دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٩ - افسانه های کردی
افسانه های کردی
نویسنده (ها) :
اسماعیل شمس
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ٢٤ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
اَفْسانههایِ کُرْدی، عنوان کتابی شامل ٤٨ افسانه و قصه که منصور یاقوتی از دهنشینان کرد گردآوری و تنظیم کرده است. برخلاف برخی از مجموعههای چاپشدۀ افسانههای کردی حوزۀ جغرافیایی گردآوری این افسانهها، در مناطق کردنشین کرمانشاه، سنقرکلیایی و کرند غرب در استان کرمانشاه، و کوهدشت در استان لرستان است (یاقوتی، ٦) و همین امر، مهمترین ویژگی این کتاب است؛ زیرا افسانههای این مناطق، در دیگر کتابهای مربوط به افسانههای کردی نیامدهاند. بااینهمه، برخی از افسانههای این کتاب مانند «پسر خاکستر» (نک : ص ١٥٤-١٦١) و «آخرین سفر» (ص ٧٧- ٧٩) در کتابهای دیگر که افسانههای کردهای عراق، ترکیه و ارمنستان را دربر دارند، آمدهاند (سسیل، ٥٥-٦٠، ٣٣٣).
افسانههای کتاب بیشتر کوتاه و مختصر هستند و طولانیترین آنها افسانۀ «مادیان چهلکره» حدود ١١ صفحه است (ص ٩٠-١٠٠). جملۀ آغازین افسانههای کتاب «یکی بود یکی نبود» است (نک : ص٦٤، ٨٣، ١٣٢، ١٥٤، ١٧٤)، و داستانها با جملاتی مانند «همانطور که آنها شاد و خوشبخت شدند، شما هم شاد و خوشبخت و کامروا شوید» (ص ٢٠) و «دستهای گل و دستهای نرگس، داغ تو را نبینم هرگز» (ص ١٠٨) و یا «فرزندم داغت را نبینم هرگز» (ص ١٩٢) تمام میشوند.
هرچند در بیشتر موارد داستانها به نثر بازگو میشوند، اما گاه در ابتدا یا میانۀ آنها شکل منظوم و آهنگین مییابند (نک : ص ١١، ٧٧- ٧٨، ١٣٢). از نظر جغرافیایی، داستانها بیشتر در منطقهای که در آن همزمان کوه، دریاچه، چشمه و دشت دیده میشود، اتفاق میافتند (برای نمونه، نک : ص ٥٧- ٥٩). نام برخی از مناطق مانند مایشت (ماهیدشت) (ص ١٦٥-١٦٧) و شهرزور (ص ١١-١٤) در آنها دیده میشود. کمتر افسانهای را میتوان یافت که در آن از کوه بلند، دژ و قلعۀ مستحکم سخن به میان نیاید (نک : ص ١٣، ٩٤، ١٢٤، ١٣٤، ١٧٧، ١٨١) که کاملاً با جغرافیای مناطق کردنشین هماهنگ است.
از آنجا که در قلمرو جغرافیایی افسانهها، بیشتر پیروان اهل حق زندگی میکنند، در سراسر آنها، اعتقادات این فرقۀ مذهبی به چشم میخورد که بارزترین نمونۀ آن، داستان «سه درویش» است (ص ١٢٣-١٢٦).
از نظر تاریخی بیشتر داستانها قدیمیاند و در آنها آیینها و نمادهای ایران باستان دیده میشود. در داستان قضاوت، از «موبد پِردیور» (منطقهای از توابع شهرستان پاوه و از مراکز اصلی و مقدس پیروان اهل حق) سخن رفته است (ص ١١٥-١١٦). برخی از افسانهها دربارۀ پادشاهان باستانی ایران مانند هرمز و انوشیروان است (ص ١٠٦، ١٦٢).
