دانشنامه فرهنگ مردم ایران
(١)
زمستان
١ ص
(٢)
بادگیرهای ایرانی
٢ ص
(٣)
آداب و رسوم کردان
٣ ص
(٤)
آرنلد، سفرنامه
٤ ص
(٥)
آسکو
٥ ص
(٦)
آلمانی، سفرنامه
٦ ص
(٧)
آموزش و پرورش، مجله
٧ ص
(٨)
آنه، سفرنامه ها
٨ ص
(٩)
آیینها و افسانه های ایران و چین باستان
٩ ص
(١٠)
ابن بطوطه، سفرنامه
١٠ ص
(١١)
ابودلف، سفرنامه
١١ ص
(١٢)
ابومسلم نامه
١٢ ص
(١٣)
احسن التقاسیم فی معرفةالاقالیم
١٣ ص
(١٤)
اخلاق الاشراف
١٤ ص
(١٥)
اخلاق مصور
١٥ ص
(١٦)
اخلاق منظوم
١٦ ص
(١٧)
ادبیات شفاهی ایران
١٧ ص
(١٨)
ادبیات عامیانۀ ایران
١٨ ص
(١٩)
ادیان در ایران
١٩ ص
(٢٠)
ادبیات کودکان
٢٠ ص
(٢١)
اربعین
٢١ ص
(٢٢)
ارداویراف نامه
٢٢ ص
(٢٣)
ارسل، سفرنامه
٢٣ ص
(٢٤)
از خشت تا خشت
٢٤ ص
(٢٥)
اسرار شهادت
٢٥ ص
(٢٦)
اسرار مگو
٢٦ ص
(٢٧)
اسرار قاسمی
٢٧ ص
(٢٨)
اسطوره
٢٨ ص
(٢٩)
اسکندرنامه
٢٩ ص
(٣٠)
افسانۀ هورامان
٣٠ ص
(٣١)
اشرف خان و سه درویش
٣١ ص
(٣٢)
اشعار عامیانۀ ایران
٣٢ ص
(٣٣)
افتخارنامۀ حیدری
٣٣ ص
(٣٤)
افسانه های آذربایجان
٣٤ ص
(٣٥)
افسانۀ گلریز
٣٥ ص
(٣٦)
الاصنام و السبعة
٣٦ ص
(٣٧)
افسانه های کردان
٣٧ ص
(٣٨)
افسانه های ابوعلی سینا
٣٨ ص
(٣٩)
افسانه های کردی
٣٩ ص
(٤٠)
افسانه های آسیایی
٤٠ ص
(٤١)
الکاک، سفرنامه
٤١ ص
(٤٢)
الگزاندر، سفرنامه
٤٢ ص
(٤٣)
الئاریوس، سفرنامه
٤٣ ص
(٤٤)
امیر و گوهر
٤٤ ص
(٤٥)
امثال و حکم
٤٥ ص
(٤٦)
امیر ارسلان
٤٦ ص
(٤٧)
امیرهوشنگ ملک سهراب شاه خطایی
٤٧ ص
(٤٨)
انسان شناسی، انجمن
٤٨ ص
(٤٩)
اندرزنامه
٤٩ ص
(٥٠)
اندرسن، سفرنامه
٥٠ ص
(٥١)
ایران (گذشته و حال)
٥١ ص
(٥٢)
انوار سهیلی
٥٢ ص
(٥٣)
انیس الناس
٥٣ ص
(٥٤)
اوبن، سفرنامه
٥٤ ص
(٥٥)
اورازان
٥٥ ص
(٥٦)
انیس الادباء و الاطفال
٥٦ ص
(٥٧)
اوسانه
٥٧ ص
(٥٨)
ایران
٥٨ ص
(٥٩)
اوستا
٥٩ ص
(٦٠)
اهل هوا
٦٠ ص
(٦١)
ایران، جنوب غربی
٦١ ص
(٦٢)
ایران (هیئت مبلغان شرقی)
٦٢ ص
(٦٣)
ایران در قرن بیستم
٦٣ ص
(٦٤)
ایران به قلم یک ایرانی
٦٤ ص
(٦٥)
ایران معاصر
٦٥ ص
(٦٦)
ایرانیان
٦٦ ص
(٦٧)
ایل من کرمانج
٦٧ ص
(٦٨)
ایلخچی
٦٨ ص
(٦٩)
بابن و هوسه، سفرنامه
٦٩ ص
(٧٠)
بادجن
٧٠ ص
(٧١)
بازنامه ها
٧١ ص
(٧٢)
باقر و گلندام
٧٢ ص
(٧٣)
بدیع الزمان نامه
٧٣ ص
(٧٤)
بانو گشسب نامه
٧٤ ص
(٧٥)
بچه خوانی
٧٥ ص
(٧٦)
بحیره
٧٦ ص
(٧٧)
بختیارنامه
٧٧ ص
(٧٨)
بدایه القرائه
٧٨ ص
(٧٩)
بدایع الوقایع
٧٩ ص
(٨٠)
بدیع الملک و بدیع الجمال
٨٠ ص
(٨١)
برادران شرلی، سفرنامه
٨١ ص
(٨٢)
براون، سفرنامه
٨٢ ص
(٨٣)
بردلی- برت، سفرنامه
٨٣ ص
(٨٤)
برزونامه
٨٤ ص
(٨٥)
بره ها در برف به دنیا می آیند
٨٥ ص
(٨٦)
بریتل بنک، سفرنامه
٨٦ ص
(٨٧)
بروگش، سفرنامه ها
٨٧ ص
(٨٨)
بزم ایران
