دانشنامه فرهنگ مردم ایران
(١)
زمستان
١ ص
(٢)
بادگیرهای ایرانی
٢ ص
(٣)
آداب و رسوم کردان
٣ ص
(٤)
آرنلد، سفرنامه
٤ ص
(٥)
آسکو
٥ ص
(٦)
آلمانی، سفرنامه
٦ ص
(٧)
آموزش و پرورش، مجله
٧ ص
(٨)
آنه، سفرنامه ها
٨ ص
(٩)
آیینها و افسانه های ایران و چین باستان
٩ ص
(١٠)
ابن بطوطه، سفرنامه
١٠ ص
(١١)
ابودلف، سفرنامه
١١ ص
(١٢)
ابومسلم نامه
١٢ ص
(١٣)
احسن التقاسیم فی معرفةالاقالیم
١٣ ص
(١٤)
اخلاق الاشراف
١٤ ص
(١٥)
اخلاق مصور
١٥ ص
(١٦)
اخلاق منظوم
١٦ ص
(١٧)
ادبیات شفاهی ایران
١٧ ص
(١٨)
ادبیات عامیانۀ ایران
١٨ ص
(١٩)
ادیان در ایران
١٩ ص
(٢٠)
ادبیات کودکان
٢٠ ص
(٢١)
اربعین
٢١ ص
(٢٢)
ارداویراف نامه
٢٢ ص
(٢٣)
ارسل، سفرنامه
٢٣ ص
(٢٤)
از خشت تا خشت
٢٤ ص
(٢٥)
اسرار شهادت
٢٥ ص
(٢٦)
اسرار مگو
٢٦ ص
(٢٧)
اسرار قاسمی
٢٧ ص
(٢٨)
اسطوره
٢٨ ص
(٢٩)
اسکندرنامه
٢٩ ص
(٣٠)
افسانۀ هورامان
٣٠ ص
(٣١)
اشرف خان و سه درویش
٣١ ص
(٣٢)
اشعار عامیانۀ ایران
٣٢ ص
(٣٣)
افتخارنامۀ حیدری
٣٣ ص
(٣٤)
افسانه های آذربایجان
٣٤ ص
(٣٥)
افسانۀ گلریز
٣٥ ص
(٣٦)
الاصنام و السبعة
٣٦ ص
(٣٧)
افسانه های کردان
٣٧ ص
(٣٨)
افسانه های ابوعلی سینا
٣٨ ص
(٣٩)
افسانه های کردی
٣٩ ص
(٤٠)
افسانه های آسیایی
٤٠ ص
(٤١)
الکاک، سفرنامه
٤١ ص
(٤٢)
الگزاندر، سفرنامه
٤٢ ص
(٤٣)
الئاریوس، سفرنامه
٤٣ ص
(٤٤)
امیر و گوهر
٤٤ ص
(٤٥)
امثال و حکم
٤٥ ص
(٤٦)
امیر ارسلان
٤٦ ص
(٤٧)
امیرهوشنگ ملک سهراب شاه خطایی
٤٧ ص
(٤٨)
انسان شناسی، انجمن
٤٨ ص
(٤٩)
اندرزنامه
٤٩ ص
(٥٠)
اندرسن، سفرنامه
٥٠ ص
(٥١)
ایران (گذشته و حال)
٥١ ص
(٥٢)
انوار سهیلی
٥٢ ص
(٥٣)
انیس الناس
٥٣ ص
(٥٤)
اوبن، سفرنامه
٥٤ ص
(٥٥)
اورازان
٥٥ ص
(٥٦)
انیس الادباء و الاطفال
٥٦ ص
(٥٧)
اوسانه
٥٧ ص
(٥٨)
ایران
٥٨ ص
(٥٩)
اوستا
٥٩ ص
(٦٠)
اهل هوا
٦٠ ص
(٦١)
ایران، جنوب غربی
٦١ ص
(٦٢)
ایران (هیئت مبلغان شرقی)
٦٢ ص
(٦٣)
ایران در قرن بیستم
٦٣ ص
