دانشنامه فرهنگ مردم ایران
(١)
زمستان
١ ص
(٢)
بادگیرهای ایرانی
٢ ص
(٣)
آداب و رسوم کردان
٣ ص
(٤)
آرنلد، سفرنامه
٤ ص
(٥)
آسکو
٥ ص
(٦)
آلمانی، سفرنامه
٦ ص
(٧)
آموزش و پرورش، مجله
٧ ص
(٨)
آنه، سفرنامه ها
٨ ص
(٩)
آیینها و افسانه های ایران و چین باستان
٩ ص
(١٠)
ابن بطوطه، سفرنامه
١٠ ص
(١١)
ابودلف، سفرنامه
١١ ص
(١٢)
ابومسلم نامه
١٢ ص
(١٣)
احسن التقاسیم فی معرفةالاقالیم
١٣ ص
(١٤)
اخلاق الاشراف
١٤ ص
(١٥)
اخلاق مصور
١٥ ص
(١٦)
اخلاق منظوم
١٦ ص
(١٧)
ادبیات شفاهی ایران
١٧ ص
(١٨)
ادبیات عامیانۀ ایران
١٨ ص
(١٩)
ادیان در ایران
١٩ ص
(٢٠)
ادبیات کودکان
٢٠ ص
(٢١)
اربعین
٢١ ص
(٢٢)
ارداویراف نامه
٢٢ ص
(٢٣)
ارسل، سفرنامه
٢٣ ص
(٢٤)
از خشت تا خشت
٢٤ ص
(٢٥)
اسرار شهادت
٢٥ ص
(٢٦)
اسرار مگو
٢٦ ص
(٢٧)
اسرار قاسمی
٢٧ ص
(٢٨)
اسطوره
٢٨ ص
(٢٩)
اسکندرنامه
٢٩ ص
(٣٠)
افسانۀ هورامان
٣٠ ص
(٣١)
اشرف خان و سه درویش
٣١ ص
(٣٢)
اشعار عامیانۀ ایران
٣٢ ص
(٣٣)
افتخارنامۀ حیدری
٣٣ ص
(٣٤)
افسانه های آذربایجان
٣٤ ص
(٣٥)
افسانۀ گلریز
٣٥ ص
(٣٦)
الاصنام و السبعة
٣٦ ص
(٣٧)
افسانه های کردان
٣٧ ص
(٣٨)
افسانه های ابوعلی سینا
٣٨ ص
(٣٩)
افسانه های کردی
٣٩ ص
(٤٠)
افسانه های آسیایی
٤٠ ص
(٤١)
الکاک، سفرنامه
٤١ ص
(٤٢)
الگزاندر، سفرنامه
٤٢ ص
(٤٣)
الئاریوس، سفرنامه
٤٣ ص
(٤٤)
امیر و گوهر
٤٤ ص
(٤٥)
امثال و حکم
٤٥ ص
(٤٦)
امیر ارسلان
٤٦ ص
(٤٧)
امیرهوشنگ ملک سهراب شاه خطایی
٤٧ ص
(٤٨)
انسان شناسی، انجمن
٤٨ ص
(٤٩)
اندرزنامه
٤٩ ص
(٥٠)
اندرسن، سفرنامه
٥٠ ص
(٥١)
ایران (گذشته و حال)
٥١ ص
(٥٢)
انوار سهیلی
٥٢ ص
(٥٣)
انیس الناس
٥٣ ص
(٥٤)
اوبن، سفرنامه
٥٤ ص
(٥٥)
اورازان
٥٥ ص
(٥٦)
انیس الادباء و الاطفال
٥٦ ص
(٥٧)
اوسانه
٥٧ ص
(٥٨)
ایران
٥٨ ص
(٥٩)
اوستا
٥٩ ص
(٦٠)
اهل هوا
٦٠ ص
(٦١)
ایران، جنوب غربی
٦١ ص
(٦٢)
ایران (هیئت مبلغان شرقی)
٦٢ ص
(٦٣)
ایران در قرن بیستم
٦٣ ص
(٦٤)
ایران به قلم یک ایرانی
٦٤ ص