٨٨ ص
(٨٩)
بست، سفرنامه
٨٩ ص
(٩٠)
بسحاق اطعمه
٩٠ ص
(٩١)
بلوشر، سفرنامه
٩١ ص
(٩٢)
بلوط، فیلم
٩٢ ص
(٩٣)
بنجامین، سفرنامه
٩٣ ص
(٩٤)
بندهش
٩٤ ص
(٩٥)
بوستان خیال
٩٥ ص
(٩٦)
بهار دانش
٩٦ ص
(٩٧)
بهار گاه
٩٧ ص
(٩٨)
بهرام و گلندام
٩٨ ص
(٩٩)
بهمن نامه
٩٩ ص
(١٠٠)
بیندر، سفرنامه
١٠٠ ص
(١٠١)
بیشاپ، سفرنامه
١٠١ ص
(١٠٢)
بیکر، سفرنامه
١٠٢ ص
(١٠٣)
بیلیو، سفرنامه
١٠٣ ص
(١٠٤)
پانزده افسانه
١٠٤ ص
(١٠٥)
پولاک، سفرنامه
١٠٥ ص
(١٠٦)
پولکه، یک آیین مذهبی
١٠٦ ص
(١٠٧)
پیری سوز چک چکو
١٠٧ ص
(١٠٨)
پیر شالیار، فیلم
١٠٨ ص
(١٠٩)
تات نشینهای بلوک زهرا
١٠٩ ص
(١١٠)
تأدیب النسوان
١١٠ ص
(١١١)
تاراز
١١١ ص
(١١٢)
تارهای پشم یا قالی ایران
١١٢ ص
(١١٣)
تاریخ بیهق
١١٣ ص
(١١٤)
تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم
١١٤ ص
(١١٥)
تاریخ گردیزی
١١٥ ص
(١١٦)
تاریخ بیهقی
١١٦ ص
(١١٧)
تاریخ ورزش باستانی ایران
١١٧ ص
(١١٨)
تاریخ و فرهنگ زورخانه
١١٨ ص
(١١٩)
تاریخ نائین
١١٩ ص
(١٢٠)
تاورنیه، سفرنامه
١٢٠ ص
(١٢١)
تحفه مظفریه
١٢١ ص
(١٢٢)
تحفة الملوک
١٢٢ ص
(١٢٣)
تحقیق لهجه ها و فولکلور ایران، انجمن
١٢٣ ص
(١٢٤)
تحقیق ماللهند
١٢٤ ص
(١٢٥)
تذکره نصرآبادی
١٢٥ ص
(١٢٦)
تزویج نامه
١٢٦ ص
(١٢٧)
تعزیه و تعزیه خوانی
١٢٧ ص
(١٢٨)
تنگسیر، فیلم
١٢٨ ص
(١٢٩)
تنگسیر، رمان
١٢٩ ص
(١٣٠)
توبه نامه و مناجات نامه
١٣٠ ص
(١٣١)
تنکلوشا
١٣١ ص
(١٣٢)
توبه نصوح
١٣٢ ص
(١٣٣)
توپوز قلی میرزا
١٣٣ ص
(١٣٤)
توپ مرواری
١٣٤ ص
(١٣٥)
جام و قلیان
١٣٥ ص
(١٣٦)
جاویدان خرد
١٣٦ ص
(١٣٧)
جبرئیل جولا
١٣٧ ص
(١٣٨)
جرس
١٣٨ ص
(١٣٩)
ثمار القلوب
١٣٩ ص
(١٤٠)
جشن سده
١٤٠ ص
(١٤١)
توفیق
١٤١ ص
(١٤٢)
جزیره خارک
١٤٢ ص
(١٤٣)
جغرافیای اصفهان
١٤٣ ص
(١٤٤)
جکسن، سفرنامه های
١٤٤ ص
(١٤٥)
جمشید و خورشید
١٤٥ ص
(١٤٦)
جودی، دیوان
١٤٦ ص
(١٤٧)
جولونبور
١٤٧ ص
(١٤٨)
جنگ نامه کشم و جرون نامه
١٤٨ ص
(١٤٩)
جهانگیر نامه
١٤٩ ص
(١٥٠)
جوامع الحکایات و لوامع الروایات
١٥٠ ص
(١٥١)
جوامع احکام النجوم
١٥١ ص
(١٥٢)
جوشن کبیر
١٥٣ ص
(١٥٣)
چرندپرند
١٥٤ ص
(١٥٤)
حدیقة الحقیقه
١٥٥ ص
(١٥٥)
حسین کرد شبستری
١٥٦ ص
(١٥٦)
حسن کچل
١٥٧ ص
(١٥٧)
حدیث کسا
١٥٨ ص
(١٥٨)
حاجی آقا-اکتر سینما
١٥٩ ص
(١٥٩)
حاجی آقا
١٦٠ ص
(١٦٠)
حاتم نامه
١٦١ ص
(١٦١)
حمام جنیان
١٦٢ ص
(١٦٢)
حلیة المتقین
١٦٣ ص
(١٦٣)
حمله حیدری
١٦٤ ص
(١٦٤)
حمزه نامه
١٦٥ ص
(١٦٥)
خاطرات مونس الدوله
١٦٦ ص
(١٦٦)
خاوران نامه
١٦٧ ص
(١٦٧)
خاله قورباغه
١٦٨ ص
(١٦٨)
خارگ
١٦٩ ص
(١٦٩)
خانه خدا
١٧٠ ص
(١٧٠)
خج و سیامند
١٧١ ص
(١٧١)
خاور و باختر
١٧٢ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص

دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٩ - اوستا

اوستا


نویسنده (ها) :
فرزانه گشتاسب
آخرین بروز رسانی :
شنبه ١٢ بهمن ١٣٩٨
تاریخچه مقاله

اَوِسْتا، کهن‌ترین اثر مکتوبی که از زبانهای ایرانی باستان باقی مانده و شامل آموزه‌های دین زردشتی، اساطیر، فرهنگ و باورهای مردم ایران است. این مجموعه به زبان و خط اوستایی نوشته شده است. واژۀ اوستا (فارسی میانه: ابستاگ) در هیچ جای متون اوستایی نیامده، بلکه از طریق نوشته‌های پهلوی به ما رسیده است (راشد‌محصل، ١٢-١٣). این واژه را «نیایش»، «پایه، اساس»، «دانش» و «راز» معنا کرده‌اند (بیلی،٩).
اوستا از دو جنبه اهمیت دارد: نخست اینکه در‌بردارندۀ کهن‌ترین آموزه‌های مزدایی است و دیگر اینکه، تنها نوشته‌ای است که به زبان اوستایی باقی مانده است (کلنز،٣٥ ). تدوین اوستا، سیر تدریجی داشته است و زمان و مکان دقیق سرایش بخشهای مختلف آن معلوم نیست. قدمت بخشی از اوستا که به گویشی کهن، یعنی «گویش گاهانی» سروده شده است، به پیش از هزارۀ ١ ق‌م می‌رسد و برخی آن را هم‌زمان با وداها، یعنی ١٧٠٠ ق‌م می‌دانند (آموزگار و تفضلی، ١٩)

متون اوستایی در دوران ساسانیان با خطی که در همان دوران ابداع شد، به کتابت در‌آمد (هوفمان، ٢٠٢-٢٠٣)؛ این خط به نام خط اوستایی یا «دین دَبیره» (خط دین) شهرت دارد و به‌ر‌غم ارائۀ نظریه‌های گوناگون، هنوز پژوهشگران دقیقاً نمی‌دانند که پیش از ابداع این خط، اوستا را به چه خطی می‌نوشتند (کلنز، همانجا). آنچه مورد قبول تمامی پژوهشگران است، انتقال دقیق شفاهی و آموزش سینه به سینۀ متون اوستایی است که دست‌کم تا دوران ساسانیان، مهم‌ترین روش برای حفظ و نگهداری این متون مقدس بود (همو، ٣٥-٣٦)، و پس از نوشته‌شدن اوستا نیز اهمیت خود را به عنوان سنتی کهن حفظ کرد و در میان اقوام گوناگون ایرانی تداوم یافت. آگاهی ما دربارۀ قدمت سنت ادب شفاهی، به دوران مادها و پارسها و حتى فراتر از آن باز می‌گردد که در نوشته‌های مورخان یونانی بارها به آن اشاره شده است (زرشناس، ٦٠-٦١). این سنت کهن در دورۀ اشکانیان، توسط گوسانها و در دورۀ ساسانیان، به وسیلۀ خنیاگران و نواگران و رامشگران و چامه‌گویان که ادبیات کهن ایرانی را به شعر و با ساز برای مردم نقل می‌کردند، ادامه یافت و به دست شاعران و خنیاگران فارسی‌زبان سپرده شد (بویس، «گوسان... »، .١٠ ff). نقالی، شاهنامه‌خوانی و کوراوغلی خوانی، بازماندۀ همان سنتهای ادبی شفاهی است که تا امروز هم در میان مردم رواج دارد.
اوستایی که در دورۀ ساسانیان گردآوری شد، شامل ٣ کتاب بزرگ ٧ فصلی بود، به نامهای گاهانیگ، هادگ مانسَریگ و دادیگ که به ترتیب مشتمل بر گاهان و تفاسیر آن، دعا و ذکرهای ویژۀ مراسم دینی و متون فقهی بود (تفضلی، ٧٢). شرح کامل اوستای ساسانی و بخشهای مختلف آن در کتاب هشتم دینکرد آمده است. تنها یک‌چهارم از اوستای ٢١ نسکی زمان ساسانیان به ما رسیده است. اوستای موجود شامل ٥ بخش کامل، به نامهای یسنا، ویسپرَد، یشتها، وندیداد، و خُرده اوستا، و بیش از ٢٠ قطعۀ اوستایی مانند نیرنگستان، پرسشنیها، آئوگمدئچا، هادخت‌نسک، وَئثانسک، آفرین زردشت و ویشتاسپ‌یشت است (کلنز، ٣٧-٤٠).

