دانشنامه فرهنگ مردم ایران
(١)
زمستان
١ ص
(٢)
بادگیرهای ایرانی
٢ ص
(٣)
آداب و رسوم کردان
٣ ص
(٤)
آرنلد، سفرنامه
٤ ص
(٥)
آسکو
٥ ص
(٦)
آلمانی، سفرنامه
٦ ص
(٧)
آموزش و پرورش، مجله
٧ ص
(٨)
آنه، سفرنامه ها
٨ ص
(٩)
آیینها و افسانه های ایران و چین باستان
٩ ص
(١٠)
ابن بطوطه، سفرنامه
١٠ ص
(١١)
ابودلف، سفرنامه
١١ ص
(١٢)
ابومسلم نامه
١٢ ص
(١٣)
احسن التقاسیم فی معرفةالاقالیم
١٣ ص
(١٤)
اخلاق الاشراف
١٤ ص
(١٥)
اخلاق مصور
١٥ ص
(١٦)
اخلاق منظوم
١٦ ص
(١٧)
ادبیات شفاهی ایران
١٧ ص
(١٨)
ادبیات عامیانۀ ایران
١٨ ص
(١٩)
ادیان در ایران
١٩ ص
(٢٠)
ادبیات کودکان
٢٠ ص
(٢١)
اربعین
٢١ ص
(٢٢)
ارداویراف نامه
٢٢ ص
(٢٣)
ارسل، سفرنامه
٢٣ ص
(٢٤)
از خشت تا خشت
٢٤ ص
(٢٥)
اسرار شهادت
٢٥ ص
(٢٦)
اسرار مگو
٢٦ ص
(٢٧)
اسرار قاسمی
٢٧ ص
(٢٨)
اسطوره
٢٨ ص
(٢٩)
اسکندرنامه
٢٩ ص
(٣٠)
افسانۀ هورامان
٣٠ ص
(٣١)
اشرف خان و سه درویش
٣١ ص
(٣٢)
اشعار عامیانۀ ایران
٣٢ ص
(٣٣)
افتخارنامۀ حیدری
٣٣ ص
(٣٤)
افسانه های آذربایجان
٣٤ ص
(٣٥)
افسانۀ گلریز
٣٥ ص
(٣٦)
الاصنام و السبعة
٣٦ ص
(٣٧)
افسانه های کردان
٣٧ ص
(٣٨)
افسانه های ابوعلی سینا
٣٨ ص
(٣٩)
افسانه های کردی
٣٩ ص
(٤٠)
افسانه های آسیایی
٤٠ ص
(٤١)
الکاک، سفرنامه
٤١ ص
(٤٢)
الگزاندر، سفرنامه
٤٢ ص
(٤٣)
الئاریوس، سفرنامه
٤٣ ص
(٤٤)
امیر و گوهر
٤٤ ص
(٤٥)
امثال و حکم
٤٥ ص
(٤٦)
امیر ارسلان
٤٦ ص
(٤٧)
امیرهوشنگ ملک سهراب شاه خطایی
٤٧ ص
(٤٨)
انسان شناسی، انجمن
٤٨ ص
(٤٩)
اندرزنامه
٤٩ ص
(٥٠)
اندرسن، سفرنامه
٥٠ ص
(٥١)
ایران (گذشته و حال)
٥١ ص
(٥٢)
انوار سهیلی
٥٢ ص
(٥٣)
انیس الناس
٥٣ ص
(٥٤)
اوبن، سفرنامه
٥٤ ص
(٥٥)
اورازان
٥٥ ص
(٥٦)
انیس الادباء و الاطفال
٥٦ ص
(٥٧)
اوسانه
٥٧ ص
(٥٨)
ایران
٥٨ ص
(٥٩)
اوستا
٥٩ ص
(٦٠)
اهل هوا
٦٠ ص
(٦١)
ایران، جنوب غربی
٦١ ص
(٦٢)
ایران (هیئت مبلغان شرقی)
٦٢ ص
(٦٣)
ایران در قرن بیستم
٦٣ ص
(٦٤)
ایران به قلم یک ایرانی
٦٤ ص
(٦٥)
ایران معاصر
٦٥ ص
(٦٦)
ایرانیان
٦٦ ص
(٦٧)
ایل من کرمانج
٦٧ ص
(٦٨)
ایلخچی
٦٨ ص
(٦٩)
بابن و هوسه، سفرنامه
٦٩ ص
(٧٠)
بادجن
٧٠ ص
(٧١)