(٦٤)
ایران به قلم یک ایرانی
٦٤ ص
(٦٥)
ایران معاصر
٦٥ ص
(٦٦)
ایرانیان
٦٦ ص
(٦٧)
ایل من کرمانج
٦٧ ص
(٦٨)
ایلخچی
٦٨ ص
(٦٩)
بابن و هوسه، سفرنامه
٦٩ ص
(٧٠)
بادجن
٧٠ ص
(٧١)
بازنامه ها
٧١ ص
(٧٢)
باقر و گلندام
٧٢ ص
(٧٣)
بدیع الزمان نامه
٧٣ ص
(٧٤)
بانو گشسب نامه
٧٤ ص
(٧٥)
بچه خوانی
٧٥ ص
(٧٦)
بحیره
٧٦ ص
(٧٧)
بختیارنامه
٧٧ ص
(٧٨)
بدایه القرائه
٧٨ ص
(٧٩)
بدایع الوقایع
٧٩ ص
(٨٠)
بدیع الملک و بدیع الجمال
٨٠ ص
(٨١)
برادران شرلی، سفرنامه
٨١ ص
(٨٢)
براون، سفرنامه
٨٢ ص
(٨٣)
بردلی- برت، سفرنامه
٨٣ ص
(٨٤)
برزونامه
٨٤ ص
(٨٥)
بره ها در برف به دنیا می آیند
٨٥ ص
(٨٦)
بریتل بنک، سفرنامه
٨٦ ص
(٨٧)
بروگش، سفرنامه ها
٨٧ ص
(٨٨)
بزم ایران
٨٨ ص
(٨٩)
بست، سفرنامه
٨٩ ص
(٩٠)
بسحاق اطعمه
٩٠ ص
(٩١)
بلوشر، سفرنامه
٩١ ص
(٩٢)
بلوط، فیلم
٩٢ ص
(٩٣)
بنجامین، سفرنامه
٩٣ ص
(٩٤)
بندهش
٩٤ ص
(٩٥)
بوستان خیال
٩٥ ص
(٩٦)
بهار دانش
٩٦ ص
(٩٧)
بهار گاه
٩٧ ص
(٩٨)
بهرام و گلندام
٩٨ ص
(٩٩)
بهمن نامه
٩٩ ص
(١٠٠)
بیندر، سفرنامه
١٠٠ ص
(١٠١)
بیشاپ، سفرنامه
١٠١ ص
(١٠٢)
بیکر، سفرنامه
١٠٢ ص
(١٠٣)
بیلیو، سفرنامه
١٠٣ ص
(١٠٤)
پانزده افسانه
١٠٤ ص
(١٠٥)
پولاک، سفرنامه
١٠٥ ص
(١٠٦)
پولکه، یک آیین مذهبی
١٠٦ ص
(١٠٧)
پیری سوز چک چکو
١٠٧ ص
(١٠٨)
پیر شالیار، فیلم
١٠٨ ص
(١٠٩)
تات نشینهای بلوک زهرا
١٠٩ ص
(١١٠)
تأدیب النسوان
١١٠ ص
(١١١)
تاراز
١١١ ص
(١١٢)
تارهای پشم یا قالی ایران
١١٢ ص
(١١٣)
تاریخ بیهق
١١٣ ص
(١١٤)
تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم
١١٤ ص
(١١٥)
تاریخ گردیزی
١١٥ ص
(١١٦)
تاریخ بیهقی
١١٦ ص
(١١٧)
تاریخ ورزش باستانی ایران
١١٧ ص
(١١٨)
تاریخ و فرهنگ زورخانه
١١٨ ص
(١١٩)
تاریخ نائین
١١٩ ص
(١٢٠)
تاورنیه، سفرنامه
١٢٠ ص
(١٢١)
تحفه مظفریه
١٢١ ص
(١٢٢)
تحفة الملوک
١٢٢ ص
(١٢٣)
تحقیق لهجه ها و فولکلور ایران، انجمن
١٢٣ ص
(١٢٤)
تحقیق ماللهند
١٢٤ ص