یسنها

(اوستایی: یسنا به معنی پرستش و نیایش)، شامل ٧٢ ها (های) (در زبان اوستایی: هائیتی) یا بخش است. کستی یا کمربند مقدسی که زردشتیان همیشه آن را برکمر دارند از ٧٢ بند بافته می‌شود که نماد ٧٢ فصل یسنها ست.
سرودهای یسنها در مراسمی که «یسنا‌خوانی» یا «یزش» نام دارد، خوانده می‌شود. یسنا‌خوانی مهم‌ترین و مفصل‌ترین آیین عبادی زردشتیان است که طی آن دو موبد به نامهای زوت و راسپی، ٧٢ فصل یسنا را می‌خوانند. یسنهای ١ تا ٨ شامل فهرست ایزدانی است که در مراسم یسنا ستوده می شوند و نثارهایی است که به آنها تقدیم می‌شود. یسنهای ٣ تا ٨ «یشت درون» یا «درون سروش» نام دارد و هنگام سرایش آن نان فطیر کوچکی به نام «درون» تقدیس و در پایان یسن ٨ قطعه‌ای از آن چشیده می‌شود. نان درون به‌نام ایزد سروش نذر می‌شود و نماد تمام نذورات و نثارهای غیر مایع است که به آنها «مَیزد» گفته می‌شود. موبدان پس از خواندن یشت درون، یسنهای ٩تا١١ را که «هوم‌یشت» نام دارد، می‌خوانند و هنگام خواندن قطعۀ یازدهم چند قطره از عصارۀ گیاه هوم را که پیش از مراسم تهیه کرده‌اند، می‌نوشند. تهیۀ دومین شربت هوم با سرایش یسن ٢٢ آغاز می‌شود و تا پایان مراسم ادامه می‌یابد. شربت هوم طی مراسم نوشیده نمی‌شود، بلکه آن را برای مراسم دیگر نگاه می‌دارند. در پایان مراسم یسنا، موبدان آب تقدیس‌شده یا «آبْ زوهر» را با خواندن نیایش «آب زور» یا «آبان نیایش» در چاه آب می‌ریزند (پورداود، تعلیقات بر ... ، ٢٣-٣٢؛ مُدی، ٣٠٢-٣١٠؛ گویری، ٩-١٠).
مضمون یسنهای ٩تا١١ (هوم‌یشت)، ستایش و نیایش ایزد هوم و درخواست بخششهای او ست. در یسن ٩ در گفت‌و‌گوی میان زردشت و ایزد هوم، اشاراتی به اسطوره‌های هند ‌و ‌ایرانی شده است و از نخستین ٤ نفری که هوم را فشردند و در پاداش این کار فرزندانی توانا به ایشان بخشیده شد، به ترتیب نام برده می‌شود؛ این ٤ شخصیت عبارت‌اند از: ویونگهان پدر جمشید، آثفیان پدر ثریتون (فریدون)، ثریته پدر اوروخشیه و گرشاسپ، و سرانجام پوروشسب پدر زردشت (پورداود، همان ٢٩).
یسن ١٢ با دعای فَروَرانه آغاز می‌شود، دعایی که خواندن آن برای اظهار ایمان هر فرد نوکیش واجب بوده است: «اقرار دارم که پرستندۀ مزدا و پیرو زردشتم و دور می‌دارم دئوه‌ها را و می‌پذیرم آموزۀ اهورایی را؛ کسی هستم که امشاسپندان را می‌ستاید؛ از آن اهوره‌مزدای نیک توانگر می‌دانم همۀ چیزهای نیک را»‌(بویس، «زردشتیان»،٣٥). این عبارت شبه‌گاهانی که بخشی از نمازهای روزانۀ زردشتیان در خرده اوستا نیز هست، اقرارنامۀ زردشتی است و خلاصه‌ای از آموزه‌هایی را که هر فرد زردشتی به آنها معتقد و پایبند است، دربر دارد.
بخش دیگری از یسنها، چند ذکر مهم به گویش کهن گاهانی است که نقشی عبادی نیز دارند و عبارت‌اند از: ٣ دعای اَشِم‌وُهو، اَهونَوَیریه (یثااَهو) و یِنگهه هاتام در یسن ٢٧ و دعای اَیریمیااَیشیو در یسن ٥٤. این چند دعای کوتاه همراه با «گاهان» و «هفتها» نه فقط از حیث زبانی، بلکه از نظر مضمون نیز از بخشهای متأخر اوستا متمایزند (عالیخانی،١). اشم و‌هو ذکری ١٢ واژه‌ای است که در آن ٣ بار «اَشه» تکرار شده است و بیشتر اعمال عبادی زردشتیان با آن پایان می‌گیرد (بویس، همان، ٣٧-٣٨) و اهونویریه نمازی ٢١ واژه‌ای است که آن را با دعای عشای ربانی مسیحیان سنجیده‌اند (همان،٣٤). دعای ایریمیا ایشیو خطاب به ایزد ایریَمن است که در فرشکرد (رستاخیز) همراه آتش، جهان را پاک خواهد کرد. این دعا را اکنون پارسیان (زردشتیان هند) در مراسم گواه‌گیران (عقد زناشویی) می‌خوانند (همان،٣٤-٣٥؛ پورداود، تفسیر بر ... ، ١٥٤، حاشیۀ ٣).