بازنامه ها
٧١ ص
(٧٢)
باقر و گلندام
٧٢ ص
(٧٣)
بدیع الزمان نامه
٧٣ ص
(٧٤)
بانو گشسب نامه
٧٤ ص
(٧٥)
بچه خوانی
٧٥ ص
(٧٦)
بحیره
٧٦ ص
(٧٧)
بختیارنامه
٧٧ ص
(٧٨)
بدایه القرائه
٧٨ ص
(٧٩)
بدایع الوقایع
٧٩ ص
(٨٠)
بدیع الملک و بدیع الجمال
٨٠ ص
(٨١)
برادران شرلی، سفرنامه
٨١ ص
(٨٢)
براون، سفرنامه
٨٢ ص
(٨٣)
بردلی- برت، سفرنامه
٨٣ ص
(٨٤)
برزونامه
٨٤ ص
(٨٥)
بره ها در برف به دنیا می آیند
٨٥ ص
(٨٦)
بریتل بنک، سفرنامه
٨٦ ص
(٨٧)
بروگش، سفرنامه ها
٨٧ ص
(٨٨)
بزم ایران
٨٨ ص
(٨٩)
بست، سفرنامه
٨٩ ص
(٩٠)
بسحاق اطعمه
٩٠ ص
(٩١)
بلوشر، سفرنامه
٩١ ص
(٩٢)
بلوط، فیلم
٩٢ ص
(٩٣)
بنجامین، سفرنامه
٩٣ ص
(٩٤)
بندهش
٩٤ ص
(٩٥)
بوستان خیال
٩٥ ص
(٩٦)
بهار دانش
٩٦ ص
(٩٧)
بهار گاه
٩٧ ص
(٩٨)
بهرام و گلندام
٩٨ ص
(٩٩)
بهمن نامه
٩٩ ص
(١٠٠)
بیندر، سفرنامه
١٠٠ ص
(١٠١)
بیشاپ، سفرنامه
١٠١ ص
(١٠٢)
بیکر، سفرنامه
١٠٢ ص
(١٠٣)
بیلیو، سفرنامه
١٠٣ ص
(١٠٤)
پانزده افسانه
١٠٤ ص
(١٠٥)
پولاک، سفرنامه
١٠٥ ص
(١٠٦)
پولکه، یک آیین مذهبی
١٠٦ ص
(١٠٧)
پیری سوز چک چکو
١٠٧ ص
(١٠٨)
پیر شالیار، فیلم
١٠٨ ص
(١٠٩)
تات نشینهای بلوک زهرا
١٠٩ ص
(١١٠)
تأدیب النسوان
١١٠ ص
(١١١)
تاراز
١١١ ص
(١١٢)
تارهای پشم یا قالی ایران
١١٢ ص
(١١٣)
تاریخ بیهق
١١٣ ص
(١١٤)
تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم
١١٤ ص
(١١٥)
تاریخ گردیزی
١١٥ ص
(١١٦)
تاریخ بیهقی
١١٦ ص
(١١٧)
تاریخ ورزش باستانی ایران
١١٧ ص
(١١٨)
تاریخ و فرهنگ زورخانه
١١٨ ص
(١١٩)
تاریخ نائین
١١٩ ص
(١٢٠)
تاورنیه، سفرنامه
١٢٠ ص
(١٢١)
تحفه مظفریه
١٢١ ص
(١٢٢)
تحفة الملوک
١٢٢ ص
(١٢٣)
تحقیق لهجه ها و فولکلور ایران، انجمن
١٢٣ ص
(١٢٤)
تحقیق ماللهند
١٢٤ ص
(١٢٥)
تذکره نصرآبادی
١٢٥ ص
(١٢٦)
تزویج نامه
١٢٦ ص
(١٢٧)
تعزیه و تعزیه خوانی
١٢٧ ص
(١٢٨)
تنگسیر، فیلم
١٢٨ ص
(١٢٩)
تنگسیر، رمان
١٢٩ ص
(١٣٠)
توبه نامه و مناجات نامه
١٣٠ ص
(١٣١)
تنکلوشا
١٣١ ص
(١٣٢)
توبه نصوح
١٣٢ ص
(١٣٣)
توپوز قلی میرزا
١٣٣ ص
(١٣٤)
توپ مرواری
١٣٤ ص
(١٣٥)
جام و قلیان
١٣٥ ص
(١٣٦)
جاویدان خرد
١٣٦ ص
(١٣٧)
جبرئیل جولا