(٦٥)
ایران معاصر
٦٥ ص
(٦٦)
ایرانیان
٦٦ ص
(٦٧)
ایل من کرمانج
٦٧ ص
(٦٨)
ایلخچی
٦٨ ص
(٦٩)
بابن و هوسه، سفرنامه
٦٩ ص
(٧٠)
بادجن
٧٠ ص
(٧١)
بازنامه ها
٧١ ص
(٧٢)
باقر و گلندام
٧٢ ص
(٧٣)
بدیع الزمان نامه
٧٣ ص
(٧٤)
بانو گشسب نامه
٧٤ ص
(٧٥)
بچه خوانی
٧٥ ص
(٧٦)
بحیره
٧٦ ص
(٧٧)
بختیارنامه
٧٧ ص
(٧٨)
بدایه القرائه
٧٨ ص
(٧٩)
بدایع الوقایع
٧٩ ص
(٨٠)
بدیع الملک و بدیع الجمال
٨٠ ص
(٨١)
برادران شرلی، سفرنامه
٨١ ص
(٨٢)
براون، سفرنامه
٨٢ ص
(٨٣)
بردلی- برت، سفرنامه
٨٣ ص
(٨٤)
برزونامه
٨٤ ص
(٨٥)
بره ها در برف به دنیا می آیند
٨٥ ص
(٨٦)
بریتل بنک، سفرنامه
٨٦ ص
(٨٧)
بروگش، سفرنامه ها
٨٧ ص
(٨٨)
بزم ایران
٨٨ ص
(٨٩)
بست، سفرنامه
٨٩ ص
(٩٠)
بسحاق اطعمه
٩٠ ص
(٩١)
بلوشر، سفرنامه
٩١ ص
(٩٢)
بلوط، فیلم
٩٢ ص
(٩٣)
بنجامین، سفرنامه
٩٣ ص
(٩٤)
بندهش
٩٤ ص
(٩٥)
بوستان خیال
٩٥ ص
(٩٦)
بهار دانش
٩٦ ص
(٩٧)
بهار گاه
٩٧ ص
(٩٨)
بهرام و گلندام
٩٨ ص
(٩٩)
بهمن نامه
٩٩ ص
(١٠٠)
بیندر، سفرنامه
١٠٠ ص
(١٠١)
بیشاپ، سفرنامه
١٠١ ص
(١٠٢)
بیکر، سفرنامه
١٠٢ ص
(١٠٣)
بیلیو، سفرنامه
١٠٣ ص
(١٠٤)
پانزده افسانه
١٠٤ ص
(١٠٥)
پولاک، سفرنامه
١٠٥ ص
(١٠٦)
پولکه، یک آیین مذهبی
١٠٦ ص
(١٠٧)
پیری سوز چک چکو
١٠٧ ص
(١٠٨)
پیر شالیار، فیلم
١٠٨ ص
(١٠٩)
تات نشینهای بلوک زهرا
١٠٩ ص
(١١٠)
تأدیب النسوان
١١٠ ص
(١١١)
تاراز
١١١ ص
(١١٢)
تارهای پشم یا قالی ایران
١١٢ ص
(١١٣)
تاریخ بیهق
١١٣ ص
(١١٤)
تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم
١١٤ ص
(١١٥)
تاریخ گردیزی
١١٥ ص
(١١٦)
تاریخ بیهقی
١١٦ ص
(١١٧)
تاریخ ورزش باستانی ایران
١١٧ ص
(١١٨)
تاریخ و فرهنگ زورخانه
١١٨ ص
(١١٩)
تاریخ نائین
١١٩ ص
(١٢٠)
تاورنیه، سفرنامه
١٢٠ ص
(١٢١)
تحفه مظفریه
١٢١ ص
(١٢٢)
تحفة الملوک
١٢٢ ص
(١٢٣)
تحقیق لهجه ها و فولکلور ایران، انجمن
١٢٣ ص
(١٢٤)
تحقیق ماللهند
١٢٤ ص
(١٢٥)
تذکره نصرآبادی
١٢٥ ص
(١٢٦)
تزویج نامه
١٢٦ ص
(١٢٧)