نکتۀ قابل توجه در بیشتر افسانهها آن است که اسامی قهرمانان و شخصیتهای آنها، نامهای ایرانی مانند مهرداد، تیهون، خاور، بنفشه، خورزاد و بهمن است (ص ٢٧، ٥٥، ٩٠، ١٣٣، ١٧٢) و نامهای عربی اسلامی کمتر دیده میشود. این ویژگی البته مختص افسانههای این بخش از مناطق کردنشین است وگرنه در افسانههایی که حوزۀ جغرافیایی آنها مناطق کردنشین شمال غرب ایران، کردستان عراق، ترکیه و حتى کردهای ارمنستان است، بیشتر نامها عربی و اسلامی است (نک : ه د، افسانههای کردان).
در افسانههای این کتاب، تمام عناصر اصلی شکلدهندۀ افسانههای ایرانی، یعنی تقابل خیر و شر، دیو و پری، خضر (پیرمرد دانا)، پیرزن بدکار، کوسه، پسر کچل، درویش، کوه قـاف، سیمـرغ، اژدها، شـاه و وزیـر، دختر و پسر پـادشاه دیده ـ میشود. به عبارتی این افسانهها را روایتهای کردیِ افسانههایی میتوان به شمار آورد که در سایر مناطق ایران نیز رایج است، و متناسب با سرزمین و برخی آداب و رسوم مردم کرد، تغییراتی رو ساختی در آنها ایجاد شده است. نیروی بد و سیاه در همۀ افسانهها دیو، و پیرزن مکاری است که با او همکاری میکند؛ مکان زندگی دیوها بیشتر در زیرزمین و سیاهچالها و جایی دور از آدمها ست (نک : ص ٥٢، ٦٠). گاهی اوقات زمین دهان باز میکند و آدمها را به اعماق خود فرو میبرد که محل اقامت دیوها و جادوگرها ست (ص ٦٢). البته گاهی دیوها از آنجا بیرون میآیند و سراغ آدمها را میگیرند. در مواردی دیوها در کوههای بلند و دور افتاده زندگی میکنند (ص ٧، ٩٢-٩٥).
دیو دارای «شیشۀ عمر» است و تنها زمانی از میان میرود که شیشۀ عمر او توسط قهرمان قصه شکسته شود (برای نمونه، نک : ص ١٦٠-١٦٢). پیرزن تنها کسی است که به دنیای دیوها راه دارد و با ابزارهای جادویی مانند چرخ و فلکی که عقاب آن را حمل میکند، به آنجا میرود (ص ٧- ٨). او گاه در نقش مادر دیوها هم ظاهر میشود و برای ٧ پسر دیوش تلاش میکند (ص ٩٤- ٩٩).
در همۀ افسانهها نیروهای اهریمنی و دیوها نابود میشوند و پیروزی همیشه با نیروهای خیر و نیکی است. جالبترین صحنۀ تقابل خیر و شر را میتوان در افسانۀ «شاه سلیم» دید. او نماد کامل نیکی بود و به درخواستهای همه پاسخ مثبت میداد و حتى وقتی برادرش از او خواست تاج و تختش را در اختیار او بگذارد، پذیرفت. چندی بعد برادرش او و فرزندانش را آوارۀ کوه و بیابان کرد. در بیابانی تاریک مردی از او خواست که زنش را به کمک همسر او که در حال به دنیا آوردن بچه است، بفرستد و او پذیرفت، ولی آن مرد دروغ گفت و زن او را دزدید. سلیم در نهایت به شهری رسید که پادشاهش مرده بود. مردم آنجا طبق سنت خود منتظر میماندند تا «باز» بر سر یک نفر بنشیند که به عنوان شاه جدید انتخابش کنند و «باز» از قضا بر سر او نشست و پادشاه شد. سرانجام زن او هم از دست آدم دیودلی که او را ربوده بود، آزاد شد و همراه فرزندانش نزد همسر خود برگشت (نک : ص ١١١-١١٤). این داستان بهترین نمونه برای نشان دادن پیروزی «روشنایی» بر «تاریکی» و صداقت و سادگی بر دروغ و بدی است.