١٣٧ ص
(١٣٨)
جرس
١٣٨ ص
(١٣٩)
ثمار القلوب
١٣٩ ص
(١٤٠)
جشن سده
١٤٠ ص
(١٤١)
توفیق
١٤١ ص
(١٤٢)
جزیره خارک
١٤٢ ص
(١٤٣)
جغرافیای اصفهان
١٤٣ ص
(١٤٤)
جکسن، سفرنامه های
١٤٤ ص
(١٤٥)
جمشید و خورشید
١٤٥ ص
(١٤٦)
جودی، دیوان
١٤٦ ص
(١٤٧)
جولونبور
١٤٧ ص
(١٤٨)
جنگ نامه کشم و جرون نامه
١٤٨ ص
(١٤٩)
جهانگیر نامه
١٤٩ ص
(١٥٠)
جوامع الحکایات و لوامع الروایات
١٥٠ ص
(١٥١)
جوامع احکام النجوم
١٥١ ص
(١٥٢)
جوشن کبیر
١٥٣ ص
(١٥٣)
چرندپرند
١٥٤ ص
(١٥٤)
حدیقة الحقیقه
١٥٥ ص
(١٥٥)
حسین کرد شبستری
١٥٦ ص
(١٥٦)
حسن کچل
١٥٧ ص
(١٥٧)
حدیث کسا
١٥٨ ص
(١٥٨)
حاجی آقا-اکتر سینما
١٥٩ ص
(١٥٩)
حاجی آقا
١٦٠ ص
(١٦٠)
حاتم نامه
١٦١ ص
(١٦١)
حمام جنیان
١٦٢ ص
(١٦٢)
حلیة المتقین
١٦٣ ص
(١٦٣)
حمله حیدری
١٦٤ ص
(١٦٤)
حمزه نامه
١٦٥ ص
(١٦٥)
خاطرات مونس الدوله
١٦٦ ص
(١٦٦)
خاوران نامه
١٦٧ ص
(١٦٧)
خاله قورباغه
١٦٨ ص
(١٦٨)
خارگ
١٦٩ ص
(١٦٩)
خانه خدا
١٧٠ ص
(١٧٠)
خج و سیامند
١٧١ ص
(١٧١)
خاور و باختر
١٧٢ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص

دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٧ - اوسانه

اوسانه


نویسنده (ها) :
معصومه ابراهیمی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٢٥ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله

اوسانه، عنوان رساله‌ای کوتاه دربارۀ اهمیت شناخت و مطالعۀ اشعار و ترانه‌های عامیانه از صادق هدایت. این رساله نخستین‌بار در ١٣١٠ ش در مجلۀ آریان‌کوده در تهران منتشر شد. هدایت در ١٣١٨ ش به‌عنوان تکمله‌ای بر این رساله مقاله‌ای دیگر تحت عنوان «ترانه‌های عامیانه» نوشت که در شماره‌های ٦ و ٧ دورۀ اول مجلۀ موسیقی منتشر شد. هدایت عنوان «اوسانه» را که صورت و تلفظ عامیانۀ افسانه است، برای مقالۀ خود انتخاب کرده و پیش از آغاز مقاله دو بیت از مثنوی مولوی را که مضمونی در تأیید سودمند بودن افسانه دارد، سرلوحۀ مطالب خود قرار داده است: کودکان افسانه‌ها می‌آورند / درج در افسانه‌شان بس راز و پند / / هزلها گویند در افسانه‌ها / گنج می‌جو در همه ویرانه‌ها (نک‌ : «اوسانه»، ١٦٣).
