در ترکیه بوده است (ص ٥).
فصول اول تا هفتم کتاب شرح ماجراهای سفر وی به لهستان و به‌ویژه روسیه است (نک‌ : ص ١٧ ff.)، اما در این میان گاه مطالبی دربارۀ فرهنگ ایرانیها نظیر عبادات، اعتقادات و یا پوشاک آنان بیان کرده است (برای نمونه، نک‌ : ص ٧٠-٧١, ١٠٠-١٠٢). آنچه سفرنامۀ آرنلد را حائز اهمیت می‌کند، نگاه دقیق و جست‌وجوگر وی دربارۀ جزئیات محیط اطراف، زندگی روزمرۀ مردم و نیز توجه به فرهنگ و عناصر برخاسته از آن در اجتماعات مختلف است؛ اوگاه همچون یک مردم‌نگار آزموده، به ثبت مشاهدات مستقیم خود پرداخته، و آن را در قالب گزارشی نسبتاً دقیق به مخاطب ارائه می‌دهد.
فصل هشتم کتاب بیانگر حضور وی در مرزهای رسمی ایران، و شروع سفر در این سرزمین است، هرچند در فصول پیشین نیز به کرات بر عناصر فرهنگ ایرانی تکیه و اشاره داشته است (نک‌ : ص ١١٣ ff.). توانایی آرنلد در وصف مشاهداتش از بدو ورود به ایران در کرانۀ دریای مازندران (آستارا و انزلی) به‌خوبی مشهود است، به‌طوری که در شرح رشته‌ای از گفت‌وگوهای ساده میان مردم
محلی نظیر میوه‌فروشان، بسیاری از عناصر، از مشخصات فیزیکی و چهرۀ مردم گرفته تا وصف لباس، تکیه‌کلامها و حتى باورهای غذایی آنان را درنظر گرفته است (ص ١١٦-١١٧). اقلیم و محیط سرسبز گیلان از پیربازار تا رشت، سرشار از دیدنیهای جذاب نظیر انواع چَپَر و کومه یا انواع ساخته‌های دست‌ساز، زین و یراق اسبها و تزیینات آنها، انواع مهر‌ها، منگوله‌ها، ظرفها و زنبیلهای انار و انجیر و تخم‌مرغهای رنگ‌آمیزی‌شده برای وی بوده است که گوشه‌ای از توصیفات مؤلف، دربارۀ دست‌ساخته‌های خانگی به‌شمار می‌رود (ص ١٢١-١٢٢).
همچون بیشتر سیاحان نظام حمل و نقل ایران نظر وی را به خود جلب کرده است. او با ساختاری نظام‌مند و دقت بسیار زوایای مختلف این نظام همچون چاپار و چاپارخانه، منزل (ایستگاهها)، چاروادار، کاروان و کاروان‌سرا، کجاوه، تخت روان و دیگر موارد را توضیح داده است (ص ١٢٤-١٢٦). می‌توان ادعا کرد که آرنلد یکی از جامع‌ترین و دقیق‌ترین گزارشها را در این باره ارائه داده است. او در مورد سایر پدیده‌های ویژۀ فرهنگ ایرانی نیز به همین اندازه دقیق است؛ مثلاً آنجا که به توصیف قلیان می‌پردازد، نه فقط ساختار آن را شرح داده، بلکه به تحلیل نقش آن در اجتماع نیز پرداخته است؛ او به تفاوت قلیانهای فقرا و ثروتمندان به‌ویژه از منظر تزیینات و جنس آن توجه داشته، اصطلاح جالبی را برای قلیان به‌کار می‌برد، و آن را «چپق اجتماعی» ایرانیان می‌نامد، زیرا قلیان در جمع مورد استفاده قرار می‌گیرد، دست به دست می‌گردد و هیچ‌گاه یک قلیان را فرد به تنهایی نمی‌کشد (نک‌ : ص ١٣٣).
