دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٢ - انوار سهیلی
انوار سهیلی
نویسنده (ها) :
محمد جعفری (قنواتی)
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٢٥ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
اَنْوارِ سُهِیْلی، عنوان کتابی از مولا کمالالدین حسین بن علی بیهقی معروف به واعظ کاشفی، از نویسندگان، واعظان، شاعران و دانشمندان مشهور و پرکار اواخر سدۀ ٩ و اوایل سدۀ ١٠ ق / ١٥-١٦ م. واعظ کاشفی کتابهای معروف دیگری مانند روضة الشهدا، فتوتنامۀ سلطانی، اخلاق محسنی، لب لباب مثنوی و مخزن الانشاء را نیز تألیف کرده است. انوار سهیلی در اصل تحریر و تهذیبی از کلیله و دمنۀ بهرامشاهی است که ابوالمعالی نصرالله منشی آن را به تشویق بهرامشاه، از نوادگان سلطان محمود غـزنوی، از ترجمۀ عربی ابنمقفع بـه فارسی برگردانده ـ است (نک : بهار،٢ / ٢٥٢؛ صفا، ٤ / ٥٢٣-٥٢٦؛ محجوب، ١٥٥). .
انوار سهیلی در شبهقارۀ هند و افغانستان بسیار مورد توجه قرارگرفت و بعدها برای آموزش زبان فارسی به اتباع هند و انگلستان بهکار گرفته شد (همو، ٢٠٩). پس از رواج فن چاپ بیش از ٣٠ بار در شهرهای شبهقارۀ هند و تهران چاپ شد (مشار، ١ / ٥٨١-٥٨٣). این کتاب به لهجههای مختلف هندی، افغانی و همۀ زبانهای اروپایی ترجمه و چاپ شد و به این ترتیب شهرتی عالمگیر پیدا کرد (محجوب، ٢٠٩-٢١٠).
کاشفی وجود «غرایب لغات و اطراء کلام» و «مبالغه در استعارات و تشبیهات متفرقه» و «عبارات مغلقه» در کلیله و دمنه و به عبارتی دیگر نثر مصنوع و متکلف آن را انگیزۀ خود برای تهذیب این کتاب میداند، زیرا از نظر او چنین نثری «موجب ملالت خواننده و شنونده خواهد بود؛ سپس میافزاید به همین سبب «نزدیک شده بود که کتابی بدان نفاست متروک گردد». پس برای آنکه فواید آن نصیب افراد بیشتری شود، به اشارۀ امیر، شیخ احمد مشهور به سهیلی تصمیم گرفت «کتاب مذکور را لباس نو پوشاند». ازاینرو، کتاب را پس از تألیف به انوار سهیلی موسوم گردانید (ص ٧- ٨). وی در این بازنویسی تغییرات بسیاری درمحتوا و حتى عنوان کلیله و دمنه به وجود آورد. به اعتقاد سیلوستر دوساسی از میان این تغییرات دو مورد آن اهمیت بیشتری داشتهاند: یکی تغییر نام کتاب است که پیش از آن هیچ یک از مترجمان فارسی و عربی نام آن را تغییر نداده ـ بودند؛ دوم حذف مقدمههای گوناگونی است که در ترجمۀ عربی ابنمقفع و نسخۀ فارسی ابوالمعالی وجود دارد. کاشفی به جای این مقدمهها، یک مقدمۀ تازه نوشته است که کاملاً متعلق به شخص او ست (محجوب، ١٨٠-١٨١).
تغییرات دیگری که کاشفی در متن کلیله و دمنه داده، عبارت است از حذف آیات قرآن، احادیث و شعرهای عربی و بهکارگیری شعرهایی از شاعران نزدیک به دورۀ خود مانند سعدی، مولوی و حافظ به جای آنها و همچنین افزودن ٦٠ افسانه به مجموع افسانههای کتاب (همو، ١٩٠، ١٩٢). محجوب ضمن مقایسهای دقیق میان کلیله و دمنه و انوار سهیلی، افسانههای الحاقی از سوی واعظ کاشفی را در هر باب نشان داده، و منابع برخی از آنها را مانند بوستـان و گلستان، مرزباننامه و مثنوی یاد کرده ـ است (ص ١٨٣-١٩٠، ١٩٣-١٩٥).
