دانشنامه فرهنگ مردم ایران
(١)
زمستان
١ ص
(٢)
بادگیرهای ایرانی
٢ ص
(٣)
آداب و رسوم کردان
٣ ص
(٤)
آرنلد، سفرنامه
٤ ص
(٥)
آسکو
٥ ص
(٦)
آلمانی، سفرنامه
٦ ص
(٧)
آموزش و پرورش، مجله
٧ ص
(٨)
آنه، سفرنامه ها
٨ ص
(٩)
آیینها و افسانه های ایران و چین باستان
٩ ص
(١٠)
ابن بطوطه، سفرنامه
١٠ ص
(١١)
ابودلف، سفرنامه
١١ ص
(١٢)
ابومسلم نامه
١٢ ص
(١٣)
احسن التقاسیم فی معرفةالاقالیم
١٣ ص
(١٤)
اخلاق الاشراف
١٤ ص
(١٥)
اخلاق مصور
١٥ ص
(١٦)
اخلاق منظوم
١٦ ص
(١٧)
ادبیات شفاهی ایران
١٧ ص
(١٨)
ادبیات عامیانۀ ایران
١٨ ص
(١٩)
ادیان در ایران
١٩ ص
(٢٠)
ادبیات کودکان
٢٠ ص
(٢١)
اربعین
٢١ ص
(٢٢)
ارداویراف نامه
٢٢ ص
(٢٣)
ارسل، سفرنامه
٢٣ ص
(٢٤)
از خشت تا خشت
٢٤ ص
(٢٥)
اسرار شهادت
٢٥ ص
(٢٦)
اسرار مگو
٢٦ ص
(٢٧)
اسرار قاسمی
٢٧ ص
(٢٨)
اسطوره
٢٨ ص
(٢٩)
اسکندرنامه
٢٩ ص
(٣٠)
افسانۀ هورامان
٣٠ ص
(٣١)
اشرف خان و سه درویش
٣١ ص
(٣٢)
اشعار عامیانۀ ایران
٣٢ ص
(٣٣)
افتخارنامۀ حیدری
٣٣ ص
(٣٤)
افسانه های آذربایجان
٣٤ ص
(٣٥)
افسانۀ گلریز
٣٥ ص
(٣٦)
الاصنام و السبعة
٣٦ ص
(٣٧)
افسانه های کردان
٣٧ ص
(٣٨)
افسانه های ابوعلی سینا
٣٨ ص
(٣٩)
افسانه های کردی
٣٩ ص
(٤٠)
افسانه های آسیایی
٤٠ ص
(٤١)
الکاک، سفرنامه
٤١ ص
(٤٢)
الگزاندر، سفرنامه
٤٢ ص
(٤٣)
الئاریوس، سفرنامه
٤٣ ص
(٤٤)
امیر و گوهر
٤٤ ص
(٤٥)
امثال و حکم
٤٥ ص
(٤٦)
امیر ارسلان
٤٦ ص
(٤٧)
امیرهوشنگ ملک سهراب شاه خطایی
٤٧ ص
(٤٨)
انسان شناسی، انجمن
٤٨ ص
(٤٩)
اندرزنامه
٤٩ ص
(٥٠)
اندرسن، سفرنامه
٥٠ ص
(٥١)
ایران (گذشته و حال)
٥١ ص
(٥٢)
انوار سهیلی
٥٢ ص
(٥٣)
انیس الناس
٥٣ ص
(٥٤)
اوبن، سفرنامه
٥٤ ص
(٥٥)
اورازان
٥٥ ص
(٥٦)
انیس الادباء و الاطفال
٥٦ ص
(٥٧)
اوسانه
٥٧ ص
(٥٨)
ایران
٥٨ ص
(٥٩)
اوستا
٥٩ ص
(٦٠)
اهل هوا
٦٠ ص
(٦١)
ایران، جنوب غربی
٦١ ص
(٦٢)
ایران (هیئت مبلغان شرقی)
٦٢ ص
(٦٣)
ایران در قرن بیستم
٦٣ ص
(٦٤)
ایران به قلم یک ایرانی
٦٤ ص
(٦٥)
ایران معاصر
٦٥ ص
(٦٦)
ایرانیان
٦٦ ص
(٦٧)
ایل من کرمانج
٦٧ ص
(٦٨)
ایلخچی
٦٨ ص
(٦٩)