اشارۀ او به نظام پولی ایران تنها شامل توضیح واحدهای پولی مثل تومان، قران و شاهی نمی‌شود، بلکه به آداب و تعارفات ایرانیان در دادوستد به‌ویژه تبادل پول هم اشاره کرده است (ص ١٣٤-١٣٥). تجارت ابریشم، و ثروت دریای مازندران به سبب وجود ماهیهای خاویار و آزاد، از دیگر ویژگیهای استانهای شمالی ایران است که مؤلف در شرح وضعیت اقتصادی و اوضاع بازرگانان آن دیار از آنها یاد می‌کند.
ذهن جست‌وجوگر آرنلد همواره در حال مقایسۀ مشاهدات و شنیده‌هایش با نمونه‌های احتمالی در فرهنگ غرب به‌ویژه انگلستان است. او حتى دربارۀ فقه‌اللغۀ واژه‌ها و ارتباط مشابهتهای احتمالی میان برخی واژه‌های ایرانی و اروپایی اظهارنظر می‌کند؛ مثلاً واژۀ بالکُن یا بالکونی را برگرفته از واژۀ فارسی بالاخانه دانسته است (ص ١٣٨).
مؤلف در منجیل ملاقاتی با خان منجیل دارد که طی آن، خان که زیر سایۀ درختی آسوده است، با آداب و مراسمی خاص درختش را به وی پیشکش می‌کند تا شب را زیر شاخه‌های آن سپری نماید (ص ١٤٥). وی خانه‌های گلی و کوچه‌های بی‌نظم و ترتیب روستاهای کوهپایۀ البرز را به دقت وصف می‌کند و در ادامه به شرح کامل شیوه‌های معماری، ویژگی مصالح و ساختار آنها می‌پردازد (ص ١٥٠).
مقصد بعدی آرنلد قزوین است، که بارزترین نمود این شهر درنظر وی دراویش بوده‌اند. او به رفتار و گفتار و ظاهر آنها توجه کرده، اظهار می‌دارد که اصولاً در ایران، دراویش یک نهاد ممتاز به‌شمار می‌آیند (ص ١٥٢). دومین مشخصۀ شهر از دیدگاه مؤلف، زنان پیچیده‌شده در چادرهای مشکی و روبندهای سفید هستند که خود بهانه‌ای بوده تا او با تفصیل به وضعیت زنان در بیرون و اندرونی بپردازد (ص ١٥٣-١٥٤). آرنلد به محض رسیدن به دروازه‌های تهران می‌گوید: «ممکن نیست یک اروپایی برای نخستین بار از دروازۀ تهران داخل شود و عمیقاً احساس نومیدی به او دست ندهد؛ شهری متروک که جز گردوغبار با دیوارهای گلی ترک برداشته، چیزی در آن دیده نمی‌شود» (ص ١٦٣).
در فصل دوازدهم کتاب به خلقیات و ویژگیهای رفتاری ایرانیان از سرباز ایرانی گرفته تا سایر اقشار توجه شده است. مؤلف در این فصل نیز همچون سراسر کتاب نگرشی تطبیقی دارد (نک‌ : ١٨٣ ff.)؛ از نظر او سربازان ایرانی خوش‌بنیه هستند و در لباس نظامی، زشت و خشن به‌نظر می‌رسند. وی آنها را با سربازان ژاپنی و انگلیسی مقایسه می‌کند (ص ١٨٤). در ادامه آرنلد ادعای اروپاییان را مبنی بر اینکه ایرانیها مردمانی متقلب‌اند رد کرده، اظهار می‌دارد که هرگز مصداقی بر این ادعا مشاهده نکرده است (ص ١٨٨). او معتقد است همین امـانت‌داری باعث شده تـا دروپنجرۀ ایرانیها ــ بر خلاف انگلیسیها ــ چندان قفل و بست نداشته باشد (همانجا).