(١٢٥)
تذکره نصرآبادی
١٢٥ ص
(١٢٦)
تزویج نامه
١٢٦ ص
(١٢٧)
تعزیه و تعزیه خوانی
١٢٧ ص
(١٢٨)
تنگسیر، فیلم
١٢٨ ص
(١٢٩)
تنگسیر، رمان
١٢٩ ص
(١٣٠)
توبه نامه و مناجات نامه
١٣٠ ص
(١٣١)
تنکلوشا
١٣١ ص
(١٣٢)
توبه نصوح
١٣٢ ص
(١٣٣)
توپوز قلی میرزا
١٣٣ ص
(١٣٤)
توپ مرواری
١٣٤ ص
(١٣٥)
جام و قلیان
١٣٥ ص
(١٣٦)
جاویدان خرد
١٣٦ ص
(١٣٧)
جبرئیل جولا
١٣٧ ص
(١٣٨)
جرس
١٣٨ ص
(١٣٩)
ثمار القلوب
١٣٩ ص
(١٤٠)
جشن سده
١٤٠ ص
(١٤١)
توفیق
١٤١ ص
(١٤٢)
جزیره خارک
١٤٢ ص
(١٤٣)
جغرافیای اصفهان
١٤٣ ص
(١٤٤)
جکسن، سفرنامه های
١٤٤ ص
(١٤٥)
جمشید و خورشید
١٤٥ ص
(١٤٦)
جودی، دیوان
١٤٦ ص
(١٤٧)
جولونبور
١٤٧ ص
(١٤٨)
جنگ نامه کشم و جرون نامه
١٤٨ ص
(١٤٩)
جهانگیر نامه
١٤٩ ص
(١٥٠)
جوامع الحکایات و لوامع الروایات
١٥٠ ص
(١٥١)
جوامع احکام النجوم
١٥١ ص
(١٥٢)
جوشن کبیر
١٥٣ ص
(١٥٣)
چرندپرند
١٥٤ ص
(١٥٤)
حدیقة الحقیقه
١٥٥ ص
(١٥٥)
حسین کرد شبستری
١٥٦ ص
(١٥٦)
حسن کچل
١٥٧ ص
(١٥٧)
حدیث کسا
١٥٨ ص
(١٥٨)
حاجی آقا-اکتر سینما
١٥٩ ص
(١٥٩)
حاجی آقا
١٦٠ ص
(١٦٠)
حاتم نامه
١٦١ ص
(١٦١)
حمام جنیان
١٦٢ ص
(١٦٢)
حلیة المتقین
١٦٣ ص
(١٦٣)
حمله حیدری
١٦٤ ص
(١٦٤)
حمزه نامه
١٦٥ ص
(١٦٥)
خاطرات مونس الدوله
١٦٦ ص
(١٦٦)
خاوران نامه
١٦٧ ص
(١٦٧)
خاله قورباغه
١٦٨ ص
(١٦٨)
خارگ
١٦٩ ص
(١٦٩)
خانه خدا
١٧٠ ص
(١٧٠)
خج و سیامند
١٧١ ص
(١٧١)
خاور و باختر
١٧٢ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص

دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٩ - تنگسیر، رمان

تنگسیر، رمان


نویسنده (ها) :
حسن میر عابدینی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٢٣ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله

تَنْگْسیر، یکی از معروف‌ترین رمانهای رئالیستیِ فارسی در وصف زندگی، باورها و آداب و رسوم مردم مناطـقی از جنوب ایران، اثر صادق چوبک (١٢٩٥-١٣٧٧ ش / ١٩١٦- ١٩٩٨ م).