انتخاب این دو بیت از مثنوی بی‌علت نبوده و هدایت بر معنای عمیق آن مبنی بر ارزشمند بودن آنچه افسانه خوانده می‌شده، پای فشرده است. وی در دورانی که اغلب مواد فولکلوریک و فرهنگ شفاهی ایرانی مانند افسانه‌ها، قصه‌ها، لالاییها، ترانه‌ها و جز آنها از لحاظ ادبی بی‌فایده و مهمل دانسته می‌شد، به شناخت و ضرورت مطالعۀ فولکلور به مثابۀ بخشی از تاریخ و فرهنگ پنهان ایرانیان توجه نشان داد و با نوشتن رسالاتی چون «اوسانه» و «ترانه‌های عامیانه» تلاش کرد به اصطلاحِ خود این‌گونه «تراوشهای ملی» را ارزشمند نشان دهد و گردآوری آنها را تا قبل از فراموشی در سینه‌ها ضرورتی مهم قلمداد کند (نک‌ : مجموعه ... ، ٢٩٦).
پیشگامی هدایت در شناخت ضرورت گردآوری فولکلور ایران را چندین محقق حوزه‌های مردم‌شناسی، فولکلور و ادبیات بـررسـی کـرده‌اند (بـرای نمـونـه، نک‌ : محجـوب، ٥٦، ٧٤، ٢١٣؛ شهشهانی، ٥١-٥٢، ٥٦؛ بهارلو، ٩٠؛ کتیرایی، ٩٠، ١٩٥-١٩٦). در «اوسانه» با دو بخش روبه‌رو هستیم: یک بخش این رسالۀ کوتاه به اندیشه و نظرگاه هدایت دربارۀ اهمیت اشعار و ترانه‌های عامیانه و به‌طورکلی فرهنگ مردم اختصاص دارد و او تلاش دارد با تجربه‌هایی که از فرهنگ غرب کسب کرده، قدر و جایگاه فولکلور ایرانیان را چنان‌که شایسته است، بازگو کند. بخش دیگر «اوسانه» حاوی چندین ترانۀ عامیانه است که هدایت از لحاظ مضامین آنها را طبقه‌بندی کرده است.
هدایت در «اوسانه» به روند رو به تجدد ایران اشاره می‌کند که چگونه چهره و افکار قدیمی طبقات مردم را دگرگون کرده ـ است. بااین‌همه، نگاهی مثبت و حاکی از قبول به تجدد دارد و تنها اشکال آن را منسوخ و متروک شدن دسته‌ای از افسانه‌ها، قصه‌ها و پندارها، ترانه‌ها و تراوشهای ملی می‌داند که در سینه‌ها محفوظ است و به سبب بی‌ارج و مقدار دانسته شدن آنها تاکنون کسی به ثبت و ضبط آن اقدام نکرده است («اوسانه»، ١٦٣-١٦٤).
هدایت عناصر فرهنگ و ادبیات شفاهی به‌ویژه ترانه‌ها و افسانه‌ها را با دیدگاهی کارکردگرایانه بررسی می‌کند و در مقام پاسخ به کسانی که ترانه‌های عامیانه را مسخره و مهمل می‌نامند، می‌گوید که تمامی این ترانه‌های عامیانه از کودکی تاکنون ورد زبان ما ست و اگر «بی‌خود و زیادی» بود، تاکنون از میان رفته بود. مگر نه آنکه اغلب تشبیهات و کنایات نغز و البته اغراق‌آمیز شاعرانی که دیوانشان را به چاپ رسانیده‌اند، به واسطۀ تغییر زمان، افکار و سلایق امروزه بی‌مزه و خنک جلوه می‌کند. بنابراین، اگر تاکنون این‌گونه ترانه‌ها بر زبان مردم جاری است، برای این است که «به فراخور روحیۀ مردم درست شده» و گویندگان آنها نیز از تودۀ عوام هستند (همان، ١٦٤).