بابن و هوسه، سفرنامه
٦٩ ص
(٧٠)
بادجن
٧٠ ص
(٧١)
بازنامه ها
٧١ ص
(٧٢)
باقر و گلندام
٧٢ ص
(٧٣)
بدیع الزمان نامه
٧٣ ص
(٧٤)
بانو گشسب نامه
٧٤ ص
(٧٥)
بچه خوانی
٧٥ ص
(٧٦)
بحیره
٧٦ ص
(٧٧)
بختیارنامه
٧٧ ص
(٧٨)
بدایه القرائه
٧٨ ص
(٧٩)
بدایع الوقایع
٧٩ ص
(٨٠)
بدیع الملک و بدیع الجمال
٨٠ ص
(٨١)
برادران شرلی، سفرنامه
٨١ ص
(٨٢)
براون، سفرنامه
٨٢ ص
(٨٣)
بردلی- برت، سفرنامه
٨٣ ص
(٨٤)
برزونامه
٨٤ ص
(٨٥)
بره ها در برف به دنیا می آیند
٨٥ ص
(٨٦)
بریتل بنک، سفرنامه
٨٦ ص
(٨٧)
بروگش، سفرنامه ها
٨٧ ص
(٨٨)
بزم ایران
٨٨ ص
(٨٩)
بست، سفرنامه
٨٩ ص
(٩٠)
بسحاق اطعمه
٩٠ ص
(٩١)
بلوشر، سفرنامه
٩١ ص
(٩٢)
بلوط، فیلم
٩٢ ص
(٩٣)
بنجامین، سفرنامه
٩٣ ص
(٩٤)
بندهش
٩٤ ص
(٩٥)
بوستان خیال
٩٥ ص
(٩٦)
بهار دانش
٩٦ ص
(٩٧)
بهار گاه
٩٧ ص
(٩٨)
بهرام و گلندام
٩٨ ص
(٩٩)
بهمن نامه
٩٩ ص
(١٠٠)
بیندر، سفرنامه
١٠٠ ص
(١٠١)
بیشاپ، سفرنامه
١٠١ ص
(١٠٢)
بیکر، سفرنامه
١٠٢ ص
(١٠٣)
بیلیو، سفرنامه
١٠٣ ص
(١٠٤)
پانزده افسانه
١٠٤ ص
(١٠٥)
پولاک، سفرنامه
١٠٥ ص
(١٠٦)
پولکه، یک آیین مذهبی
١٠٦ ص
(١٠٧)
پیری سوز چک چکو
١٠٧ ص
(١٠٨)
پیر شالیار، فیلم
١٠٨ ص
(١٠٩)
تات نشینهای بلوک زهرا
١٠٩ ص
(١١٠)
تأدیب النسوان
١١٠ ص
(١١١)
تاراز
١١١ ص
(١١٢)
تارهای پشم یا قالی ایران
١١٢ ص
(١١٣)
تاریخ بیهق
١١٣ ص
(١١٤)
تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم
١١٤ ص
(١١٥)
تاریخ گردیزی
١١٥ ص
(١١٦)
تاریخ بیهقی
١١٦ ص
(١١٧)
تاریخ ورزش باستانی ایران
١١٧ ص
(١١٨)
تاریخ و فرهنگ زورخانه
١١٨ ص
(١١٩)
تاریخ نائین
١١٩ ص
(١٢٠)
تاورنیه، سفرنامه
١٢٠ ص
(١٢١)
تحفه مظفریه
١٢١ ص
(١٢٢)
تحفة الملوک
١٢٢ ص
(١٢٣)
تحقیق لهجه ها و فولکلور ایران، انجمن
١٢٣ ص
(١٢٤)
تحقیق ماللهند
١٢٤ ص
(١٢٥)
تذکره نصرآبادی
١٢٥ ص
(١٢٦)
تزویج نامه
١٢٦ ص
(١٢٧)
تعزیه و تعزیه خوانی
١٢٧ ص
(١٢٨)
تنگسیر، فیلم
١٢٨ ص
(١٢٩)
تنگسیر، رمان
١٢٩ ص
(١٣٠)
توبه نامه و مناجات نامه
١٣٠ ص
(١٣١)
تنکلوشا
١٣١ ص
(١٣٢)
توبه نصوح
١٣٢ ص
(١٣٣)
توپوز قلی میرزا
١٣٣ ص
(١٣٤)
توپ مرواری