مؤلف در اشاره به یکی از آداب ایرانیها که نشانۀ توجه آنها به پاکیزگی بوده است، مقایسه‌ای جالب ارائه می‌دهد مبنی بر اینکه ایرانیان هنگام ورود به اماکنی چون خانه، حتماً کفشهای گِلی و آلودۀ خود را در می‌آورند و در عین حال به خاطر احترام یا پوشاندن موهای سر، معمولاً کلاه خود را حفظ می‌کنند. آرنلد آرزو می‌کند که کاش انگلیسیها نیز به جای درآوردن و دردست‌گرفتن کلاهشان هنگام ورود به یک مکان، چکمه‌های گل‌آلود خود را در آورده، دردست می‌گرفتند (ص ١٨٨-١٨٩). از دیگر مقایسه‌های او میان ایرانیان و انگلیسیها، علاقۀ بسیار ایرانیها به بستن قراردادهای کتبی است که نسبت به انگلستان رواج بیشتری داشته و حتى برای امور ساده صورت می‌گرفته است (ص ١٩٧).
از دیگر عادات ایرانیها که آرنلد به آن اشاره می‌کند، پرهیز آنها از تنها سفر کردن است (ص ٢٠١)، وی به باورهای ایرانیان دربارۀ عطسه کردن یا به زمین افتادن پیش از سفر، به‌عنوان نشانه‌های نحس اشاره کرده است (همانجا). مرقد حضرت معصومه(ع) و بازار قم بیشترین توجه مؤلف را به خود جلب کرده است. در این اماکن جدا از مناسک مذهبی یا رفتارهای تجاری، به نکات بسیار ریز ازجمله عادت ایرانیها به دست تکان دادن برای یکدیگر با توضیح روش و معنای آن ــ که دیگران کمتر به آنها توجه دارند ــ دقت کرده و آن را با مشابه این رفتار در انگلستان مقایسه می‌کند (نک‌ : ص ٢١٩-٢٢٠).
کاشان مقصد بعدی آرنلد است. او در این شهر پذیرایی رسمی ایرانیها از میهمانان را مبنی بر پذیرایی مکرر با چای شیرین، قلیان و شربت با یخ، انواع و اقسام شیرینی‌جات و در نهایت قهوه شرح می‌دهد (ص ٢٥٥).
پیشکشی دادن از دیگر رسوم ایرانیها ست که وی به آن اشاره می‌کند؛ ازجملۀ این پیشکشها، شیرینی معروف به گز بوده که از صمغ (مان) درختچۀ گز تهیه می‌شده است. مؤلف شیوۀ جمع‌آوری صمغ از روی شاخه‌ها، ترکیب آن با آرد و شکر و عسل و افزودن بادام به آن قبل از پخت را که محصولی به شکل قرصهای مدور نتیجۀ آن است، شرح می‌دهد (ص ٢٢٧).
آرنلد پس از ورود به اصفهان، همچون هر مسافر دیگری، تحت تأثیر بناهای زیبای این شهر ــ به‌ویژه پلهای ساخته‌شده بر روی زاینده‌رود ــ قرارگرفته است؛ اما او بیشتر متوجه جامعۀ ارمنیان ساکن در اصفهان و محلۀ جلفا بوده است، زیرا عمده مطالبی که در دیدار از اصفهان بیان می‌کند، در ارتباط با جماعت ارمنیان است. او ارمنیها را اجتماعی فقیر و درمانده خطاب کرده است (ص ٢٤٣). مبلغان مذهبی از دیگر ساکنان مسیحی اصفهان بودند که به گفتۀ مؤلف، مردم شهر با دیده‌ای مشکوک به آنها می‌نگریستند (ص ٢٤٤).