البته هدایت برای سنجش اعتبار و اهمیت فولکلور، مقایسۀ آن را با آثار ادبی درست و به‌جا نمی‌داند و ارزشهای هریک را در بستر مناسبات خود بررسی می‌کند. وی ارزش ترانه‌های عامیانه را در تطابق مضامین آن با روحیۀ مردم و ساده و مفهوم بـودن زبـان آنها می‌داند. در حالی‌که انـدرزها و مبـاحث ادبی ـ اخلاقی مشحون از پند و اندرزهای خشکِ پیچیده در لفاظیهای تودرتو ست، ترانه‌های عامیانه به سبب داشتن خصلت توده‌وار، رسا و دلچسب هستند و پیام اخلاقی را که معمولاً بار انگیزشی فراوان نیز دارد، به خوبی به مخاطبان منتقل می‌کنند و همین راز ماندگاری ترانه‌های عامیانه است.
مؤلف در ادامۀ واکاوی محتوای ترانه‌های عامیانه، به ترانه‌های کودکانه اشاره می‌کند که مناسبت این ترانه‌ها با روحیه و فضای ذهنی کودکان و وجود شخصیتهای حیوانی در آن سبب شده است پذیرش و درک آن برای کودکان آسان باشد و همۀ کودکان آن ترانه‌ها را دوست داشته باشند (همانجا).
ترانه‌های دیگری به فراخور اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی یا مناسب با قشربندی اجتماعی پدید آمده است که به‌نظر مؤلف این ترانه‌ها عمومیت ندارند و به‌طور مقطعی و موضعی پدید آمده و پس از چندی از میان رفته‌اند. مانند ترانه‌ای که برای سال قحطی رواج یافته بود: ای سال برنگردی / به مردمان چه کردی / زنها رو شلخته کردی / دکونها رو تخته کردی / ای سال برنگردی (همان، ١٦٥).
گونۀ دیگری از ترانه‌ها به سبب مضمون تند و زننده یا اختصاص آنها به قشر و جرگه‌ای مخصوص، عمومیت و شیوع نمی‌یابند. مانند ترانۀ «آمدم وسمه کنم / نیامدم وصله کنم»، که هدایت آن را به بازیگران و مقلدهای خیمه‌شب‌بازی و پهلوان کچل منتسب می‌کند (همانجا).
مؤلف معتقد است خاستگاه و سرایندۀ مشخصی برای ترانه‌های عامیانه وجود ندارد و سپس احتمال می‌دهد که مضمون برخی اشعار و ترانه‌های عامیانه به افسانه‌های عامیانه و بومی ایرانیان در گذشته‌های دور و حتى در دورۀ پیش از اسلام بازمی‌گردد؛ آن‌گاه قطعاتی از اوستا را می‌آورد که سروده‌هایی آهنگین و بدون قافیه هستند و آنها را با ترانه‌های عامیانه می‌سنجد: و هوخشترم وریم / با غم ابی بریستم / / سکیه و ثنای مزدا و هیستم / تت نه نوچیت ور شانه (همان، ١٦٦-١٦٧). به‌نظر مؤلف اشعار اوستایی دارای یک وزن و آهنگ معین نیستند و آهنگ هر بیتی با دیگری فرق دارد و ممکن است مصراعها از لحاظ سیلابها کم و زیاد باشند. آزادی قافیه و آهنگ در اشعار اوستا آن را به ترانه‌های عامیانه شبیه می‌کند: هاجَسَم و واجسم / تو حوض نقره جسم / / خانومی به قربونم شد / نقره نمکدونم شد (همان، ١٦٧).