به رغم تصریحات و تأکیدات کاشفی مبنی بر ساده کردن متن کلیله و دمنه، با توجه به متن انوار سهیلی و به اعتقاد بیشتر پژوهشگران وی در این راه توفیق چندانی نیافته است. محجوب ضمن آنکه نثر کتاب را یکدست نمیداند، دوگانگی آن را ویژگی اصلی انوار سهیلی بیان میکند. برطبق نظر وی سراسر کتاب از ترکیبات ناخوش، استعارات نادلپذیر، جناسهای زشت، سجعهای سرد و اطنابهای ملالآور مشحون است (ص١٩٢). در «دائرةالمعارف اسلام» نیز چنین داوریای، دربارۀ نثر انوار سهیلی شده است (نک : IV / ٥٠٤ EI٢,). صفا نیز معتقد است به رغم آنکه کاشفی قصد در سادهنویسی کتاب داشته، ولی نتوانسته است از نفوذ بیان ابوالمعالی خود را بیرون بیاورد (٤ / ٥٢٥). اما محمد روشن که تصحیحی شایسته از این کتاب صورت داده است، نظر دیگری دارد. وی انوار سهیلی را «اثری نفیس و روایتی ساده» (ص١٦) و مجزا از کلیله و دمنه میداند که «با بیتها و مصراعهای بس مناسب و مطلوب» آراسته شده است (همو، ٢٠).
در مجموع باید گفت گرچه نظر محجوب دربارۀ نثر کتاب و به ویژه اطنابهای فراوان و سجعهای نادلپذیر آن صحیح است و نمیتوان چنین نثری را با نثر سخته و پختۀ کلیله و دمنه مقایسه ـ کرد، اما چاپهای فراوان کتاب، بهویژه در شبهقاره و استفاده از آن برای زبان آموزی، مبین این موضوع است که این نثر توانسته ـ است با تودۀ عام خوانندگان ارتباط برقرار کند. این موضوع شاید به سبب حذف عبارات و شعرهای عربی و بهکارگیری شعرهای شاعران نامدار فارسی به جای آنها باشد (برای نمونه، نک : کاشفی، ١٦٥، ١٩٢، ١٩٦- ١٩٧). علاوه بر این، وجود شعرهایی عامه فهم، مانند ابیاتی که تحت عنوان قطعه نقل کرده (نک : همو، ٢٢١)، و نیز بهکارگیری شمار بسیاری از افسانههایی که فارسیزبانان پیش از آن از طریق آثار مشهوری مانند مثنوی با آن آشنا بودهاند، مانند «حکایت باغبان و دوستی او با خرس» (مولوی، ٢٢٠-٢٢١)، یا افسانههایی که در افواه رایج بودهاند، مانند «حکایت دانا دل و دزدان» (کاشفی، ٤٠٣-٤٠٦) بهرغم سست بودنشان، در این توفیق بیتأثیر نبودهاند.