تعزیه و تعزیه خوانی
١٢٧ ص
(١٢٨)
تنگسیر، فیلم
١٢٨ ص
(١٢٩)
تنگسیر، رمان
١٢٩ ص
(١٣٠)
توبه نامه و مناجات نامه
١٣٠ ص
(١٣١)
تنکلوشا
١٣١ ص
(١٣٢)
توبه نصوح
١٣٢ ص
(١٣٣)
توپوز قلی میرزا
١٣٣ ص
(١٣٤)
توپ مرواری
١٣٤ ص
(١٣٥)
جام و قلیان
١٣٥ ص
(١٣٦)
جاویدان خرد
١٣٦ ص
(١٣٧)
جبرئیل جولا
١٣٧ ص
(١٣٨)
جرس
١٣٨ ص
(١٣٩)
ثمار القلوب
١٣٩ ص
(١٤٠)
جشن سده
١٤٠ ص
(١٤١)
توفیق
١٤١ ص
(١٤٢)
جزیره خارک
١٤٢ ص
(١٤٣)
جغرافیای اصفهان
١٤٣ ص
(١٤٤)
جکسن، سفرنامه های
١٤٤ ص
(١٤٥)
جمشید و خورشید
١٤٥ ص
(١٤٦)
جودی، دیوان
١٤٦ ص
(١٤٧)
جولونبور
١٤٧ ص
(١٤٨)
جنگ نامه کشم و جرون نامه
١٤٨ ص
(١٤٩)
جهانگیر نامه
١٤٩ ص
(١٥٠)
جوامع الحکایات و لوامع الروایات
١٥٠ ص
(١٥١)
جوامع احکام النجوم
١٥١ ص
(١٥٢)
جوشن کبیر
١٥٣ ص
(١٥٣)
چرندپرند
١٥٤ ص
(١٥٤)
حدیقة الحقیقه
١٥٥ ص
(١٥٥)
حسین کرد شبستری
١٥٦ ص
(١٥٦)
حسن کچل
١٥٧ ص
(١٥٧)
حدیث کسا
١٥٨ ص
(١٥٨)
حاجی آقا-اکتر سینما
١٥٩ ص
(١٥٩)
حاجی آقا
١٦٠ ص
(١٦٠)
حاتم نامه
١٦١ ص
(١٦١)
حمام جنیان
١٦٢ ص
(١٦٢)
حلیة المتقین
١٦٣ ص
(١٦٣)
حمله حیدری
١٦٤ ص
(١٦٤)
حمزه نامه
١٦٥ ص
(١٦٥)
خاطرات مونس الدوله
١٦٦ ص
(١٦٦)
خاوران نامه
١٦٧ ص
(١٦٧)
خاله قورباغه
١٦٨ ص
(١٦٨)
خارگ
١٦٩ ص
(١٦٩)
خانه خدا
١٧٠ ص
(١٧٠)
خج و سیامند
١٧١ ص
(١٧١)
خاور و باختر
١٧٢ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص

دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٤ - توپ مرواری

توپ مرواری


نویسنده (ها) :
محمد بهارلو
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٢٣ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله

توپِ مُرْواری، یا قضیۀ توپ مرواری، یکی از آثار انتقادی ـ سیاسی صادق هدایت با زبانی طنزگونه و سرشار از اصطلاحات و مثلهای فرهنگ مردم. توپ مرواری آخرین نوشتۀ صادق هدایت است که احتمالاً در فاصلۀ سالهای ١٣٢٦-١٣٢٧ ش نوشته شده است، اما در زمان حیات هدایت منتشر نشد.