در انتها هدایت نمونه‌هایی از ترانه‌های عامیانه را که با توجه به مضمون تفکیک شده‌اند، می‌آورد مانند ترانه‌های کودکان که حیوانات نقش انسانی در آن پذیرفته‌اند و در شکل و هیئت انسان به مشاغلی چون قصابی، زرگری، نانوایی، عصاری، نمدمالی و غیره مشغول‌اند (همان، ١٧٠- ١٧٨) و نیز ترانه‌های مادرها و دایه‌ها شامل لالاییها و چندین ترانۀ مشهور دیگر که هنگام بازی کردن مادرها و دایه‌ها با کودکان خوانده می‌شده است. مانند «دس دسی باباش میاد / صدای کفش پاش میاد». هدایت گروهی دیگر از ترانه‌ها را که مضمون آن بیشتر بازیهای کودکانه است، در این گروه آورده، که به نظر می‌رسد با بخش نخست همخوانی دارد. یکی از ترانه‌هایی که در ردیف ترانۀ دایه‌ها و مادرها آمده است، ترانۀ «تو که ماه بلند در هوایی» است که نسبت به ترانه‌های دیگر مضامین لطیف‌تر و دلفریب‌تری دارد و هدایت به آن توجه نشان داده، و ارزش آن را هم‌سنگ قصاید شاعران بزرگ دانسته است (همان، ١٦٥، نیز دربارۀ ترانۀ «تو که ماه ... »، نک‌ : ١٨١-١٨٢).
گروه سوم از ترانه‌هایی که هدایت نمونه‌هایی از آن را آورده است، به بازیها تعلق دارد. این ترانه‌ها معمولاً هنگام بازیهایی چون اتل متل، گرگم به هوا، جمجمک برگ خزون، و لی‌لی لی‌لی حوضک اجرا می‌شوند (نک‌ : همان، ١٨٣-١٨٦). برخی از این بازیها همراه با ترانه‌هایشان امروزه نیز نزد کودکان شهرها و روستاهای مناطق مختلف ایران رواج دارد.
هدایت چند نمونه از ترانه‌هایی که چیستان، لغز یا معمایی را مطرح می‌کنند، آورده و عنوان «رمزها» را به آن داده است، مانند «عجایب صنعتی دیدم در این دشت / که بی‌جانی پی جان‌دار می‌گشت» (نک‌ : همان، ١٨٧- ١٨٨).
گروه دیگری از ترانه‌ها که هدایت به ذکر چند نمونه از آن اکتفا کرده است، ترانه‌های عامیانه نام دارد. این عنوان، عنوانی کلی است که می‌تواند ترانه‌های کودکان، دایه‌ها و مادرها و ترانه‌های بازیها و رمزها را نیز در بر بگیرد. به نظر می‌رسد هدایت چون نمونه‌های محدودی از ترانه‌ها را در دست داشته، به طبقه‌بندی موضوعات دیگر نپرداخته، و مابقی ترانه‌ها را ذیل عنوان کلی «ترانه‌های عامیانه» آورده است. این ترانه‌ها شامل چندین تصنیف و ترانۀ مشهور دربارۀ عروسی و مراسم عروس‌کشان، روابط عروس و مادرشوهر و خواهرشوهر، روابط زن و شوهر و ترانه‌های عاشقانه است (نک‌ : همان، ١٨٨- ١٩٩).
برخی از این ترانه‌ها در نمایشها و بازیهای زنانه نیز خوانده و اجرا می‌شده است؛ مانند ترانۀ «آی دلم آی کمرم / از دست مـادرشوورم» (نک‌ : همـان، ١٩٠). تـرانـه‌های ایـن بخـش حـاوی بسیاری از مسائل اجتماعی و روابط و مناسبات خانوادگی است که ارزشهای فراوانی برای مطالعات فرهنگی و اجتماعی دارد. برخی دیگر از ترانه‌های این بخش ترانه‌های اجتماعی و سیاسی است که به فراخور اوضاع و احوال سیاسی بر زبان مردم جاری شده است، مانند ترانۀ «شاه کج کلا / رفته کربلا / / نون شده گرون / یه من یه قرون / / ما شدیم اسیر / از دس وزیر» (نک‌ : همان، ١٩٦). یا ترانۀ دیگر دربارۀ به توپ بستن مجلس توسط محمدعلی شاه قاجار: ممد علیشا قرت کو؟ / توپ شنیدرت کو؟ (همان، ١٩٧).