انوار سهیلی و ادبیات شفاهی
پیش از بررسی قصهها و افسانههای کتاب، اشاره به یک نکتۀ نظری که واعظ کاشفی در مقدمه آورده است، ضروری مینماید. وی در تشریح موضوع کتاب به دقیقترین شکل، موضوع افسانههای تمثیلی (حیوانات) را که بررسی اخلاق این جهانی است، بیان کرده است. وی در بخشی از کتاب به موضوع حکمت عملی نیز میپردازد و میگوید که «موضوع کتاب مشتمل است از اقسام ثلثۀ مذکوره بر بعضی فواید از نوعین آخرین» و به درستی تأکید میکند که این کتاب به موضوع «تهذیب اخلاق» نمیپردازد (برای افسانههای تمثیلی، نک : ه د، افسانه). بررسی قصهها و افسانههای کتاب نشان میدهد که شماری از آنها در افواه مردم جاری بوده و روایتهای شفاهی آنها ثبت شده است که در ادامۀ مقاله به آنها اشاره میشود. البته در این بررسی فقط به متنهایی توجه شده است که خاص انوار سهیلی است و در کلیله و دمنه نیامدهاند (برای روایتهای شفاهی افسانههای مشترک این دو کتاب، نک : ه د، کلیله و دمنه).
١. باغبان و دوستی او با خرس (کاشفی، ١٥٩): از این افسانه که با شمارۀ A١٦٣ در تیپشناسی آرنه ـ تامپسون مشخص شده، یک روایت در آذربایجان (وکیلیان، تمثیل ... ، ١١٣) و روایتی نیز در کاشان ثبت شده است (براون، ١٦٤-١٧٥). مَثَل سایر «دوستی خاله خرسه» نیز از همین افسانه اخذ شده است. یک روایت کتبی از این افسانه در مثنوی (مولوی، ٢٢٤ بب ( و روایتی دیگر نیز در فرائد السلوک (ص ٢١٧-٢٢٢) وجود دارد.
٢. حکایت شترسوار و مار (کاشفی، ٢٣٤-٢٤٤): مارتسلف در طبقهبندی قصههای ایرانی این افسانه را با کد ١٥٥ مشخص کرده، و چند روایت شفاهی آن را نشان داده است (ص ٦٧). علاوه بر این، جعفری (قنواتی) دو روایت از کازرون و بندرعباس ( قصهها ... ، ١٢-١٤)، نادری یک روایت از شیراز (ص٤٠٣-٤٠٤) و کرزبر یار احمدی روایتی دیگر در بروجرد (ص ١٥٥-١٥٧) و خزاعی یک روایت در تربت حیدریه (٥ / ٣٢٩-٣٣٣) ثبت کردهاند. روایتی کتبی نیز از آن در فرائد السلوک آمده است (ص ١٦٠-١٦٧).
٣. . حکایت پادشاهی که در کشتن باز خود شتاب کرد (کاشفی، ٣٧١-٣٧٣): مارتسلف ضمن اشاره به چند روایت شفاهی از این افسانه، آن را با کد C١٧٨ مشخص کرده است (همان، ٧٠). روایتی از آن نیز در خوزستان ثبت شده است (جعفری، روایتها ... ، ١٢١-١٢٣). این حکایت در هزار و یک شب (١ / ٣٠-٣٢)، طوطینامه (ثغری، ص ١٢٨- ١٢٩) و جوامع الحکایات (عوفی، ٣(٢) / ٥٩٩-٦٠١) نیز با اندکی اختلاف نقل شده است.
٤. حکایت موش و قورباغه (کاشفی، ٣٩٣-٣٩٧): کاشفی این افسانه را از مثنوی (مولوی، ٩١٠-٩١٦) اخذ کرده است. افسانه با کد ٢٧٨ در تیپشناسی آرنه ـ تامپسون مشخص شده و روایتی شفاهی از آن در تاجیکستان ثبت شده است (مارتسلف، «قصهها ... »، ٦٧- ٦٨).
