دانشنامه فرهنگ مردم ایران
(١)
زمستان
١ ص
(٢)
بادگیرهای ایرانی
٢ ص
(٣)
آداب و رسوم کردان
٣ ص
(٤)
آرنلد، سفرنامه
٤ ص
(٥)
آسکو
٥ ص
(٦)
آلمانی، سفرنامه
٦ ص
(٧)
آموزش و پرورش، مجله
٧ ص
(٨)
آنه، سفرنامه ها
٨ ص
(٩)
آیینها و افسانه های ایران و چین باستان
٩ ص
(١٠)
ابن بطوطه، سفرنامه
١٠ ص
(١١)
ابودلف، سفرنامه
١١ ص
(١٢)
ابومسلم نامه
١٢ ص
(١٣)
احسن التقاسیم فی معرفةالاقالیم
١٣ ص
(١٤)
اخلاق الاشراف
١٤ ص
(١٥)
اخلاق مصور
١٥ ص
(١٦)
اخلاق منظوم
١٦ ص
(١٧)
ادبیات شفاهی ایران
١٧ ص
(١٨)
ادبیات عامیانۀ ایران
١٨ ص
(١٩)
ادیان در ایران
١٩ ص
(٢٠)
ادبیات کودکان
٢٠ ص
(٢١)
اربعین
٢١ ص
(٢٢)
ارداویراف نامه
٢٢ ص
(٢٣)
ارسل، سفرنامه
٢٣ ص
(٢٤)
از خشت تا خشت
٢٤ ص
(٢٥)
اسرار شهادت
٢٥ ص
(٢٦)
اسرار مگو
٢٦ ص
(٢٧)
اسرار قاسمی
٢٧ ص
(٢٨)
اسطوره
٢٨ ص
(٢٩)
اسکندرنامه
٢٩ ص
(٣٠)
افسانۀ هورامان
٣٠ ص
(٣١)
اشرف خان و سه درویش
٣١ ص
(٣٢)
اشعار عامیانۀ ایران
٣٢ ص
(٣٣)
افتخارنامۀ حیدری
٣٣ ص
(٣٤)
افسانه های آذربایجان
٣٤ ص
(٣٥)
افسانۀ گلریز
٣٥ ص
(٣٦)
الاصنام و السبعة
٣٦ ص
(٣٧)
افسانه های کردان
٣٧ ص
(٣٨)
افسانه های ابوعلی سینا
٣٨ ص
(٣٩)
افسانه های کردی
٣٩ ص
(٤٠)
افسانه های آسیایی
٤٠ ص
(٤١)
الکاک، سفرنامه
٤١ ص
(٤٢)
الگزاندر، سفرنامه
٤٢ ص
(٤٣)
الئاریوس، سفرنامه
٤٣ ص
(٤٤)
امیر و گوهر
٤٤ ص
(٤٥)
امثال و حکم
٤٥ ص
(٤٦)
امیر ارسلان
٤٦ ص
(٤٧)
امیرهوشنگ ملک سهراب شاه خطایی
٤٧ ص
(٤٨)
انسان شناسی، انجمن
٤٨ ص
(٤٩)
اندرزنامه
٤٩ ص
(٥٠)
اندرسن، سفرنامه
٥٠ ص
(٥١)
ایران (گذشته و حال)
٥١ ص
(٥٢)
انوار سهیلی
٥٢ ص
(٥٣)
انیس الناس
٥٣ ص
(٥٤)
اوبن، سفرنامه
٥٤ ص
(٥٥)
اورازان
٥٥ ص
(٥٦)
انیس الادباء و الاطفال
٥٦ ص
(٥٧)
اوسانه
٥٧ ص
(٥٨)
ایران
٥٨ ص
(٥٩)
اوستا
٥٩ ص
(٦٠)
اهل هوا
٦٠ ص
(٦١)
ایران، جنوب غربی
٦١ ص
(٦٢)
ایران (هیئت مبلغان شرقی)
٦٢ ص
(٦٣)
ایران در قرن بیستم
٦٣ ص
(٦٤)
ایران به قلم یک ایرانی
٦٤ ص
(٦٥)
ایران معاصر
٦٥ ص
(٦٦)
ایرانیان
٦٦ ص
(٦٧)
ایل من کرمانج
٦٧ ص
(٦٨)
ایلخچی
٦٨ ص
(٦٩)
بابن و هوسه، سفرنامه
٦٩ ص
(٧٠)
بادجن
٧٠ ص
(٧١)
بازنامه ها
٧١ ص
(٧٢)
باقر و گلندام
٧٢ ص
(٧٣)