در بخشهای مختلف اوستا و نوشته‌های فارسی میانه به فضیلت و تأثیرات این دعاها اشاره شده است (همان، ٤٤-٥٥؛ مدی، ٣٢١-٣٢٢,٣٢٧-٣٢٨). دو ذکر مقدسِ اشم‌وهو و یثااهو، در مراسم آیینی و نیایشهای روزانه بارها تکرار می‌شود، برای مثال در مراسم یسنا، هنگام خواندنِ قطعات گاهان که در پنج «گاه» یعنی سرود تنظیم شده‌اند، در پایان هر‌یک از فصلهای سرود نخست (اَهنودگاه)، ٤بار یثااهو و ٣ بار اشم‌وهو، و در پایان هر فصل از ٤ سرود دیگر، ٣ بار اشم‌وهو خوانده می‌شود (پورداود، همان، ٤٧). در بند ٤٩ از فرگرد ١٨ وندیداد آمده است که فرد می‌تواند با خواندن ٣ بار اشم‌وهو و ٤ بار یثااهو و ینگهه‌هاتام گناهی را جبران کند و موضوع فصل نوزدهم شایست ناشایست این است که چه مواقعی و چند بار می‌توان یثااهو را زمزمه کرد تا کارها راحت‌تر انجام شود؛ برای نمونه هنگام استمداد از ایزدان٤ بار، برای دور کردن گناه ٥ بار، برای نیرو خواستن در میدان جنگ ٦ بار، و هنگام کاشتن غله ٩ بار می‌توان یثااهو خواند تا این کارها روان‌تر و بهتر انجام شود. دعای اشم‌وهو و اهونویریه را به جای دعاها و نمازهای دیگر نیز می‌توان خواند، برای مثال امروزه زردشتیان در پایان مراسم به جای همۀ نیایشهایی که باید در مراسم به جای آورند، ١٣ بار اشم‌وهو و ٢١ بار یثااهو می‌خوانند.
سرودهای منسوب به زردشت، به نام گاهان(اوستایی: گاتا به معنی سرود) شامل ١٧ فصل از یسنها است (یسنهای ٢٨-٣٤، ٤٣-٥١، ٥٣) و تنها متن اوستایی است که نظمی آشکار و روشن دارد و وزن آن بر اساس شمار هجاها ست (کلنز، ٣٨). این ١٧ فصل در ٥ گاه (سرود) به نامهای اهونودگاه، اُشتودگاه، سپنتَمدگاه، وُهوخشترگاه و وَهیشتوایش‌گاه تنظیم شده‌اند. ذکرهای کوتاه اشم‌وهو، اهونویریه و ینگهه‌هاتام در آغاز این سرود‌ها، و دعای ایریمیاایشیو در پایان سرودهای زردشت قرار دارند و در میان گاهان (یسنهای ٣٥-٤١)، قطعه‌ای منثور به نام «یسن هَپتَنگ‌هائیتی (٧ها)» قرار دارد که مجموعه‌ای از مانثره‌های کهن است و در نثارهای روزانه به آب و آتش به‌کار برده می‌شد (بویس، «زردشتیان»، ٣٧). گاهان کتابی است که هم جنبۀ تعلیمی قوی و روشنی دارد و هم به راز و نیاز با حق و مناجات با او می‌پردازد، نیز همانند گفتار «همۀ سخنگویان بزرگ دین، هم روی به عامه دارد و هم به خاصه» (برای آگاهی بیشتر دربارۀ ویژگیهای گاهان، نک‌ : عالیخانی، ١٨-٢٤)
یسنهای ٥٦ و ٥٧ به یاد ایزد سروش و در بزرگداشت و ستایش این ایزد است. متن اوستایی یسن ٥٧ عیناً در خرده اوستا آمده است و «سروش‌یشت سرشب» نام دارد، زیرا نماز اصلی در هنگام شب است (مدی،٧٥,٣٠٨). ایزد سروش پاسبان شب و نگاهبان جهان مادی و معنوی در برابر تاخت‌و‌تازهای ناپاکان و زیانکاران است (یسنا، ٢ / ٦١، ٦٣). به همین سبب موبدان زردشتی در آغاز ٣ شب نخست پس از مرگ، نماز سروش یشت سرشب و بعد از نیمه‌شب «سروش یشت‌هادخت» (یشت یازدهم) را برای مراقبت از روان در گذشتگان می‌خوانند (کرین‌براک، ١٥٢).
یسنهای ٦٣ تا ٦٩، ٧ فصل و آب‌زوهر‌ نام دارد و شامل نیایشهایی است که در آیین فراهم آوردن آبِ مقدس خوانده می‌شود. زوهر در زبان اوستایی به دو معنی «نثار» و شامل نذری است که با کلام اوستا در مراسم آیینی یسنا تقدیس و به عنصر حیاتی، آب و آتش، پیشکش می‌شود. نثار به آب و آتش که آب‌زوهر و آتش‌زوهر نام دارد، آیینی است که قدمت آن به دوران کهن هندوایرانیان نخستین باز می‌گردد و شامل ٣ جزء ــ دو جزء گیاهی و یک جزء جانوری ــ است (نک‌ : بویس، همان، ٢-٦). زردشتیان کنونی مراسم آب‌زور را برای تندرستی خود و خانواده، سلامتی نو‌عروسان و نودامادان، آمرزش روان در‌گذشتگان و بخشودگی گناه به سبب آلودن آب‌پاک، به جای می‌آورند. مراسم به این ترتیب است که در ظرفی مسین و پاک مقداری شیر تازه همراه با میوۀ سنجد و برگ گل‌سرخ یا آویشن می‌ریزند و نزد موبد می‌برند؛ موبد ظرف را کنار روان یا چشمه می‌برد و در حالی که نماز آب‌زور را می‌خواند، با قاشقی مسین شیر و سنجد و آویشن را در آب روان می‌ریزد (بویس، «دژ... »، ١٩١-١٩٠).