هدایت در تکملۀ رسالۀ «اوسانه» با عنوان «ترانه‌های عامیانه»، به ابعاد نظری و محتوایی ترانه‌ها توجه بیشتری نشان داده است و با برداشتی تطبیقی عمیقاً ترانه‌ها را به‌ویژه از نظر ریشه‌هایی که در فرهنگ و تمدن هر سرزمین دارد، مورد دقت و بررسی قرار می‌دهد. در رسالۀ «ترانه‌های عامیانه» با مبحث روش‌شناسی گردآوری ترانه‌های عامیانه روبه‌رو هستیم. این نخستین‌بار در تاریخ معاصر ایران است که نسبت به گردآوری بخشی از ادبیات شفاهی مردم به‌طور نظام‌مند دستورالعملی عرضه می‌شود. هدایت شیوه و روش مطالعۀ ترانه‌های عامیانه را مشابه مطالعات مربوط به تاریخ موسیقی و شعر نمی‌داند (نک‌ : «ترانه‌ها ... »، ٢٠١). همچنین وی ترانه‌ها را هرچند از لحاظ توسعه و زیبایی هم‌ردیف موسیقی علمی نمی‌داند، اما خواص قابل توجهی برای آن قائل است که آن را از موسیقی علمی متمایز می‌کند. ترانه‌های عامیانه لطف و گیرندگی طبیعی دارند و صداقت در احساسات، سادگی تشبیهات و طراوت شاعرانه مقام جداگانه‌ای برای ترانه‌های عامیانه در قیاس با موسیقی علمی ایجاد می‌کند (همان، ٢٠٢-٢٠٣).
هدایت استعانت از مردم و رفتن به ولایات و دهکده‌ها و پرسش و یادداشت‌برداری از آهنگهای افواهی را ضروری می‌داند و بی‌اعتنایی و غفلت پژوهشگران ایرانی در حفظ و جمع‌آوری فرهنگ عامه را با تمدنهای غربی می‌سنجد و می‌گوید: «امروزه می‌توان گفت که یک دهکده در سرتاسر کشورهای متمدن وجود ندارد که دانش عوام خود را بروز نداده باشد» (همان، ٢٠٣). هدایت به کاربرد ترانه‌های عامیانه در رونق و اعتبار موسیقی علمی و برجستۀ جهان اشاره می‌کند و می‌گوید: برخی مصنفین بزرگ موسیقی جهان مانند موتسارت، شوبرت و شومان اساس موسیقی خود را بر پایۀ ترانه‌های عامیانه قرار داده‌اند (همان، ٢٠٤).
هدایت در ادامه به صفات ترانه‌های عامیانه می‌پردازد و دلایل و استنتاجهای منطقی فراوانی برای ارزشمند بودن تمامی هنرها و ادبیات شفاهی مردم می‌آورد. از آنجا که هدایت بر عدم رسمیت هنر و ادبیات مردم نزد ادبا و علما آگاهی داشته، از موضعی نظام‌مند و آکادمیک تلاش نمود تا فواید کاربردی و نظری اجـزاء و عناصر فرهنگ مردم، به‌ویژه ادبیات شفاهی را بررسی ـ کند و شرایط را برای ادامۀ تحقیقات در این زمینه مهیا سازد. ازاین‌رو، هدایت ترانه‌های عامیانه را بخشی از هنر عوام می‌داند که هرگز ارزشی کمتر از هنر کاملی که «به خطا منحصر به یک دسته مردمان برگزیده و منورالفکر» است، ندارد. وی نیاز به هنر را جاری در طینت و سرشت بشر می‌داند و هر آنچه را که از این چشمه بجوشد، نمایندۀ حس زیبایی‌پرستی او تلقی می‌کند (همانجا).
از دیگر صفاتی که هدایت برای ترانه‌های عامیانه برمی‌شمرد اینکه ترانه‌های عامیانه سراینده و خاستگاه مشخصی ندارند و هیچ چیز به اندازۀ ترانه‌های عامیانه محل و تاریخش مجهول نیست و البته برای مطالعه در ترانه‌های عامیانه نبایستی این عامل مانعی عمده در این راه تلقی شود.