بدیع الزمان نامه
٧٣ ص
(٧٤)
بانو گشسب نامه
٧٤ ص
(٧٥)
بچه خوانی
٧٥ ص
(٧٦)
بحیره
٧٦ ص
(٧٧)
بختیارنامه
٧٧ ص
(٧٨)
بدایه القرائه
٧٨ ص
(٧٩)
بدایع الوقایع
٧٩ ص
(٨٠)
بدیع الملک و بدیع الجمال
٨٠ ص
(٨١)
برادران شرلی، سفرنامه
٨١ ص
(٨٢)
براون، سفرنامه
٨٢ ص
(٨٣)
بردلی- برت، سفرنامه
٨٣ ص
(٨٤)
برزونامه
٨٤ ص
(٨٥)
بره ها در برف به دنیا می آیند
٨٥ ص
(٨٦)
بریتل بنک، سفرنامه
٨٦ ص
(٨٧)
بروگش، سفرنامه ها
٨٧ ص
(٨٨)
بزم ایران
٨٨ ص
(٨٩)
بست، سفرنامه
٨٩ ص
(٩٠)
بسحاق اطعمه
٩٠ ص
(٩١)
بلوشر، سفرنامه
٩١ ص
(٩٢)
بلوط، فیلم
٩٢ ص
(٩٣)
بنجامین، سفرنامه
٩٣ ص
(٩٤)
بندهش
٩٤ ص
(٩٥)
بوستان خیال
٩٥ ص
(٩٦)
بهار دانش
٩٦ ص
(٩٧)
بهار گاه
٩٧ ص
(٩٨)
بهرام و گلندام
٩٨ ص
(٩٩)
بهمن نامه
٩٩ ص
(١٠٠)
بیندر، سفرنامه
١٠٠ ص
(١٠١)
بیشاپ، سفرنامه
١٠١ ص
(١٠٢)
بیکر، سفرنامه
١٠٢ ص
(١٠٣)
بیلیو، سفرنامه
١٠٣ ص
(١٠٤)
پانزده افسانه
١٠٤ ص
(١٠٥)
پولاک، سفرنامه
١٠٥ ص
(١٠٦)
پولکه، یک آیین مذهبی
١٠٦ ص
(١٠٧)
پیری سوز چک چکو
١٠٧ ص
(١٠٨)
پیر شالیار، فیلم
١٠٨ ص
(١٠٩)
تات نشینهای بلوک زهرا
١٠٩ ص
(١١٠)
تأدیب النسوان
١١٠ ص
(١١١)
تاراز
١١١ ص
(١١٢)
تارهای پشم یا قالی ایران
١١٢ ص
(١١٣)
تاریخ بیهق
١١٣ ص
(١١٤)
تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم
١١٤ ص
(١١٥)
تاریخ گردیزی
١١٥ ص
(١١٦)
تاریخ بیهقی
١١٦ ص
(١١٧)
تاریخ ورزش باستانی ایران
١١٧ ص
(١١٨)
تاریخ و فرهنگ زورخانه
١١٨ ص
(١١٩)
تاریخ نائین
١١٩ ص
(١٢٠)
تاورنیه، سفرنامه
١٢٠ ص
(١٢١)
تحفه مظفریه
١٢١ ص
(١٢٢)
تحفة الملوک
١٢٢ ص
(١٢٣)
تحقیق لهجه ها و فولکلور ایران، انجمن
١٢٣ ص
(١٢٤)
تحقیق ماللهند
١٢٤ ص
(١٢٥)
تذکره نصرآبادی
١٢٥ ص
(١٢٦)
تزویج نامه
١٢٦ ص
(١٢٧)
تعزیه و تعزیه خوانی
١٢٧ ص
(١٢٨)
تنگسیر، فیلم
١٢٨ ص
(١٢٩)
تنگسیر، رمان
١٢٩ ص
(١٣٠)
توبه نامه و مناجات نامه
١٣٠ ص
(١٣١)
تنکلوشا
١٣١ ص
(١٣٢)
توبه نصوح
١٣٢ ص
(١٣٣)
توپوز قلی میرزا
١٣٣ ص
(١٣٤)
توپ مرواری
١٣٤ ص
(١٣٥)
جام و قلیان
١٣٥ ص
(١٣٦)
جاویدان خرد
١٣٦ ص
(١٣٧)
جبرئیل جولا
١٣٧ ص
(١٣٨)
جرس
١٣٨ ص
(١٣٩)
ثمار القلوب
١٣٩ ص
(١٤٠)
جشن سده
١٤٠ ص
(١٤١)
توفیق
١٤١ ص
(١٤٢)
جزیره خارک