قهرمان داستان، فردی تنگسیری به نام زار ‌محمد (زایر / زارممد)، پولی را که پس از عمری کار و زحمت گرد‌آورده، به سودای سودی به سوداگری سپرده، اما او با حمایت حاکم شرع، وکیل و دلال، پولش را خورده است. تلاشهای زارمحمد برای احقاق حق خود به جایی نمی‌رسد و او همه جا با توهین و تحقیر مواجه می‌شود. عاقبت چون از دستگاه قضا نومید می‌شود، خود دست‌به‌کار می‌شود و از دشمنانش انتقام می‌گیرد و آنان را یکی پس از دیگری به قتل می‌رساند.
نویسنده طی حوادث گوناگون، از رام‌کردن ورزای وحشی در نخلستان گرفته، تا جدالی خونین با اره‌ماهی در دریا و درگیری با تفنگچیها، از زارمحمد قهرمانی شکست‌ناپذیر می‌سازد که عاقبت با حمایت مردم به دریا می‌زند و رهسپار نقطه‌ای نامعلوم می‌گردد.
منتقدی به تأثیر همینگوی بر حادثه‌های خشونت‌بار رمان اشاره کرده است (براهنی، ٦٤١)، اما چوبک خشونتی را که قهرمان داستان برای گریز از احساس نامرادیِ خویش برگزیده است، در لایه‌ای از رمانتیسیسم می‌پوشاند تا رمان خود را، با چشم‌اندازهای گسترده‌اش از ریگزارها و نخلستانهای جنوب، از حد اثری با جاذبه‌های منطقه‌گرایانه فراتر بَرَد و آن را به مظهری از پایـداری انسانـی مبدل سازد. بر همـین اساس منـتقدی دیگر هدف چوبک را «خلق هویتی اسطوره‌ای برای انسانی عادی» می‌داند که از میان مردم عادی برکشیده می‌شود تا در گذر از مخاطرات بسیار، هویت دیگری بیابد و «قهرمان» شود (خرمی، ١٢٨). تغییر هویت نهایی قهـرمان زمانی صورت می‌گیرد که مردمِ شادمان از اقدام زارمحمد، به او لقب «شیرمحمد» مـی‌دهند. چنین است که مهاجـرت شیرمحمـد و زن و فرزندانش، در پیـش چشم مردم مبهوت، به کنایه‌ای از مردانگیهای به تاریخ‌پیوسته تبدیل می‌شود.
نویسندۀ رمان، برخلاف دیگر آثار خود، چهرۀ داستانیِ پویایی می‌آفریند که وضع موجود را نمی‌پذیرد و در جهت تغییر موقعیت اجتماعی خود می‌کوشد‌. چوبک داستان را بر اساس خاطره‌ای از دورۀ کودکی خود نوشته، و از آن با عنوان «واقعیت بی‌رحم و عریان» یاد می‌کند که «خود شاهد آن» بوده ‌است (رحمانی، ٢٨٤).
پیش از او رسول پرویزی (١٢٩٨-١٣٥٦ ش)، دیگر نویسندۀ بوشهری، همین ماجرا را دست‌مایۀ داستان کوتاه «شیرمحمد» (ص ٥٣-٥٧) قرار داده بود. گویی ماجرای تنگسیریِ عاصی، که بـه مبارزه بـا متجاوزان برخاست، به بخشی از ذهنیت اجتماعی ـ تاریخی مردم تنگستان بدل شده است و هر هنرمند آن دیار می‌تواند تصویری باب طبع خود را از او ترسیم نماید.