در افسانۀ «مادیان چهل کره» اژدها با دهانی پر از آتش حملهور میشود، ولی قهرمان افسانه او را میکشد (ص ٩٢-٩٣). در داستان «سه درویش» قهرمان افسانه اژدهای غولپیکری را که آب سرچشمه را به روی مردم میبندد، از میان میبرد (ص ١٢٥). کوسه هم در بیشتر افسانهها حضور دارد؛ نقش او را به صورت کامل میتوان در دو افسانۀ «کوسه مرنجان» (ص ١٤٩) و «سال کوسه» (ص ١٦٨) دید. در اولی دو برادر به نامهای شهرود و شهروز به شهر کوسه مرنجان میروند. کوسۀ شهر با قساوت، شهرود را که برای او کار کرده است، میکشد، ولی شهروز از او انتقام میگیرد (ص ١٤٩-١٥٣). در افسانۀ «سال کوسه» هم، مرد کوسه، خسیس و پولدوست و مردمآزار است و حتى زنهایش را هم قربانی طلسم خودش میکند، ولی عاقبت آخرین زنش از او انتقام میگیرد و از شهر بیرونش میکند (ص ١٦٨-١٧٠). برخلاف کوسه که در همۀ افسانهها، آدمی شرور است، درویش فردی خوب و مردمدوست است، تا جایی که پادشاه هم برای اطلاع از حال و روز مردم، معمولاً لباس درویشی میپوشد (ص ١٠٣). بارزترین نمونۀ حضور درویش، داستان «سه درویش» است که در آن درویشها در نقش دلسوز مردم، قربانی ظلم و زور شاه میشوند (ص ١٢٣-١٢٦).
در این افسانهها هر چند هیچگاه نام خضر به صراحت نیامده است، اما پیرمردی ریش سفید که معمولاً در یک دره یا کنار چشمه نشسته و راهنما و خیرخواه انسانها ست، نقش او را ایفا میکند (ص ١٥٤، ١٦٤).
تقریباً در بیشتر افسانهها پادشاه و وزیر، و پسر یا دختر پادشاه حضور دارند (ص ٤٢-٤٣، ٥٢، ٩٠، ١٣٩)، ولی کاملترین نمونۀ آن در افسانۀ «گلخندان و گل» است که در آن پسر پادشاه بلخ و بخارا میخواهد با دختر شاه چین ازدواج کند (ص ٧). بارزترین جلوۀ حضور پسر کچل در افسانههای این کتاب در افسانۀ «پسر کچل» دیده میشود. پسر کچل فرزند بیوهزنی فقیر است که چون تنبل است و توانایی تأمین مخارج خانه را ندارد، تدبیری میاندیشد و سر کدخدا و عسل فروش و دیگران کلاه میگذارد و با این روش پولدار میشود و مخارج زندگی مادرش را به دست میآورد (ص ٦٩-٧١).
اعداد تکرارشوندۀ این کتاب همانند دیگر افسانههای ایرانی، ٣، ٧ و ٤٠ هستند و ترکیباتی مانند ٤٠ روز (ص ٢٣)، ٣ خواهر (ص ٣٤)، ٧ عصای پولادین و ٧ جفت کفش پولادین (ص٤٤)، ٧ پسر پادشاه (ص ٩٠)، ٧ غول (ص ٩٣-٩٤) و ٤٠ فرزند (ص ١٥٤) بارها دیده میشوند. کوه قاف و سیمرغ هم از عناصر نسبتاً اصلی این افسانهها ست. کوه قاف مرکز اقامت دیو است (ص ٧- ٨). دیو در افسانۀ «سیب سیمرغ» هم حضور دارد. در این افسانه قهرمان افسانه اژدهایی را که جوجههای سیمرغ را میخورد، به همراه دیو میکشد. او با این کار، نسل سیمرغ را از نابودی نجات میدهد و سوار بر بال سیمرغ به شهرش برمیگردد (ص ١٣٥-١٣٦).
افسانههای کردی را میتوان روایتگر فرهنگ، تاریخ، رؤیاها و آرزوهای بخشی از مردم کرد در گذشتههای دور دانست.
مآخذ
افسانههای کردی، به کوشش منصور یاقوتی، تهران، ١٣٨٥ش؛
سسیل، اردیشانه و سسیله سسیل، افسانههای کردان، ترجمۀ امیرحسین اکبری شالچی، تهران، ١٣٨٦ش؛
یاقوتی، منصور، مقدمه بر افسانههای کردی (هم ).
اسماعیل شمس