چنان‌که از نامه‌های هدایت به دوستش حسن شهیدنورایی بر می‌آید، هدایت توپ مرواری را بارها حک و اصلاح کرده، و نسخه‌های حروف‌چینی شدۀ آن را برای شهیدنورایی به پاریس فرستاده، و حتى به او اجازه داده است که در صورت لزوم، اصلاحاتی در آن بکند؛ اما به‌رغم کوششهای بسیار نزدیکان هدایت، هیچ‌گاه اثری از آن نسخه‌ها به دست نیامد، و آنچه تاکنون از این کتاب منتشر شده است، دارای لغزشها و غلطهای چاپی بسیار است. چند سال پس از مرگ هدایت، توپ مرواری بار اول در روزنامۀ آتشبار (به مدیریت ابوالقاسم انجوی شیرازی)، در نخستین ماههای سال ١٣٣٢ ش / ١٩٥٣ م پیش از کودتای ٢٨ مرداد ماه همان سال انتشار یافت (محجوب، مقدمه بر ... ، ٣). ولی از آنجا که روزنامۀ آتشبار به‌سبب مواضع تند سیاسی آن به زودی توقیف، و نسخه‌های آن جمع‌آوری شد، و سردبیر و مدیر مسئول آن به زندان و تبعید محکوم گردید، و نیز به‌سبب آنکه در نظام پادشاهی، امکان تجدید چاپ کتاب فراهم نبود، عملاً توپ مرواری ناشناخته ماند و در نقد و نظرهایی که دربارۀ آثار هدایت نوشته و منتشر می‌شد، تقریباً هیچ اشاره‌ای به توپ مرواری وجود نداشت (برای اطلاع بیشتر، نک‌ : ه‌ د، هدایت، صادق)؛ تا اینکه در ١٣٥٧ ش، ناشر ناشناخته‌ای با عنوان مجعول «انتشارات ٣٣٣» توپ مرواری را بـا نام «هادی صداقت» ــ که تصحیف و تحریفی از نام واقعی نویسنده و درواقع اسم مستعار و برگزیدۀ خود او ست ــ منتشر ساخت، بی‌آنکه در صفحۀ شناسنامه اطلاعات کتاب‌شناختیِ آن ذکر شده باشد. این نسخه که به صورت غیرحرفه‌ای حروف‌چینی شده است، در ١٢٦ صفحه منتشر گردید که از حیث دقت و امانت قابل اعتماد نیست، اما همچنان یگانه نسخۀ قابل ارجاع از توپ مرواری به شمار می‌رود. این نسخه بارها در ایران به صورت «کپی» یا «افست» تجدید چاپ شده، و دست‌کم ٦ چاپ دیگر نیز براساس همان نسخه در خارج از کشور انتشار یافته است، که نسخۀ منتشر شده از سوی نشر آرش در سوئد (١٣٦٩ ش) با ویرایش، مقدمه و توضیحات محمدجعفر محجوب، معتبرترین آنها ست؛ اگرچه خود محجوب (نک‌ : همان، ٨) اظهار امیدواری کرده است که «روزی دست‌نویس هدایت، انتشار یابد و زمینه برای چاپ قطعی توپ مرواری فراهم شود».
ونسان مونتی نویسنده و محقق فرانسوی که نخستین کتاب را یک سال پس از مرگ هدایت به زبان فرانسه دربارۀ او نوشته است، در باب توپ مرواری ــ که گاه از آن به قضیۀ توپ مرواری یاد می‌کند ــ تصریح کرده است: «در قضیۀ توپ مرواری لحن صادق آن‌قدر خشن است و ناسزاها آن‌قدر بجا نثار شده است که کتاب به یک فحش‌نامۀ واقعی تبدیل شده است. به گفتۀ کسانی که آن را خوانده‌اند، به علت همین خاصیت توأم با کمی تندی و زیاده‌روی است که تا امروز چاپ این نسخۀ مهم خطی که از هدایت مانده، به تأخیر افتاده است» (ص ٨٥).