ساختمان ترانه‌های عامیانه ساده و از لحاظ موسیقی فقط برای آواز یک‌صدایی به‌کار می‌رود. هارمونی در آن وجود ندارد و وزنهای آن مختلف است. برخی از آهنگها کند، ملایم، غمناک و یکنواخت است و گاه از آهنگهای آن برای رقص یا مارش استفاده می‌شود. هدایت در ادامه به لزوم نت‌برداری از ترانه‌های عامیانه اشاره می‌کند و یادداشت‌برداری بدون نت از ترانه‌ها را به جسمی بدون روح تشبیه می‌کند.
به اعتقاد هدایت ترانه‌های عامیانه همواره دستخوش تغییر و لغزش شده‌اند و این یکی دیگر از صفات آنها ست؛ چرا که گویندگان این اشعار «مردمان گمنامی هستند که به واسطۀ یک نوع احتیاج مرموز این اشعار حقیقتاً بی‌مرگ را سروده‌اند. آنها از طبقۀ عوام و ایجادکنندۀ هنر عامیانه می‌باشند» (همان، ٢٠٦) و چون چیزی جز میل غریزی خود نداشته‌اند، سستی و سهل‌انگاری در آثار آنها ملاحظه می‌شود؛ اما همچنان درخشش و هنر والای آنها ستودنی است (همان، ٢٠٦-٢٠٧).
هدایت در ادامه به چندین ترانۀ عامیانۀ معروف در جای جای ایران می‌پردازد و به‌عنوان پیشینه به اثر گران‌قدر ژوکوفسکی دربارۀ گردآوری ترانه‌های ایرانی اشاره می‌کند (برای اطلاعات بیشتر دربارۀ ژوکوفسکی و تلاشهای وی دربارۀ ثبت و ضبط ادبیات شفاهی مردم ایران، نک‌ : ه‌ د). سرانجام هدایت به ترانه‌های عامیانه با مضمون سوگواری، پهلوانی، رزمی، کمدی، بازی، عاشقانه، مناسبات زن و شوهر و خانواده‌ها با یکدیگر، و جشنهای ملی همچون نوروز اشاره می‌کند و نمونه‌هایی از آنها را ذکر می‌کند (نک‌ : همان، ٢٠٨- ٢١٨). اما چنان‌که برخی محققان متذکر شده‌اند، هدایت در ذکر این ترانه‌ها هم در رسالۀ «اوسانه» و هم در تکملۀ آن، به حـوزۀ جغـرافیایی ـ فـرهنگی و کاربرد و تداولشان اشاره نکرده است. ترانه‌ها بیشتر به تهران مربوط است و واژه‌های آن آوانویسی نشده‌اند و در تلفظ برخی از ترانه‌ها دشواری وجود دارد (کتیرایی، ٢٠٠؛ بلوکباشی، ١ / ٣٥٧).

مآخذ

بلوکباشی، علی، «اوسانه»، فرهنگ آثار ایرانی ـ اسلامی، به کوشش احمد سمیعی گیلانی، تهران، ١٣٨٥ ش؛
بهارلو، محمد، «هدایت، نماد ادبیات معاصر»، فرهنگ مردم، تهران، ١٣٨٢ ش، س ٢، شم‌ ١؛
شهشهانی، سهیلا، «پایه‌گذار انسان‌شناسی در ایران»، یاد صادق هدایت، به کوشش علی دهباشی، تهران، ١٣٨٠ ش؛
کتیرایی، محمود، «صادق هدایت و فولکلور ایران»، صادق هدایت در بوتۀ نقد و نظر، به کوشش مریم دانایی برومند، تهران، ١٣٧٧ ش؛
محجوب، محمدجعفر، ادبیات عامیانۀ ایران، به کوشش حسن ذوالفقاری، تهران، ١٣٨٧ ش؛
هدایت، صادق، «اوسانه»، «ترانه‌های عامیانه»، فرهنگ عامیانۀ مردم ایران، به کوشش جهانگیر هدایت، تهران، ١٣٧٨ ش؛
همو، مجموعۀ نوشته‌های پراکنده، تهران، ١٣٤٤ ش

معصومه ابراهیمی