دربارۀ توفیقها و شکستهای صناعی این رمان نظرهای گوناگونی ابراز شده است. (نک‌ : براهنی، ٦٢٤ بب‌ ‌؛ الٰهی، به نقل از خانلری، ٩٢؛ بهار، ٦٥٨؛ یوسفی، ٤٦٨)؛ اما هر چه هست، نمی‌توان منکر ارزش بوم‌شناختی و فولکلوریک آن شد، زیرا نویسنده موفق شده است زبان و فرهنگ محلی مردم بوشهر را در تار و پود داستان خود بتند و با تشریح هنرمندانۀ محیط طبیعی و شیوۀ زندگی بومیان، رمانی با جاذبۀ محلیِ مقاومت‌ناپذیر بسازد. هر یک از شخصیتها لحن خاص خود را دارند، و نویسنده موفق به خلق لهجه‌ای محلی برای آنها می‌شود که متناسب با موقعیت اجتماعی‌شان و حال‌وهوای داستان است.
چوبک در توصیفها و مکالمه‌ها چنان به‌وفور از واژگان و مثلهای گفتاری بهره برده، که بخش پایانی کتاب را به «لغت‌نامه»ای برای توضیح آنها اختصاص داده است. واژگانی مانند آفتو: آفتاب؛ بالاداری: طرفداری؛ کِر کردن: پنهان کردن؛ بوا: بابا؛ پتی: برهنه؛ پول‌پول: ریز‌ریز؛ تیفون: توفان؛ پر به پر دادن: دهن به دهن شدن با کسی؛ و واژه‌های مرتبط با فعالیتهای دریایی مانند جاشو و جهاز. در کنار این واژه‌ها و عبارتها که به نوبۀ خود زبان اثر را غنا بخشیده است، به مواردی برمی‌خوریم که در کمتر اثر ادبیِ دیگری دیده می‌شود: «برو آفتابِ رو پشت بونِ خونه شو جعم کن» (ص ٨٨)، «اگه منو آتش بزنن بو لته کهنه ازم بلند نمیشه. حالا برو پالون خروسم را وردار» (ص ١٣٧)، «از بدبختی شبی که ما رفتیم دُزّی ماه دراومد» (ص ٢٦١)، «راه دُز زده امنه» (ص ٢٦٥)، «شما غربتیها تا بیایین مردم اینجاها رو بشناسین شتر دمب خودش رو دیده» (ص ٢٨٧)، «عجب کشکی سابیدیم که همش دوغ پتی بید» (ص ٣٠٢).
همچنین در داستان به نمونه‌هایی از طب و ستاره‌شناسی مردمی، شغلهای مردم، و فحشهایی که درمیان آنها ردوبدل می‌شود، از قبیل پنبه‌شاشو(ص ٨٩)، مردکۀ دبنگ(ص ٨٨)، خل‌ولیوه(ص ١٠٦)، سیدِ جد تو کمر زده (ص ١٥٩) و جز اینها بر می‌خوریم، و نیز دعاها و نفرینهایی مانند خونه‌ت آبادون (ص ٢١٧) و ننه‌م جومه‌سیاه برام به تن کنه، اگه دسّ از پا خطا کنم (ص ١٨٦).
زنانِ تنگسیر، چهره‌های داستانیِ پویایی اند. شهرو، زن زارمحمد، به کارِ خانه و نگهداری از بچه‌ها می‌پردازد، و در بزنگاههای داستان ‌ــ مثل تدارک فرار زارمحمد ــ کُنشمند است. در تمام روز مشغول کار است: «توتنور یا رو ساج برای خودشان نان می‌پخت. رخت می‌شست. پشکل بزها را برای سوخت جمع می‌کرد و می‌ریخت تو آفتاب خشک بشوند. ماست می‌بست. رفت‌و‌روب می‌کرد. وصله پینه می‌کرد» (ص ١٧٣) .