ویسپرد

(اوستایی: ویسپه‌رَتوبه معنی همۀ رَدان و سروران)، یکی دیگر از بخشهای اوستای کنونی است. این کتاب ٢٤ کرده (فصل) دارد و از نظر ادبی و مضمون بسیار به یسنها شبیه است. در واقع ویسپرد همان یسنها ست که جمله‌های آن به روشی دیگر آورده شده و رساتر و کامل‌تر شده است (پورداود، مقدمه بر... ، ٢٣-٢٤).

یشتها

(اوستایی: یشتی به معنی پرستش و نیایش)، اغلب سروده‌هایی دربارۀ ستایش و بزرگداشت ایزدان کهن آریایی است. اکنون فقط ٢١ یشت برای ما باقی مانده است که نام و ترتیب آنها با نام روزهای ماه در تقویم زردشتی مطابقت دارد. تمام یشتها در دورانی بعد از زمان زردشت انشاء شده‌اند، اما مطالب برخی از آنها به دورۀ پیش از زردشت و زمانی که هنوز اقوام هندوایرانی با هم می‌زیستند، باز می‌گردد؛ این یشتها را یشتهای کهن یا بزرگ نامیده‌اند.
در میان مطالب اصلی این سرودهای کهن، نشانه‌هایی از آیینها و باورهای مردم را نیز می‌توان یافت که تا امروز تداوم داشته‌اند. مثلاً اشاره به ١٠ شب هَمَسپَت مَدم و بازگشت فره‌وشیهای درگذشتگان به جهان مادی، از کهن‌ترین باورهای ایرانیان است که در فروردین‌یشت آمده است (یشتها، ١ / ٥٩٥-٥٩٦). این ١٠ شب یا به تعبیر دیگر ١٠ روز فروردیگان در نوشته‌های فارسی میانه و فارسی زردشتی مکرر یاد شده و در نوشته‌های دورۀ اسلامی مانند آثار الباقیه نیز به این جشن و آیینهای آن با نام فروردگان شامل فروردگان اول (٥ روز نخست) و فروردگان دوم (٥ روز دوم) اشاره شده است (بیرونی، ٢٢٤). مراسم این باورداشتِ کهن اکنون یکی از مهم‌ترین آیینهای زردشتیان ایران و هند است که در ایران با نام گاهنبار پنجه، شامل پنجۀ کوچک (٥ روز نخست) و پنجۀ بزرگ یا وَه یعنی نیک (٥ روز دوم) و در هند با نام موکتاد برگزار می‌شود (مدی، ٤٣٨).
باور به چشم‌زخم (اوستایی، اَغه‌شَی)، جادو (اوستایی: یاتو) و پری (اوستایی: پئیریکا) بخشی از اعتقادات مردم آن دوران بوده که در اوستا به مانند دیو نمود یافته است و نشان از کهن بودن این باورها دارد. پری که نامش در بخشهای مختلف اوستا (یسنا، ١ / ١٩٤- ١٩٥؛ یشتها، ١ / ٤٧٥، ٢ / ٧٢، جم‌ ؛ وندیداد، ٣ / ١٢٧٦، ٤ / ١٧٢٩، ١٨٤٢؛ بارتولمه، ٤٧؛ رضی، ١٨٤٧- ١٨٤٨) یاد شده، موجودی است زنانه و اهریمنی؛ در حالی که بررسیهای بیشتر نشان‌ داده است که این موجود در اصل یکی از «زن ایزدانی» بوده که در دورۀ پیش از زردشت ستایش می‌شده، و با باروری و زایش ارتباط داشته است (سرکاراتی، ٢). صفت پری در تیشتریشت، «دُش‌یار» (آورندۀ سال بد) است که او را مردمان «بدزبان و هرزه‌گوی» و «هویار» (آورندۀ سال خوب) می‌نامیدند (یشتها، ١ / ٣٥٧، ٣٥٩)؛ این مطلب نشان می‌دهد که در دوره‌های کهن‌تر، پری با ریزش باران و فراوانی محصول ارتباط داشته است، و با‌ آنکه گروهی هنوز به این باورهای کهن اعتقاد داشتند و پری را با لقب دیرین خود هویار و آورندۀ سال نیک می‌خواندند، نویسندگان تیشتریشت که بی‌تردید زردشتی بودند، به پری لقب دش‌یار داده بودند (سرکاراتی، ١٩). در اوستا به ارتباط پری با خواب بد و کابوس نیز اشاره شده است (یشتها، ٢ / ٨٨). پری که تجسمی اسطوره‌ای از ناخودآگاه جمعی است، از نمادهای خودآگاهی مانند خدا، آینه و آهن می‌ترسد و می‌گریزد و آیین ستایش او تا امروز در آیینهایی مانند «سفرۀ شاه‌پریان» همچنان زنده است (سرکاراتی، ٣١-٣٢). پاناینو معتقد است «به بند کشیدن پری با بندهای دو‌لایه، سه‌لایه، ناگسستنی و همه‌گونه» چنان‌که در بند ٥٥ تیشتریشت آمده است، به طلسم کردن پریان اشاره دارد (ص ١٤٢).
یکی دیگر از مفاهیم مهم اوستایی، فرّه (اوستایی: خوَرنه) است که در بخشهای مختلف اوستا ستوده شده است و یشت نوزدهم اوستا، زامیادیشت، به تمامی به ستایش و بزرگداشت آن اختصاص دارد. فره گوهری ایزدی است که ضامن همۀ پیروزیها و عامل خوشبختی، شهریاری و ثروتمندی است (آموزگار، ٣٥٠-٣٥١). در اوستا از فره زردشت، فره آریایی و فره کیانی نام برده ـ شده، ولی در متنهای فارسی میانه و فارسی از انواع دیگر فره مانند فره ایزدی، شاهی، دین، ایرانشهر، موبدان و مِهان نیز سخن به میان آمده است. در دوره‌های بعد و به‌طور مشخص از زمان هخامنشیان، مفهوم فره در آیین پادشاهی ایران باستان به اصلی بنیـادین تبـدیل شد و تا دوران ایلخانیان و تیموریان هند ادامه ـ یافت و نمادهای آن بر روی سکه‌ها، سنگ نگاره‌ها، نقاشیها و همچنین در نوشته‌ها، نشانۀ تأیید پادشاهی و مشروعیت آن شد. برخی از این نمادها عبارت‌اند از: دیهیم، قوچ، بال، دستارچه و خورشید یا فروغ آفتاب در پشت سر پادشاه (سودآور، ٢٧- ٥٩).