چنان‌که گذشت، هدایت نسخه‌ای از توپ مرواری را در اختیار شهیدنورایی قرار داد تا شاید در پاریس منتشر شود؛ اما شهیدنورایی به‌سبب بیماری شدید نتوانست آن را منتشر سازد. هدایت در نامۀ مورخ ٨ آذر ١٣٢٧ به شهیدنورایی نوشته است: «نسخۀ توپ مرواری را به توسط [پرویز ناتل] خانلری فرستادم. ماشین‌نویسی آن را مدیون [تقی] رضوی هستم که از هر حیث کمک کرد. اما متأسفانه حروف ماشین تعریفی ندارد و روی‌هم‌رفته به غیر از چند مدل ماشین فارسی که سابقاً آلمانها می‌ساختند (حداد کنتینانتال و غیره) همۀ ماشینهای فارسی حالش خراب است ... به هر حال، در صورتی که وسیلۀ چاپ فراهم شد، البته شرط اولش این است که کارت سفید خودم را دودستی به سرکار تقدیم می‌کنم، به این معنی که هر جور تغییرات و اصلاحاتی که صلاح دیدید، در آن بکنید تا همکاری تکمیل بشود، و همچنین ممکن است قسمتهایی از آن را که زیاد نفسی دارد، حذف و یا مطالبی به آن اضافه کنید. این متن با سابق به کلی فرق دارد و دیگر اینکه باید بدون اسم نویسنده چاپ بشود. اگرچه هر کسی آن را نسبت به من خواهد داد، اما خواص بسیار دارد» ( نامه‌ها، ٢٢١).
هدایت در نامه‌ای (٢٠ خرداد ١٣٢٧) خطاب به شهیدنورایی در همین زمینه نوشته بود: «راستی انجوی [شیرازی] روزنامۀ هفتگی به اسم آتشبار چاپ می‌کند. قضیۀ توپ مرواری را خواند و معتقد است که می‌تواند آن را در روزنامه‌اش و همچنین جداگانه چاپ بکند. من شرط کردم که به اسم خودش باشد یعنی در روزنامه. چون حوصلۀ کشمکش با رجاله‌ها را ندارم. در این صورت مانعی نمی‌بینم. عقیدۀ شما چیست؟» (هشتاد و دو نامه ... ، ١٣٣-١٣٤). چاپ توپ مرواری در آتشبار در زمان حیات هدایت امکان‌پذیر نشد.
اما پرسش این‌جا ست که چه چیزی در توپ مرواری هست که باعث شده است این کتاب سالهای دراز روی چاپ رسمی و علنی به خود نبیند و در فهرست کتابهای «ممنوعه» جا بگیرد و پنهانی دست به دست بگردد؟ همین قدر می‌توان گفت که ممنوعیت نه فقط از شمار خواستاران و خوانندگان این کتاب نکاسته، بلکه بر آن افزوده، و رغبت مردم را به خواندنش افزایش داده است؛ البته بی‌آنکه بخواهیم مخالفان شدید فراوان آن را نادیده بگیریم. چنان‌که محجوب در مقدمۀ خود بر توپ مرواری نوشته است: «تنها در روزهای آشفتۀ انقلاب و پیش از انقلاب صدها هزار نسخه از آن در تهران چاپ شد» (ص ٣)، و این غیر از چندین چاپی است که در اروپا و آمریکا از این کتاب شده است. طبیعی است که علت این اشتیاق عمومی را، قبل از هر چیز، باید در خود کتاب جست، و نه در آنچه موافقان و مخالفان افراطی و تحریف‌کنندۀ آن گفته‌اند: « توپ مرواری حکایت و داستان نیست، مقاله و اثر تحقیقی نیست، تأملات نیست، یک «ژانر» منجز شناخته شدۀ ادبی هم نیست ... مانند یک قصیده می‌توان آن را با صدای بلند و در جمع خواند. مطایبه و طنز است، هزل است، فکاهی است، فولکلور و بحر طویل است، و ترکیب شگفت و تقلیدناپذیری