١٤٢ ص
(١٤٣)
جغرافیای اصفهان
١٤٣ ص
(١٤٤)
جکسن، سفرنامه های
١٤٤ ص
(١٤٥)
جمشید و خورشید
١٤٥ ص
(١٤٦)
جودی، دیوان
١٤٦ ص
(١٤٧)
جولونبور
١٤٧ ص
(١٤٨)
جنگ نامه کشم و جرون نامه
١٤٨ ص
(١٤٩)
جهانگیر نامه
١٤٩ ص
(١٥٠)
جوامع الحکایات و لوامع الروایات
١٥٠ ص
(١٥١)
جوامع احکام النجوم
١٥١ ص
(١٥٢)
جوشن کبیر
١٥٣ ص
(١٥٣)
چرندپرند
١٥٤ ص
(١٥٤)
حدیقة الحقیقه
١٥٥ ص
(١٥٥)
حسین کرد شبستری
١٥٦ ص
(١٥٦)
حسن کچل
١٥٧ ص
(١٥٧)
حدیث کسا
١٥٨ ص
(١٥٨)
حاجی آقا-اکتر سینما
١٥٩ ص
(١٥٩)
حاجی آقا
١٦٠ ص
(١٦٠)
حاتم نامه
١٦١ ص
(١٦١)
حمام جنیان
١٦٢ ص
(١٦٢)
حلیة المتقین
١٦٣ ص
(١٦٣)
حمله حیدری
١٦٤ ص
(١٦٤)
حمزه نامه
١٦٥ ص
(١٦٥)
خاطرات مونس الدوله
١٦٦ ص
(١٦٦)
خاوران نامه
١٦٧ ص
(١٦٧)
خاله قورباغه
١٦٨ ص
(١٦٨)
خارگ
١٦٩ ص
(١٦٩)
خانه خدا
١٧٠ ص
(١٧٠)
خج و سیامند
١٧١ ص
(١٧١)
خاور و باختر
١٧٢ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص

دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٣ - بیلیو، سفرنامه

بیلیو، سفرنامه


نویسنده (ها) :
پیمان متین
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ١٢ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله

بیلیو، سَفَرْنامه، گزارش سفر تحقیقی هنری والتر بیلیو، با عنوان «از سند تا دجله» به مناطق بلوچستان، افغانستان، خراسان و ایران در ١٢٨٩ ق / ١٨٧٢ م، همراه با دستور مختصر و واژه‌نامۀ زبان براهویی.

هنری والتر بیلیو (١٨٣٤-١٨٩٢ م / ١٢٥٠- ١٣٠٩ ق)، پزشک نظامی انگلیسی، متولد هند و فارغ‌التحصیل بیمارستان سنت جرج لندن در رشتۀ جراحی بود. او به عنوان دستیار جراح، فعالیت خود را در واحد خدمات پزشکی ارتش بنگال آغاز کرد و به همراه هری برنت لامسدن، افسر عالی‌رتبۀ ارتش انگلستان، در مناطق شمال غربی هندوستان، در ١٢٧٤ ق / ١٨٥٧ م رهسپار افغانستان شد. بیلیو در دهۀ ١٨٦٠ م نخست در شهر مردان، مرکز طایفۀ یوسف‌زایی، و سپس در پیشاور به عنوان جراح خدمت کرد («هنری ... »، npn.). وی بعداً به عنوان مأمور عالی‌رتبۀ سیاسی، راهی کابل شد و در ١٨٨٦ م در حالی‌که لقب جراح کبیر هندوستان را با خود داشت، بازنشسته شد (همانجا).