وندیداد

( اوستایی: ویدیو داد به معنی قانون جدایی از دیوان)، یکی دیگر از بخشهای اوستای امروزی و تنها نسک اوستـای دورۀ ساسانی است که به‌طور‌کامل به دست ما رسیده ـ است (تفضلی، ٦١). این کتاب به زبان اوستایی متأخر و احتمالاً در دورۀ اشکانیان نوشته ‌شده است (بویس، «زردشتیان»، ٩٤؛ کریستن‌سن، ١١٧).
دیوها در اندیشۀ هندوایرانیان، گروهی از خدایان بزرگ بودند که مانند خدایان گروه دیگر، «اَسوره»ها، مورد ستایش و نیایش قرار می‌گرفتند. این اندیشۀ کهن، در ایران پس از زردشت دگرگون شد؛ اسوره به صورت «اَهوره»، لقب خدای یکتا گردید و بزرگ‌ترین خدا «اهوره‌مزدا»، سرور دانا، نام گرفت و دیوان به عنوان نمایندگان خدایان باستانی، به‌وسیلۀ زردشت طرد شدند. به‌تدریج در اوستای متأخر، دیوان به صورت خدایان دروغین و نمایندگان اهریمن و شخصیتهای آسیب‌رسان و مرگ‌آور در‌آمدند که در‌کنار جادوگران و پریان دست به یورش می‌زدند و هستی را تخریب می‌کردند (آموزگار، ٣٤٠-٣٤٢). دیو در وندیداد، در معنی اخیر خود به ‌کار رفته است که مرگ، بیماری و سرما می‌آورد، دشمن کشاورزی‌ است و در برابر ایزدان و موجودات ایزدی صف‌آرایی می‌کند.
وندیداد دارای ٢٢ فرگرد یا فصل است و مضمون اصلی آن، مطالب گوناگون فقهی از‌جمله قوانین طهارت، گناهان و مجازات آنها ست؛ برای نمونه در فرگرد نهم وندیداد آداب «تطهیر نُه شبه» یا «برشنوم نه شبه» توضیح داده شده است که تا امروز‌ نزد زردشتیان هند زنده است و زردشتیان ایران نیز تا چندی پیش آن را انجام می‌دادند (بویس، «دژ»، .١١١ ff؛ مدی، ١٣٨-١٣٩).
موضوع فرگرد نخست و دوم وندیداد با مضمون اصلی این کتاب هماهنگی چندانی ندارد. در فرگرد نخست وندیداد نام ١٧ سرزمین در شرق و شمال شرقی ایران آمده است. این سند همراه با اشاراتی که به مناطقی در جنوب شرقی ایران و سیستان امروزی در زامیادیشت وجود دارد، نشان‌دهندۀ این امر است که احتمالاً پیش از پایان‌گرفتن نگارش متون اوستایی (دست‌کم تا سدۀ ٦ ق‌م)، ایرانیان این ناحیه کیش زردشتی را پذیرفته بودند (بویس، «زردشتیان»، ٣٠-٤٠)؛ فرگرد دوم وندیداد نیز دربارۀ داستان جم، فرمانروای اسطوره‌ای ایران است که در دوران پادشاهی او همۀ مردم از خوشبختی کامل برخوردار بودند و هیچ نشانی از سرما، گرما، بیماری، پیری و مرگ نبود و شمار مردمان و چهار‌پایان به اندازه‌ای افزایش یافته بود که دیگر جایی برای سکونت آنها وجود نداشت؛ بنابراین جمشید در ٣ نوبت زمین را به سوی جنوب گسترش داد. این داستان شاید به دوره‌های مختلف مهاجرت آریاییان اشاره دارد. در وندیداد دربارۀ پایان کار جمشید و گناه او سخنی نرفته است، اما در بخشهای دیگر اوستا مانند زامیادیشت، از دروغ‌گویی جم و گسستن فره او یاد شده است. خاطرۀ دوران پرشکوه فرمانروایی جمشید و آسایش و نعمتهای آن دوره، نزد مردم زردشتی آشنا بوده و در خطابه‌ها و دعاهای فارسی میانه باقی مانده است، برای نمونه، در رسالۀ کوتاهی با عنوان «سورسخن» ــ خطابه و دعایی که بر سر سفرۀ مهمانی خوانده می‌شد ــ آرزو شده است که سورها و مهمانیها همانند جشنهای دوران شهریاری جمشید، پررونق و پرنعمت باشد (مزداپور، ١٠٣-١٠٥).