از انواع زبانها ست، یعنی همان بدعتی که [جیمز] جویس گذاشت. درواقع بر ضد همه چیز است و در ستایش هیچ چیز هم نیست. از تاریخ دویست سیصد سالۀ اخیر ساختارزدایی می‌کند. ساختار ذهنی عقب مانده، «اخلاق مدون» پوسیده، «فرهنگستان زبان» رضاشاهی و «تئوری توطئه» را می‌شکند، آن هم با طنز و شوخ‌طبعی نه با ارائۀ حکم جدی و به قول خودش با «به رشتۀ پاک‌نویس درآوردن» ... . توپ مرواری نمونۀ درخشانی است از مفهوم پست‌مدرنیستی از میان برداشتن تفاوت میان فرهنگ متعالی و فرهنگ عوام. در این نوشته هدایت سعی کرده است تا تمام شگردها و صناعات زبانی را با عامیانه‌ترین اصطلاحات و مثلها و حتى اشعار عامیانه در یک‌جا گرد بیاورد» (بهارلو، ٤٨٥-٤٨٦). از نظر تاریخی، توپ مرواری را می‌توان ریشخندی تلخ و گزنده بر ضد نادرشاه و شاه عباس و سلطان محمد خدابنده و رضاشاه و خاندان پهلوی و نیز نوعی انتقاد شوخی‌آمیز و بی‌محابا برضد دریانوردان استعمارگر پرتغالی و اروپایی و کشتارها و غارت‌گریهای آنها دانست. نویسنده بیدادگری و فریب‌کاری و ستم‌پیشگی و جهل و خرافات را در هرجا و به هر صورت که باشد، محکوم می‌کند و رسوا می‌سازد.
وجودِ توپ مروارید (ه‌ م) و پندارها و باورهایی که مردم نسبت به آن داشتند و روایتهای شگفت‌انگیزی که دربارۀ آن نقل می‌کردند، الهام‌بخشِ هدایت در نوشتن توپ مرواری بوده است. آنچه هدایت با زبانی کنایی و هزل‌آمیز روایت می‌کند، مربوط است به یک توپ پرتغالی که در اوایل سدۀ ١٦ م، در زمان شاه اسماعیل صفوی، توسط آلبوکرک، دریاسالار پرتغالی (١٤٥٣-١٥١٥ م)، به جزیرۀ هرمز واقع در خلیج فارس آورده می‌شود و ١٠٠ سال بعد با تصرف جزیره از سوی سپاهیان شاه عباس توپ به غنیمت گرفته می‌شود. هدایت آدمها و ماجراهای روایت خود را بر اساس منابع تاریخی و حکایتهای عامیانه ساخته و پرداخته است که عنصر اغراق و شگفتی و افسانه‌واری جزو آن است. «اشخاص این سرگذشت، این تاریخچۀ توپ مروارید، همه به زبان ملی و یا محلی خودشان حرف می‌زدند، به حدی که فهم مطلب ظاهراً مشکل بود، ولی با کمی دقت معلوم می‌شد که در واقع فارسی صحبت می‌کنند ... به نظرم آمد که تِم اصلی کتـاب کولونیالیسم است، ولی زبـان مشکلی دارد» (نک‌ : فرزانه، ٢٧٣-٢٧٤).
فرزانه سپس در ادامۀ خاطرات خود از زبان هدایت دربارۀ مضمون اصلی کتاب نقل می‌کند که تا وقتی کشوری «مستعمره» باشد، «حالا می‌خواهد استعمار اروس و پرتغال باشد یا استعمار انگلیس و آمریکا»، مردم مجالی برای زندگی کردن و نفس کشیدن نخواهند یافت؛ نویسنده هم نمی‌تواند «صاف و پوست‌کنده» مطلب را بنویسد، مگر «با زبان بی‌زبانی» و از طریق «گوشه و کنایه». «فقط به عقیدۀ ناقص خودم تو توپ مرواری، زیادی با زبانها بازی شده. می‌ترسم کسی سر در نیاورد ... باید یک فکری برایش بکنم ... هنوز کار دارد. فعلاً ناقص است گاس [شاید] هم ناتمام ماند ... مثل چیزهای دیگر» (ص ٢٧٥).