از وی آثار پژوهشی و نسبتاً دقیق فراوانی دربارۀ ابعاد اجتماعی، فرهنگی، زبان‌شناسی و مردم‌شناسی هند و به‌خصوص افغانستان در عصر خویش برجای مانده است. از جملۀ مهم‌ترین این آثار می‌توان به این موارد اشاره کرد: «دستور زبان پشتو» (١٨٥٤ م)، «گزارشی کلی از یوسف‌زاییها» (١٨٦٤ م)، «افغانستان و افغانها» (١٨٧٩ م)، «نژادهای افغانستان» (١٨٨٠ م)، «تاریخ وبا در هند از ١٨٦٢ تا ١٨٨١ م» (١٨٨٥ م)، «فرهنگ زبان پختو یا پشتو همراه با ریشه‌یابی واژه‌ها از زبانهای هندی و فارسی» (١٩٠١ م)، «کندوکاوی در مردم‌نگاری افغانستان» (١٨٩١ م)، «کشمیر و کاشغر: گزارش از سفر به سفارتخانۀ کاشغر در ١٨٧٣-١٨٧٤ م»، و سرانجام کتاب «از سند تا دجله» (١٨٧٤ م) (نک‌ : جان، npn.؛ نیز «هنری»، npn.). یکی دیگر از کتابهای معروف وی «یادداشتهای روزانۀ یک هیئت به افغانستان در سالهای ١٨٥٧- ١٨٥٨ م» نام دارد که همراه با «گرامر و فرهنگ زبان پشتو»، که از نخستین فرهنگها در این زمینه به زبان انگلیسی شمرده می‌شود، به‌عنوان مهم‌ترین آثار وی در صفحۀ عنوان کتاب «از سند تا دجله» ذیل نام و سمتِ وی درج شده است (نک‌ : بیلیو، i).
کتاب «از سند تا دجله» که دارای پیشگفتاری به تاریخ ١٨ آوریل ١٨٧٣ در پیشاور است، شامل یک مقدمه، ١٣ فصل و ٢ ضمیمه است. ضمیمۀ نخست دستور مختصر زبان براهویی و واژه‌نامه‌ای از این زبان است و ضمیمۀ دوم گزارشی است دقیق و آماری از اطلاعات جوی و جغرافیایی مثل درجۀ حرارت، اوضاع جوی در فصول و ماههای مختلف سال، بیشینه و کمینه و میانگین فشار جوی، جهت وزش باد، ارتفاع از سطح دریا و مطالب دیگر از نواحی مختلف گسترۀ وسیع از سند تا دجله شامل بلوچستان، افغانستان، سیستان، خراسان و دیگر نقاط ایران (همو، ٤٧٣-٤٩٦).
بیلیو حوزۀ مطالعاتی خود را به دقت تمام تشریح کرده است. وی در مشخص کردن مردمان حوزۀ تحقیق خود می‌نویسد: «سرزمین مادها و پارسها، مُغها و زردشتیان از یک‌سو، و سکاها و دیگر آریاییها، بوداییها و برهماییها از سوی دیگر، پادشاهی کورش و داریوش، دیار اسکندرکبیر، رزمگاه هجوم اعراب و رشد اسلام، صحنۀ خون‌ریزی و ویرانی تاتارها، سرزمینی که تا بخواهی فلاکت و هرج و مرج داشته، معرکۀ تعصبات مسلمانی، عرصۀ خصومت شیعه و سنی، و به سمت مشرق، محل مبارزات عریان میان ایرانیها و مغولها، و بعدها میدان نبرد میان افغانها و ایرانیها، غنیمت نادر و اخلافش، و هم‌اکنون مایملک قاجارهای ایرانی و درّانیهای افغان که همواره بر ادعای مالکیت مرزهای یکدیگر در رقابت‌اند» (ص ٤).
او در حوزۀ مورد نظر خود نمای جالبی را ترسیم می‌کند که به سبب نقش و اهمیت حیاتی آب از کرانۀ دریای خزر تا دره‌های ترکستان در شمال، و کرانۀ خلیج فارس تا دریای عرب در جنوب، به ترتیب مرزهای شرقی و غربی دره‌های سند و دجله نیز مشخص می‌شوند (ص ٥). بیلیو اظهار امیدواری می‌کند که آنچه در این کتاب نوشته است، بتواند چهره‌ای واقعی از سرزمینهایی که میان دو منطقۀ سند و دجله را فرا گرفته‌اند، به‌ویژه توصیفی مفید از ویژگی مردمان، جامعه و ساختاری که در آن زندگی می‌کنند، ارائه دهد (ص ٣).
بیلیو ساکنان ایران را ترکیبی از جوامع ایلیاتی می‌خواند. به گزارش او در نواحی مرکزی نظیر تون و طبس، بسیاری از بلوچها و تاتارها با ساکنان بومی ترکیب شده‌اند. او جمعیت نواحی شمالی‌تر همچون زاوه و باخرز در افغانستان را نیز ترکیبی از تاتارهای کارایی و ازبکهای هزاره برمی‌شمارد و معتقد است که کل مردم مناطق نیشابور، سبزوار، بجنورد و خبوشان (قوچان) کرد هستند (ص ١٠). بیلیو نواحی شرقی ایران و شمال افغانستان را دارای آب و هوایی مطلوب می‌داند که بهترین و سالم‌ترین نژادهای بشر را از لحاظ جسمانی در خود جای داده است (ص ١٥).