تعارفات ایرانیان و به کاربردن عبارات دشوار و حتى اغراق‌گونه برای احترام و ارج گذاردن، ازجمله آدابی است که آرنلد از نگاه تیزبین خود دور نگذاشته است (نک‌ : ص ٢٥٩-٢٦٠). او هر رویداد یا رفتار را با دیدۀ تأمل می‌نگرد. مثلاً واژه‌های به‌کاررفته در یک دعوت‌نامۀ رسمی را می‌کاود و آنجا که به‌خاطر بیماری خود یا همسرش با پزشک ایرانی برخورد می‌کند، رفتار و افکار او را زیر نظر می‌گیرد، و معتقد است که پزشک ایرانی چندان تفکر یا دیدگاه علمی ندارد، بلکه همه‌چیز را به تقدیر و خواست خدا نسبت می‌دهد، ذوق استفاده از داروهای قوی و البته حجامت کردن اصول مداوای او را شکل می‌دهد. وی شاهد حجامت (احتمالاً فصد) فردی در خیابان توسط یک سلمانی بوده، علت این کار و نوع بیماری را جویا می‌شود و می‌گوید هرکس چیزی می‌گفت: یکی می‌گفت سرما خورده، دیگری می‌گفت دل درد دارد، سومی می‌گفت سرش درد می‌کند و الى آخر. به گفتۀ وی برای ایرانیها مهم علت‌یابی بیماری نبود، بلکه زدودن همۀ ناپاکیها و سموم بدن بود که در ٩٩٪ موارد با خوراندن مسهل و یا انجام حجامت صورت می‌گرفت. او به این موضوع نیز اشاره می‌کند که از نظر ایرانیها هر انگلیسی یا هر خارجی با ظاهر اروپایی، حکم پزشک را دارد و همواره از او انتظار طبابت به‌ویژه تجویز دوا می‌رود (ص ٢٦١)؛ در ادامه آرنلد برخی روشهای درمانی و نسخه‌های پزشکی توصیه‌شده از سوی اطبای محلی را شرح می‌دهد (نک‌ : ص ٢٦٢-٢٦٣).
یکی دیگر از موضوعاتی که در اصفهان مورد توجه مؤلف واقع شده، نحوۀ قضاوت و مجازاتهای صورت‌گرفته از سوی حکام محلی است، به‌ویژه آنکه در آن دوران مسئلۀ بابیه و تعقیب هواداران باب در جریان بوده است.
بازار اصفهان برای آرنلد حکم میدان تحقیقی را داشته که در آن زن و مرد و کودک در حال رفت‌وآمد و فعالیت بودند. او ضمن توصیف ابعاد مختلف این محیط شامل پوشاک و چهرۀ رهگذران، آن را به فضایی که در داستانهای هزارویک‌شب وصف شده، تشبیه می‌کند (ص ٢٨٩-٢٩١).
سلیقۀ ایرانیها در تزیین خانه‌ها و اتاقهایشان و نیز دیگر رفتارهای آنها در امور مربوط به خانه نظیر برف‌روبی، و یا شیوۀ نشست و برخاست طی مسیر شیراز و در عبور از آباده و ایزدخواست از سوی مؤلف مطرح شده است (نک‌ : ص ٢٩٧ ff.). وی همچنین به این امر اشاره دارد که ایرانیها به‌ندرت زیر نامۀ خود را امضا می‌کنند. حتى اگر سواد نوشتن داشته باشند و افراد برای اعتبارنامه‌ها یا عقد قراردادها صرفاً از مهر استفاده می‌کنند (ص ٣٠٦).
او پس از ورود به شیراز و دیدار از مقبرۀ شعرای نامی ایران یعنی سعدی و حافظ، نظری به ادبیات ایران می‌افکند و آنها را با دانته مقایسه کرده، اذعان می‌دارد که ادبیات ایران به‌سبب ناشناس ماندن در خارج از این کشور، ادبیاتی گسترده به‌شمار نمی‌رود (ص ٣٥٢) و تردیدی ندارد که یکی از اصلی‌ترین اسباب مهجور ماندن ادبیات فارسی و شعرای بزرگی چون سعدی و حافظ در جهان، دشواریهای سترگ در ترجمۀ متون و اشعار آنها ست (همانجا). به‌نظر می‌رسد آرنلد چندان از شهر شیراز خوشش نیامده است. وی هرچند یادی از باغهای شیراز با درختان بلند سرو و مرکبات آن می‌کند، اما در مقایسه با دیدگاه انگلیسیها نسبت به باغ، باغهای این شهر چندان نظر وی را جلب نکرده است، به‌طوری که او شیراز را فاقد هرگونه چشم‌انداز زیبا می‌داند، مگر لباسهای رنگارنگ مردمانش. حضور انبوه برده‌ها و تجارت برده در شهر، تا حدودی مایۀ تعجب وی شده است (ص ٣٦١). از ماجراهای جالب توجه آرنلد در این سفر، عبور از دشت ارژن که از شکارگاههای قدیمی ایران به‌شمار می‌آمد، بوده است؛ او و همراهانش در گذر از این دشت به‌طور تصادفی به شیری برخورد می‌کنند که هیجان آنان را برمی‌انگیزد؛ او به شرح این وقایع پرداخته است (ص ٣٧٩-٣٨٢).