خرده اوستا

(به معنای اوستای کوچک)، بخشی دیگر از اوستای امروزی و شامل دعاها و نمازهای کوتاهی است که موبدان و مردم عادی زردشتی در مراسم یا موقعیتهای خاص می‌خوانند.

یکی از نیایشهای مهم خرده ‌اوستا، «سروش‌باژ» است که آن را باژ یا باج «نَسرُشت» یعنی ذکری که در برابر آلودگیها خوانده می‌شود، نامیده‌اند (کرین‌براک،١٤٩). نام دیگر این نیایش «نیرنگ دست‌شوی» و «اوستای دست و روی» است، زیرا هر زردشتی هنگام صبح و پس از برخاستن از خواب، نخست باید با خواندن دعای سروش‌باژ کستی نو کند (کمربند مقدس را از کمر باز و دوباره آن را به کمر ببندد)، دست و روی خود را بشوید و نماز صبح را به پایان برساند (بویس، «همان»، ٣١١). سروش‌باژ از نمازهای واجب روزانه است که هر روز در آغاز نمازهای پنج‌گانه به جای آورده می‌شود و به‌عنوان «باج احاطه‌کننده»، قبل و بعد از بسیاری از اعمال روزانه و نیز کارهای آیینی مانند مراسم تطهیر و کفن و دفن درگذشتگان خوانده می‌شود (مدی،٥٣,١٢٢,٢٠٢,٢٠٤,٢٢١,٢٣١-٢٣٣,٢٣٥).

مآخذ

آموزگار، ژاله، زبان، فرهنگ و اسطوره (مجموعه مقالات)، تهران، ١٣٨٦ش؛
همو و احمد تفضلی، اسطورۀ زندگی زردشت، تهران، ١٣٨٧ش؛
بیرونی، ابوریحان، الآثار‌الباقیة، به کوشش ادوارد زاخاو، لایپزیگ، ١٩٠٦م؛
پورداود، ابراهیم، تعلیقات بر ج ١ یسنا (هم‌ )؛
همو، تفسیر بر خرده اوستا، بمبئی، انجمن زردشتیان ایرانی؛
همو، مقدمه بر ویسپرد، به کوشش بهرام فره‌وشی، تهران، ١٣٤٣ش؛
تفضلی، احمد، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، به کوشش ژاله آموزگار، تهران، ١٣٧٦ش؛
دوستخواه، جلیل، فرایند تکوین حماسۀ ایران پیش از روزگار فردوسی، تهران، ١٣٨٤ش؛
راشد محصل، محمدتقی، اوستا، ستایش‌نامۀ راستی و پاکی، تهران، ١٣٨٢ش؛
رضی، هاشم، ترجمه و حاشیه بر وندیداد (هم‌ (؛
زرشناس، زهره، «تداوم سنتی کهن در میان اقوام ایرانی»، فرهنگ، تهران، ١٣٨٣ش، س ١٧، شم‌ ٥١-٥٢؛
سرکاراتی، بهمن، «پری، تحقیقی در حاشیۀ اسطوره‌شناسی تطبیقی»، نشریۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی تبریز، تبریز، ١٣٥٠ش، س٢٣، شم‌ ٩٧-١٠٠؛
سودآور، ابوالعلاء، فره ایزدی در آیین پادشاهی ایران باستان، تهران، ١٣٨٤ش؛
عالیخانی، بابک، بررسی لطایف عرفانی در نصوص عتیق اوستایی، تهران، ١٣٧٩ش؛
کریستن سن، آرتور، مزدا‌پرستی در ایران قدیم، ترجمۀ ذبیح‌الله صفا، تهران، ١٣٧٦ش؛
گویری، سوزان، مقدمه بر یسنهای اوستا و زند آنها، تهران، ١٣٨٢ش؛
مزداپور، کتایون، «سورسخن»، فرهنگ، تهران، ١٣٨٣ش، س ١٧، شم‌ ٥١-٥٢؛
هوفمان، کارل، «پیرامون فهرست نشانه‌های خط اوستایی»، ترجمۀ بهنام خان خلیلی، همان، تهران، ١٣٦٩ش، شم‌ ٦؛
وندیداد، ترجمۀ هاشم رضی، تهران، ١٣٧٦ش؛
یسنا، ترجمۀ ابراهیم پورداود، تهران، ١٣٤٠ش، ج١؛
همان، به کوشش بهرام فره‌وشی، تهران، ١٣٥٦ش، ج٢؛
یشتها، ترجمۀ ابراهیم پورداود، تهران، ١٣٤٧ش؛
نیز:

Bailey, H. W., «Apastāk», Acta Iranica, Leiden , ١٩٨٥,vol.XXIV; Bartholomae , Ch. , Altiranisches Wörterbuch, Tehran , ٢٠٠٤; Boyce, M., Zoroastrians, London , ١٩٧٩; id,« The Parthian Gōsān and Iranian Minstrel Tradition», JRAS,١٩٥٧; id, A Persian Stronghold of Zoroastrianism, Oxford , ١٩٧٧; Kellens, J., «Avesta», Acta Iranica, Leiden , ١٩٧٤, vol. III; Kreyenbroek, G., Sraoša in the Zoroastrian Tradition, Leiden , ١٩٨٥; Modi, J.J., The Religious Ceremonies and Customs of the Parsees, Bombay , ١٩٩٥; Panaino, A., Tištrya, the Avestan Hymn to Sirius, Rome , ١٩٩٠.
فرزانه گشتاسب