وی جمعیت آن زمان ایران را ٦ میلیون تخمین زده است که افزون بر جوامع ایلیاتی مختلف شامل طوایفی از مغولها، ترکها، کردها، عربها، ارمنیها و یهودیها نیز می‌شود (ص ١٦). بیلیو ترکیب قومیتی افغانستان را چنین شرح می‌دهد: «در افغانستان و ولایت بلوچستان آن، که هردو بخشی از خراسان‌اند، تاجیکها با تبار ایرانی، افغانها یا پختونها (نژاد غالب)، و هزاره‌ها که همان مهاجمان تاتار هستند، به همراه مغولهای قزلباش، ازبکها و طوایف گوناگون ترک، هندیها و کشمیریها و نیز دیگر هندی‌تبارها از مناطق شمالی زندگی می‌کنند. در جنوب، براهوییها و بلوچها با زبان و خاستگاه متفاوت، دهوارها یا تاجیکها با زبان و خاستگاه مشترک با ایرانیها، و ترکیبی از طوایف مختلف نظیر کولیهای سند، هندوهای شکرپور و معدودی از طوایف ترکیبی با خاستگاه نامعلوم زندگی می‌کنند» (همانجا).
فصل اول تا نهم کتاب به تاریخ، جغرافیا و مردمان مناطق افغانستان اختصاص یافته است که حاوی موضوعات مهم و متنوعی در زمینه‌های مختلف است؛ مثل خلقیات افغانها (فصل ١)، طوایف مختلف افغان (فصل ٢)، خانهای محلی (فصل ٣ و ٤)، آشپزی افغانها (فصل ٥)، اماکن باستانی (فصل ٦) و بسیاری خاطرات و گزارشهای خواندنی که در کنار دیگر مطالب آمده است. از فصل دهم به بعد حوزۀ مربوط به ایران آغاز می‌شود.
بیلیو در سفر خود از بیرجند اسامی متعدد واحه‌های سر راه خود را نام می‌برد. او به عشایری اشاره می‌کند که دارای بز، شتر و گوسفند هستند و شرایط دشوار اقلیمی و معیشتی خانوارهای مناطقی چون ماهی‌آباد را بیان می‌کند (ص ٣١١). آن‌گاه به گیاهان بومی و مورد استفادۀ مردم نظیر اُرمک یا ریش بز، ریواس، لاله، گل استکانی، گل زعفران و انواع بوته‌ها اشاره دارد (ص ٣١٤). برخی ترکیبات گیاهی نظیر خالوره که برای تعلیف دامها ست، نام برده شده که بیلیو اظهار می‌دارد این ترکیب را در گسترۀ وسیعی تا غرب و حتى کرمانشاه دیده که مصرف بسیار داشته است (ص ٣١٥). او به باغهای قائن با دیوارهای بلندشان و آب‌انبارهایی که از جریان کاریز بهره‌مند می‌شوند، اشاره می‌کند (ص ٣١٩).
وی ضمن برشمردن ابریشم به عنوان یکی از کالاهای مهم تجارتی، به نقش مهم گیاه انغوزه و صمغ آن به عنوان محصولی با درآمد بسیار می‌پردازد. او از دوگونه انغوزه نام می‌برد: کَمای گاوی و دیگری کمای انغوزه. در ادامه، داستان بنای شهر قائن را روایت می‌کند که تاریخ آن بسیار کهن بوده است و به زمان کاوۀ آهنگر بازمی‌گردد (ص ٣٢١).
یکی از اتفاقاتی که برای نویسنده رخ داده، این است که شاهد درگیری و فحاشی میان چند نفر بوده و فحشهایی چون «پدرسوخته» رد و بدل شده و سرانجام یکی از حضار (میرآخور) با کشیدن دست خویش بر ریشش پادرمیانی و به اصطلاح ریش‌سفیدی کرده است (ص ٣٢٥). او در جایی که به محصولات لبنی خانوارهای ایلیاتی اشاره می‌کند، از محصولِ گرد و کوچکی نام می‌برد که به آن قوروت (کشک) می‌گفتند و ظاهراً برای نویسنده غریب بوده است (ص ٣٣٢).