٥. حکایت دانا دل و دزدان (کاشفی، ٤٠٣): مارتسلف آن را با کد A٦٤٥‘١ مشخص کرده است و به ٥ روایت شفاهی آن در نقاط مختلف ایران اشاره میکند (طبقهبندی، ٢٤٠-٢٤١). روایتهای دیگری از آن در نوشهر (میرکاظمی، ٨٥)، بوشهر (جهازی، ٣١٨-٣٢٠)، آذربایجان (رسولزاده، ٤٦-٤٧)، منطقۀ افشار از شهرستان خدابنده (غلامدوست، ١٠٨-١١٠)، اقلید فارس (وکیلیان، قصهها ... ، ٣٦٣) و ساوه (جعفری، قصهها، ١٢٢-١٢٤) ثبت شده است. بنمایۀ اصلی این افسانه ناظر بر این اندیشه است که «خون ناحق ریخته شده پایمال نمیشود». روایتهای شفاهی، هم با یکدیگر و هم با روایت کتبی تفاوتهایی دارند. بخشهایی از این افسانه با یکی از بخشهای ابتدایی قصۀ حمزه شباهت دارد (ص ٥٥-٦٣).
مآخذ
براون، ادوارد، یکسال در میان ایرانیان، ترجمۀ ذبیحالله منصوری، تهران، کانون معرفت؛
بهار، محمدتقی، سبکشناسی، تهران، ١٣٥٤ ش؛
ثغری، عماد، طوطینامه (جواهر الاسمار)، به کوشش شمسآلاحمد، تهران، ١٣٥٢ ش؛
جعفری (قنواتی)، محمد، روایتهای شفاهی هزارویک شب، تهران، ١٣٨٤ ش؛
همو، قصهها و افسانههایی از گوشه و کنار ایران، تهران، ١٣٨٦ ش؛
جهازی، ناهید، افسانههای جنوب (بوشهر)، تهران، ١٣٨١ ش؛
خزاعی، حمیدرضا، افسانههای خراسان (دختر کفش طلا)، مشهد، ١٣٨٠ ش؛
رسولزاده، میکائیل، افسانههای بوزقوش، زنجان، ١٣٨٦ ش؛
روشن، محمد، مقدمه بر انوار سهیلی حسین کاشفی، تهران، ١٣٨٨ ش؛
صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات ایران، تهران، ١٣٧٨ ش؛
عوفی، محمد، جوامع الحکایات، به کوشش امیر بانو مصفا و مظاهر مصفا، تهران، ١٣٥٣ ش؛
غلامدوست، هادی، افسانههای افشار، تهران، ١٣٨٦ ش؛
فرائد السلوک، به کوشش نورانی وصال و غلامرضا افراسیابی، تهران، ١٣٦٨ ش؛
قصۀ حمزه (حمزهنامه)، به کوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٤٧ ش؛
کاشفی، حسین، انوار سهیلی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
کرزبر یار احمدی، غلامحسین، فرهنگ مردم بروجرد، به کوشش علی آنیزاده، تهران، ١٣٨٨ش؛
مارتسلف، اولریش، طبقهبندی قصههای ایرانی، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ١٣٧١ ش؛
همو، «قصههای عامیانه در مثنوی مولوی»، ترجمۀ مسعود صادقی، فصلنامۀ فرهنگ مردم، تهران، ١٣٨١ ش، س ١، شم ٣ و ٤؛
محجوب، محمدجعفر، دربارۀ کلیله و دمنه، تهران، ١٣٣٦ ش؛
مشار، خانبابا، فهرست کتابهای چاپی فارسی، تهران، ١٣٥٠ ش؛
مولوی، مثنوی معنوی، به کوشش نیکلسن، تهران، ١٣٨٢ ش؛
میرکاظمی، حسین، افسانههای دیار همیشه بهار، تهران، ١٣٧٤ ش؛
نادری، افشین، نمونههایی از قصههای مردم ایران، تهران، ١٣٨٣ ش؛
وکیلیان، احمد، تمثیل و مثل، تهران، ١٣٨٧ ش؛
همو، قصههای مردم، تهران، ١٣٧٩ ش؛
هزارویک شب، ترجمۀ عبداللطیف طسوجی، به کوشش محمد رمضانی، تهران، ١٣١٥ ش؛
نیز:
٢EI
محمد جعفری (قنواتی)