در مسیر راه به سوی بوشهر به روستای دالکی می‌رسد و آن را محیطی بکر و بدوی می‌خواند که بیشتر ساکنانش عرب هستند و در کلبه‌هایی ساخته‌شده از حصیر یا شاخ و برگ نخل زندگی می‌کنند. نا امنی و غارت در دالکی و نخلستانهای آن چشمگیر بوده است (ص ٣٩٩-٤٠٠). سپس به بوشهر می‌رسد؛ او آنجا را شهری همچون سایر شهرهای ایران با خانه‌های خشتی وصف می‌کند که جمعیتی مرکب از ایرانیها، عربها، هندیها و ارمنیها را در خود جای داده است، حتى پول رایج شهر روپیه بوده است (ص ٤١٧). وی درخلال نوشته‌هایش دربارۀ تردد از بوشهر به مسقط، به اعراب و طوایف آنها و به‌ویژه زائران رهسپار مراسم حج می‌پردازد. رقابت طوایفی چون عبادیها با ایرانیان، و برخی باورهای ایشان از دیگر موضوعاتی است کـه مـورد تـوجـه مـؤلف بـوده است (بـرای نمـونـه، نک‌ : ص ٤٠٩-٤١٠).
آرنلد در ادامه به ظرفیتهای تجاری ایران و فرصتهای بازرگانی پیش روی روسیه، انگلستان و هندوستان با این کشور نظر می‌افکند و معتقد است برای انگلستان، استان فارس بیشترین جذابیت را دارد (ص ٤٢١). او بخش مفصلی را به جغرافیا و آب‌وهوا و مهم‌تر از همه ایلات و عشایر منطقه اختصاص داده است (نک‌ : ص ٤٢١ ff.).
بندرعباس آخرین شهر ایران است که مؤلف از آنجا دیدن می‌کند. زنان برقع‌پوش این شهر نظر وی را به خود جلب کرده‌اند. او می‌نویسد: «بسیاری از زنان بر چهرۀ خود برقع می‌بندند به‌طوری که تا نیمی از صورتشان را می‌پوشاند. نصف این برقع از پارچۀ نخی است که روی چوبی از بامبو استوار شده و بقیۀ آن با شیئی فلزی تا روی بینی تزیین می‌شود و در نهایت با بندی که از روی سر می‌گذرد، بر روی صورت محکم می‌گردد» (ص ٤٣٥).
آرنلد که دریانوردی در خلیج فارس را از نظر تجارت عتیقه و به‌خصوص برده پررونق می‌بیند، ایران را با گذر از بندر هرمز به سوی بمبئی ترک می‌گوید.
او آخرین فصل سفرنامۀ خود را به موضوع اسلام، تاریخ آن، تشیع، مهدویت و نیز مقایسۀ اسلام در ایران و هند اختصاص داده است. وضعیت زنان و قوانین شرعی حاکم بر زندگی آنها، ازدواج، چندهمسری و همچنین موضوعاتی چون نگاه اسلام به مسیحیت و یهودیت ازجمله مطالب این بخش از کتاب است (نک‌ : ٤٧١ ff.).
سفرنامۀ آرنلد که نام بامسمای «عبور از ایران با کاروان» را دارد، از ابتدا تا انتها با منازل سفر به‌ویژه کاروان‌سرا و تلگراف‌خانه پیوند خورده است؛ این سفرنامۀ خواندنی و پرمایه را می‌توان در زمرۀ بهترینها از این دست برشمرد. تاکنون ترجمه‌ای از آن به فارسی صورت نگرفته است.

مأخذ

Arnold, R. A., Through Persia by Caravan, New York, ١٨٧٧.
پیمان متین