چوبک با زبانی پخته و رنگین، شرحی جذاب و ریزبینانه از پوشاک و زیورآلات مردم می‌دهد، مانند این توصیف از لباس زن تنگسیری: «دور سرش دستمال ابریشمی نیلی یزدی بسته بود ... تو پیشانی و میان ابروهایش و زیر لبش خال آبی کوبیده بود ... و یک بینی‌وارۀ طلا تو بینی‌ش بود. پاهاش برهنه بود. دو خلخال نقرۀ کلفت رو غوزکهای پایش، زیر بند خفتیهایش افتاده بود» (ص ٥٤-٥٥)؛ و یا این وصف از یک زن شهریِ مرفه: «عربیِ حریر سبز و خِفتیِ اطلس آسمانی تنش بود و مچهای دستش پر از النگو طلا بود و یک جفت خلخال کلفت سنگین طلا، رو غوزکهای پایش یله افتاده بود» (ص ١٦١) و توصیف سر و ریخت تفنگچیهای تنگسیر: « یک چوخۀ سفید نازک بوشهری رو لباس [کتان کلفت سفید] تنش بود؛ و روی آن یک قطار فشنگ بسته بود و قطار را با دو بند سفید، چپ و راست به شانه‌هایش محکم و چسبان کرده بود. کارد و تبرش را تو بند قطارش زده بود و تفنگ مارتین را حمایل کرده بود. چوخه تا ساق پایش را گرفته بود ... پاهاش پتی بود. کلاه نمدین نخودی‌رنگی سرش بود» (ص ١٢٠-١٢١).
چوبک با نقل نمونه‌هایی از شروه‌هایی که زنان به هنگام عزاداری می‌خوانند، بر ارزش مردم‌شناختی رمان می‌افزاید: «دلا پوشُم ز هجرت جامۀ نیل / نِهُم داغِ غمت چون لاله بر دیل / / دم از مهرت زنُم همچون دم صبح / از این دم تا دم صورِ سرافیل» (ص ٣٨)؛ «نمی‌پرسی ز یار دل‌فگارت / که وا کیان گذشت باغِ بهارت / / تِه یاد مو در این مدت نکنّی / نِدانم وا کیان بی سروکارت» (ص ٣٩)؛ «به صحرا بنگرم صحرا تِه وینم / به دریا بنگرم دریا تِه وینم / / به هرجا بنگرم کوه و در و دشت / نشان از قامت رعنا تِه وینم» (ص ٤٠).
در صحنه‌های این رمان، با جلوه‌های گوناگونی از باورهای عامه مواجه می‌شویم: «همه می‌دانستند که این درخت‌ نظر‌کرده است و هر کس از پهلوی آن می‌گذشت، چه روز و چه شب، بسم‌اللٰهی زیر لب می‌گفت و آهسته رد می‌شد ... خیلی از مردم بوشهر قسم می‌خوردند که عروسی و عزای پریان را در میان شاخه‌های آن به چشم دیده بودند» (ص١٠). «همچنان‌که خوابیده بود، از پایین به دخیلها و لته‌های رنگ‌وارنگی که به شاخه‌های درخت بسته‌بودند ... و کندۀ سوختۀ طاقچه‌مانند درخت و ته شمع‌های ریخته بر آن نگاه کرد» (ص ٢٠). «همین چند سال پیش بود که درخت خود‌به‌خود آتش گرفت ... از ما بهترون خودشون آتشش زده بودن. بعد دوباره سبز شد ... » (همانجا). و باورهای اعتقادی دیگر، مانند‌: گفتم «خالو ماه رمضون اینا [انگلیسیها] رو تو دکونت راه نده، برکت دکونت میره ... ؛ گفت: ... من اگه جنسامو به اینا نفروشم پس به کی بفروشم؟ فنجوناشونم که آب می‌کشم و طاهر می‌کنم» (ص ٣١). «چارقل» خواندن هنگام باز کردن درِ دکان(ص١٣٤)؛ «توی خواب بختک روی کسی افتادن» (ص١٤٣) و جز اینها.