دهکده‌های حاصلخیز گناباد با باغها، تاکستانها و مزارع ذرت که با جریان کاریز آبیاری می‌شدند، نویسنده را به وجد آورده است و این در حالی است که از وضعیت اسف‌بار فقرا به دنبال خشک‌سالی کاخک تحت تأثیر قرارگرفته است و می‌نویسد: «شماری از گدایان با حالتی زار، رنگ‌پریده و نحیف با پریشان‌حالی و ترس و لرز به شکلی رقت‌انگیز به ما التماس برای تکه‌ای نان می‌کردند» (ص ٣٣٣).
او از زیبایی و سرسبزی بجستان، یکی از شهرهای اصلی منطقۀ طبس در میان کویر یاد می‌کند که ٠٠٠‘٢ خانوار داشت و باغهای سرسبزشان معروف بود؛ اما مردم صحراهای کویری از خشک‌سالی در عذاب بودند و بسیاری از دامهای خود را از دست داده بودند. وی از پسران و دختران جوانی که با وضعی نزار گدایی می‌کردند، یاد می‌کند که می‌گفتند: «آهاجو (به جای آقاجان)، گوشنه‌ام، یک پول سیاه بده!»، که با عبارت «یا علی» ادامه می‌یافت (ص ٣٣٩-٣٤٠). او در ادامۀ مسیر خود در کنار یک آب‌انبار به گروه کوچکی از کولیهای بلوچ (غربتی) برخورده و آنها را بسیار فقیر، کثیف و سیاه وصف کرده است (ص ٣٤١). در ادامۀ مسیرش به کوچ‌روان طایفۀ میرزا جهان برخورد کرده و می‌گوید: «ما همگی متوجه شدیم که شبانکاران خراسان ایران، برخلاف شبانکاران افغانستان، همگی غیرمسلح‌اند» (ص ٣٤٢). سپس به وصف ویژگیهای زندگی طوایف ترکمن ازجمله تَکه‌ها در سرخس، مرو و مشهد می‌پردازد (ص ٣٤٣).
مقامات محلی در فیض‌آباد بیلیو و همراهانش را مورد لطف و مهمان‌نوازی فراوانی قرار داده، جشن «استقبال» برای ایشان ترتیب می‌دهند. وی تحت تأثیر محبت و پذیرایی گرم محلی قرار گرفته است؛ ازجمله قربانی کردن دو گوسفند پیش پای او و همراهانش و مالیدن خون حیوانات به آنها (ص ٣٤٤-٣٤٥). او در وصف عبدالله‌آباد تربت حیدریه می‌نویسد: «مکانی است با صفا و همچون بیشتر دهکده‌های ایران در هزارتویی از باغها و تاکستانها گم شده است» (همانجا). دربارۀ تربت حیدریه می‌نویسد که مرکز اصلی طایفۀ کرایی است که خاستگاه تاتاری دارند و پس از عصر تیمور در این منطقه سکنا گزیده‌اند. بعدها همین طایفه نقش مهمی در شورشهای مرزی حکومت قاجار ایفا کردند (ص ٣٥٠).
او در ادامۀ مسیرش در ملاقاتی که با یک افسر ایرانی داشته، وی را چنین وصف کرده است: «افسران ایرانی همچون نظامیان اروپایی لباس می‌پوشند با یک کلاه ایرانی و در مجموع چندان تفاوتی با مردان موقر اروپایی ندارند. البته هرکدام از آنها توسط یک حمل‌کنندۀ قلیان همراهی می‌شدند که با یک اشارۀ سر از طرف رئیسش، تنباکو را آتش می‌کرد و با اسبش جلو می‌آمد، لولۀ بلند قلیان را به دستش می‌داد و همچنان از پشت و نزدیک وی، او را همراهی می‌کرد تا دوباره با اشارۀ رئیس، قلیان را بازپس بگیرد» (ص ٣٦٠). در ادامه بیلیو طعم هر پُک قلیان را دلچسب‌ترین چیز در دنیا وصف می‌کند که متأسفانه به ریه‌ها آسیب می‌رساند.