محجوب نیز با کلام دیگری همین عقیده را بیان کرده است: « توپ مرواری، آخرین اثر هدایت است و در آخرین دوران کمال و پختگی و بلوغ فکری او نوشته شده است. در آن روزگار، هدایت بر اثر مطالعۀ آثار «جیمز جویس» به دقایقی از قبیل آهنگِ کلمات و موسیقی آنها، و صدایی که بر اثر تلفظِ چند کلمه از پی یکدیگر، از جمله برمی‌خیزد، و دقایقی از این نوع، توجه بسیار داشت ... [هدایت] هر یک کلمه را با دقت بسیار برگزیده، و هزاران گوشه و کنایه و لطف و ظرافتِ هنری را در ترکیب کلمه به کلمۀ آن در نظر داشته و حتى آهنگِ کلمات آن را از نظر فرو نمی‌گذاشته است» (« توپ مرواری ... »، ٤٣٥).
هدایت در این اثر نهایت استفاده را از شیوه‌های داستان‌گویی نقالان و قصه‌گویان سنتی کرده است؛ که در این باره می‌توان به کاربرد جمله‌های قالبی (نک‌ : ه‌ د، افسانه) اشاره کرد. مانند: اینها را اینجا داشته باشیم (ص ٣٧)، حالا از اینجا بشنوید (ص ٣٩)، حالا دو کلمه از ... بشنوید (ص ٤٩)، اما از آنجا بشنوید (ص ٨٨)، دست بر قضا (ص ٩٠).
هدایت در جای جای کتاب اشاره به شخصیتهای مشهور افسانه‌ها و داستانهای سنتی کرده است، شخصیتهایی مانند فولادزره، اکوان دیو و ورورۀ جادو (ص ٤٦). علاوه بر این تلمیحاتی به برخی بن‌مایه‌های رایج در افسانه‌های ایرانی دارد، مانند طلسم شدن برخی سرزمینها (ص ٤٦-٤٧).
نثر کتاب در برخی مواضع آن شبیه نثر «عالم‌آرا» ها و به‌ویژه عالم‌آرای عباسی است. با این توضیح که هدایت در حقیقت با هدف هجو چنین کتابهایی، این نثر را به کار گرفته است.

مآخذ

بهارلو، محمد، «پست مدرنیسم در ادبیات داستانی ما»، تبارشناسی پست مدرنیسم علی‌اصغر قره‌باغی، تهران، ١٣٨٠ ش؛
فرزانه، م. ف.، آشنایی با صادق هدایت، پاریس، ١٩٨٨ م؛
محجوب، محمدجعفر، « توپ مرواری: شتر قربانی ادبی»، شناخت‌نامۀ صادق هدایت، به کوشش شهرام بهارلوییان و فتح‌الله اسماعیلی، تهران، ١٣٧٩ ش؛
همو، مقدمه بر توپ مرواری صادق هدایت، اوپسالا، ١٣٦٩ ش؛
مونتی، ونسان، دربارۀ صادق هدایت، نوشته‌ها و اندیشه‌های او، ترجمۀ حسن قائمیان، تهران، ١٣٣١ ش؛
هدایت، صادق، توپ مرواری، تهران، انتشارات جاویدان؛
همو، نامه‌ها، به کوشش محمد بهارلو، تهران، ١٣٧٤ ش؛
همو، هشتاد و دو نامه به حسن شهیدنورایی، به کوشش ناصر پاکدامن، پاریس، ١٣٧٩ ش.

محمد بهارلو