از نکات برجستۀ تنگسیر، وصف پر آب و رنگ و جزء‌نگارانۀ معماری منطقه، برای فضاسازی و صحنه‌آراییِ ماجراها ست؛ مثل این توصیف از خانه‌های روستایی: «خانه‌های سنگی و عریشها و لوکه‌هایی که از پیش نخل و بوریا ساخته شده بود ... » (ص ٣٧)، «پهلوی خانه، لوکۀ بلندی رو شش تا چندل کلفت با بوریا و پیش نخل خود را از تو ماسه‌های نرم بیرون کشیده بود و یک نردبان هم به آن لم داده بود» (ص٤٥-٤٦)، و بوشهر با «کوچه‌های پیچ در پیچ، با بالکونهای چوبی ... که شیشه‌های رنگی و کرکره داشتند» (ص١٤٩). چوبک با چنان دقتی نقشۀ کوچه‌ها و خیابانها و محله‌های بوشهر را ترسیم می‌کند که این شهر در تنگسیر جا نمی‌گیرد، و با وجود غریبه بودنِ محیط، خواننده خود را در فضای رمان احساس می‌کند.
می‌توان به جنبه‌های دیگری از بازتاب شیوۀ زندگی و فرهنگ مردم در رمان اشاره کرد، مثل این شرح از بازیِ تِنگیسه: تو سوک دیوار آب‌ریخته بودیم و گِل سفتی درست کرده بودیم و در آن چوبهای کوتاهی که تنگیسه نام داشت، فرو می‌کردیم (ص ١٤٨). هر بازیکن باید بتواند چوبی ‌را که حریف در زمین فرو کرده، به ضرب تنگیسۀ خود جاکن کند. یا نامهای گیاهان: کٌنار (ص ١٠)، بابُل، گز، نخل (ص ٢٤)، خارشتر (ص ٣٨)، توله (ص ٤٠)، منگک، و پرپین (ص ٤٩)؛ و نامهای غذاها: پکورا (خوراکی هندی با آرد نخـود، سبـزی، فلفـل و سیر) (ص ٢٨)، ماهـی گواف داغ با رطـب پر شهد (ص ٧٧)؛ نـان و خرما و مـاهی شـور(ص ٤٩)؛ و شیرینیهایی چون کماج پنجره‌ای پرکنجد، سلوگه، مسقطی، نقل بادام، حاج‌بادام، پشمک، گیس‌عنبری، شکرلب، و حلواهای راشی و سنگک و نانـک (ص ١٢). مجموعـۀ این مـوارد که مبیـن علاقـۀ چوبک به حفـظ فرهنـگ مردم در قـالب رمان است، اثـر او را به مجموعۀ کم‌نظیری از شیوۀ زندگی و باورهای عامه، و گویش محاوره‌ای مردم تنگستان تبدیل کرده است.
در ١٣٥٢ ش، امیر نادری بر اساس این رمان فیلمی سینمایی به همین نام ساخت (نک‌ ‌: ه‌ د، تنگسیر، فیلم).

مآخذ

الٰهی، صدرالدین، «از خاطرات ادبی دکتر خانلری دربارۀ چوبک»، یاد صادق چوبک، به کوشش علی دهباشی، تهران، ١٣٨٠ ش؛
براهنی، رضا، قصه‌نویسی، تهران، ١٣٤٨ ش؛
بهار، شمیم، «یادداشت دربارۀ تنگسیر»، اندیشه و هنر، تهران، ١٣٤٢ ش، شم‌ ٧؛
پرویزی، رسول، «شیرمحمد»، سخن، تهران، ١٣٣٢ ش، شم‌ ١؛
چوبک، صادق، تنگسیر، تهران، ١٣٤٢ ش؛
خرمی، محمدمهدی، «تنگسیر، بازسازی اسطوره‌گونۀ داستانی واقعی»، یاد صادق چوبک (نک‌ : هم‌ ‌، الٰهی)؛
رحمانی، نصرت، «درازنای سه شب پُرگو»، همان؛
یوسفی، غلامحسین، «نقد رمان تنگسیر»، همان.

حسن میرعابدینی