او زمانی به مشهد می‌رسد که هم‌زمان با مراسم اعطای لقب حسام‌السلطنه به سلطان مراد میرزا (د ١٢٩٩ ق / ١٨٨٢ م)، عموی شاه به سبب شجاعتش در جنگ ١٢٧٣ ق / ١٨٥٦ م هرات بوده است (ص ٣٦٢). او و همراهانش که به کاخ شاهزاده دعوت شده‌اند، پس از مراسم حال‌پرسی که در فضایی خشک و رسمی و رفتاری با وقار از سوی شاهزاده صورت گرفته بود، به بازدید از کاخ و پذیرایی دعوت می‌شوند. او می‌نویسد: «طی بازدید، جمعی از خدمتکاران ــ یکی برای هر بازدیدکننده و هر میزبان ــ با کیفیتی مطلوب با شربت، قهوه، چای و یخ پذیرایی می‌کردند و در خلال هر بازدید نیز گروهی دیگر از خدمتکاران برای هر کدام از ما یک قلیان چاق می‌کردند. پیاله‌ها از جنس چینی اعلا بودند و قاشقها از طلای ناب. فنجانهای قهوه با مروارید و زمرد و یاقوت مزین شده بودند ... قلیانها هم بسیار گران‌قیمت بودند، کوزه‌قلیانهای چینی منقوش با تصاویر فرانسوی، در حالی که سر قلیانها از جنس طلا مزین به مروارید و برلیان، و نی قلیانها هم از طلا و فیروزه بودند. هیچ‌یک از قلیانها مشابه هم نبودند و همۀ آنها مرصع و بسیار گران‌بها بودند» (ص ٣٦٣).
بیلیو مشهد را شهری تجارتی و محل تلاقی مسیرهای کاروان‌رو میان ایران و هند و چین از طریق افغانستان و ترکستان معرفی کرده است (ص ٣٦٦). او مشهد مقدس را در کنار مکۀ منوره، کربلای معلا، نجف اشرف و بخارای شریف، ازجمله اصلی‌ترین شهرهای زیارتی اسلامی برمی‌شمارد (همانجا). وی در ادامه به یکی دیگر از اماکن مقدس نزد مردم یعنی بنایی سنگی معروف به قدمگاه اشاره می‌کند که محلی است برای زیارت (ص ٣٧٣). از منظر او، نیشابور یکی از حاصلخیزترین مناطق ایران است و در عین حال زیباترین منطقه‌ای که وی تاکنون دیده است (ص ٣٧٥). وی به منابع نمک، مس، سرب، آنتیموآن، آهن، سنگ صابون، سنگ مرمر و البته فیروزۀ این منطقه نیز اشاره می‌کند.
بیلیو در ادامۀ سفرش از نیشابور به زمین‌آباد که منطقه‌ای لم‌یزرع و بی‌آب و علف است، به افسانه‌های محلی دربارۀ منطقه که از همراهانش شنیده است، می‌پردازد (ص ٣٧٦). وی در شرح سفرش به زعفرانی که محل زندگی خانوارهای طایفۀ زعفرانلو از کردها ست، وصف جالب و غریبی از کردها ارائه داده است: « ... کردها اصالتاً در تهاجم چنگیزخان وارد ایران شدند، و کوههای مرزی استانهای غربی را تصاحب نمودند. گروهی از آنها، حدود ٠٠٠‘٤٠ خانوار، متعاقباً از سوی شاه طهماسب و بعد شاه عبـاس کبیر بـه مناطق نـواحی شمالی خراسان ــ نظیر درگز، چناران، خبوشان (قوچان)، بیرجند، نیشابور و سبزوار ــ منتقل، و سکنا داده شدند. پس از سقوط صفویان، آنها مستقل شدند تا آنکه توسط نادر مهار گردیدند» (ص ٣٧٩-٣٨٠).
او در یکی از گفت‌وگوهایش با یکی از محافظان محلی که وی را همراهی می‌کرد، دربارۀ امنیت راهها و نقش دولت مرکزی می‌پرسد. در این گفت‌وگو، محافظ محلی تنها خطر را از طوایف ترکمن می‌داند که گاه به کاروانهای کوچک دستبرد می‌زنند و می‌گوید: «مردم می‌گویند که روسها دارند می‌آیند تا ما را از دست ترکمنها، به امید خدا خلاص کنند و اگر آنها نسل این پدرسوخته‌ها را از زمین بردارند، دعای خیر ایرانیها بدرقۀ راهشان خواهد بود» (ص ٣٨٧). ظاهراً در آن زمان ترکمنهای درۀ اترک از شاهرود و سمنان تا سبزوار و نیشابور را زیر مهمیز خود داشته‌اند. در فصل بعدی ضمن شرح ادامۀ سفر، به باور ایرانیان دربارۀ قسمت و تقدیر اشاره کرده که حتى فاجعه‌ای چون قحط و خشک‌سالی که باعث تباهی ایران شده بود، خواست خداوند بوده است (ص ٣٩٩). وی در جایی دیگر بالاپوش ایرانیها را ستایش می‌کند و آن را درست منطبق با مقتضیات اقلیمی ایران برمی‌شمارد (ص ٤٠٢). بیلیو در سفرش به ری و قلهک از آمار بالای مرگ‌ومیر ناشی از تب حصبه متعجب شده است (ص ٤١٢).
از نکته‌های جالب توجه اینکه وی علاقه و در عین حال تخصص بسیاری دربارۀ گیاهان و تشخیص انواع بومی آنها داشته است و تقریباً در هر منطقه که وارد می‌شده، این موضوع به شدت نظر وی را جلب می‌کرده است (برای مثال، نک‌ : ص ٤١٩). او در ادامۀ مسیر از کوه کوشکک به نووَران با اهالی این دهکده ملاقات می‌کند و درمی‌یابد که آنها زبان فارسی نمی‌دانند، بلکه کردهایی هستند که به یکی از گویشهای ترکی که متفاوت از زبانی است که ترکها بدان تکلم می‌کنند، صحبت می‌کنند (ص ٤٢١).
بیلیو در این کتاب صحنه‌ای دل‌خراش از یکی از دهات ایران در مسیر همدان ارائه می‌دهد: «دهکده‌ای (که اسمش را در یادداشتهایم گم کردم و خودم هم یادم رفته) تقریباً ١٥٠ خانه را شامل می‌شود، و اکنون فقط ٥تای آنها مسکونی است. مابقی رها شده‌اند و بسیاری نیز در شرف تخریب‌اند. در حالی‌که داشتم از کوچه پس‌کوچه‌های خاموش می‌گذشتم، از کنار مردی میان‌سال رد شدم که از فرط گرسنگی در حال احتضار بود. او که در وضعیت نشسته به دیوار تکیه زده بود، دستهای برهنه و مردنی‌اش را روی پاهای پژمرده، نحیف با قوزکهای ورم کرده و بدقواره‌اش گذاشته بود. چهرۀ نزار او با لبهای آویزان و گونه‌ای بیرون زده و چشمهای ورقلمبیده طوری بود که وقتی از کنارش رد شدیم، نای پاشدن روی زانوها و حتى گدایی کردن یک قرص نان هم نداشت. من برایش یک قَران پرت کردم، اما او بی‌هیچ توجهی به آن فقط گفت: نان بده نان!» (ص ٤٢٧).
او نیز همچون برخی سیاحان غربی در بازدید از مقابر استر، مُردخای و ابن‌سینا، متأسفانه ابن‌سینا را فیلسوفی عرب معرفی می‌کند (ص ٤٢٩). او در مسیر کرمانشاه به سر پل ذهاب از آبادانی منطقه یاد می‌کند و نیز نانهایی که از غلات مرغوب تهیه می‌شده و لذیذ بوده است. نکته‌ای که برای وی عجیب بوده، اینکه در میان گله‌هایی که آنجا دیده، انواعی از خوکهای اهلی نیز بوده است (ص ٤٤٥). در نهایت او از طریق قصرشیرین به سمت بغداد ره می‌سپارد. سفر وی در همه جای کتاب همراه با خاطرات و تعریف از محیط، آب و هوا، موقعیت جغرافیایی، پوشش گیاهی، روابط رسمی و گاه نیز جنبه‌هایی از زندگی مردمان و رفتارهای آنها ست.
بیلیو هرچند به سبب شغل و مناصب اداری‌اش بیشتر توجه خود را به مسائل اداری، سیاسی و رسمی معطوف کرده است، اما نگاه او به شرایط محیطی، اجتماعی، بهداشتی و گاه فرهنگی مردم در گسترۀ وسیعی از شرق تا غرب، در لابه‌لای گزارشهایی که ارائه داده، قابل تأمل است. ضمایم کتاب، به‌ویژه دستور فشردۀ زبان براهویی که وی همراه با برخی از واژگان این زبان تهیه کرده است، برای زبان‌شناسان می‌تواند منبع قابل اعتنایی باشد. این اثر به فارسی ترجمه نشده است.

مآخذ

Bellew, H. W., From the Indus to the Tigris, London, ١٩٧٧;
«Henry Walter Bellew», Dictionary of National Biography, ed. L. Stephen, London, ١٨٨٥;
Jan, A., «Pashto Under the British Empire», The British Empire, www.british empire.co.uk / article / pashto.htm.

پیمان متین