١٣٤ ص
(١٣٥)
جام و قلیان
١٣٥ ص
(١٣٦)
جاویدان خرد
١٣٦ ص
(١٣٧)
جبرئیل جولا
١٣٧ ص
(١٣٨)
جرس
١٣٨ ص
(١٣٩)
ثمار القلوب
١٣٩ ص
(١٤٠)
جشن سده
١٤٠ ص
(١٤١)
توفیق
١٤١ ص
(١٤٢)
جزیره خارک
١٤٢ ص
(١٤٣)
جغرافیای اصفهان
١٤٣ ص
(١٤٤)
جکسن، سفرنامه های
١٤٤ ص
(١٤٥)
جمشید و خورشید
١٤٥ ص
(١٤٦)
جودی، دیوان
١٤٦ ص
(١٤٧)
جولونبور
١٤٧ ص
(١٤٨)
جنگ نامه کشم و جرون نامه
١٤٨ ص
(١٤٩)
جهانگیر نامه
١٤٩ ص
(١٥٠)
جوامع الحکایات و لوامع الروایات
١٥٠ ص
(١٥١)
جوامع احکام النجوم
١٥١ ص
(١٥٢)
جوشن کبیر
١٥٣ ص
(١٥٣)
چرندپرند
١٥٤ ص
(١٥٤)
حدیقة الحقیقه
١٥٥ ص
(١٥٥)
حسین کرد شبستری
١٥٦ ص
(١٥٦)
حسن کچل
١٥٧ ص
(١٥٧)
حدیث کسا
١٥٨ ص
(١٥٨)
حاجی آقا-اکتر سینما
١٥٩ ص
(١٥٩)
حاجی آقا
١٦٠ ص
(١٦٠)
حاتم نامه
١٦١ ص
(١٦١)
حمام جنیان
١٦٢ ص
(١٦٢)
حلیة المتقین
١٦٣ ص
(١٦٣)
حمله حیدری
١٦٤ ص
(١٦٤)
حمزه نامه
١٦٥ ص
(١٦٥)
خاطرات مونس الدوله
١٦٦ ص
(١٦٦)
خاوران نامه
١٦٧ ص
(١٦٧)
خاله قورباغه
١٦٨ ص
(١٦٨)
خارگ
١٦٩ ص
(١٦٩)
خانه خدا
١٧٠ ص
(١٧٠)
خج و سیامند
١٧١ ص
(١٧١)
خاور و باختر
١٧٢ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص

دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٦٥ - حمزه نامه

حمزه نامه


نویسنده (ها) :
محمود امیدسالار
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢ بهمن ١٣٩٨
تاریخچه مقاله

حَمْزه‌نامه، از داستانهای بلند ادب عامه، دربارۀ عموی حضرت پیامبر (ص)، و جنگها و ماجراهای تخیلی بسیاری که برای او ساخته‌اند.
حمزه‌نامه احتمالاً معروف‌ترین قصۀ مشترک فرهنگهای اسلامی از مغرب تا شمال آفریقا، عربستان، ایران، اندونزی، هندوستان و دیگر سرزمینهای مسلمان‌نشین دنیا ست. این داستان با نامهای گوناگونی همچون حمزه‌نامه، شاهزاده حمزه، جنگ‌نامۀ امیرالمؤمنین حمزه، اسمار الحمزه، رموز حمزه، داستان امیر حمزه، قصۀ حمزه، قصۀ امیرالمؤمنین حمزه، امیر حمزۀ صاحب قرآن، تاریخ گیتی‌گشا، و برخی عنوانهای دیگر، در نسخه‌های خطی و چاپهای سنگی مختلف موجود ست (جعفری‌مذهب، ٢٠٤-٢٠٥؛ محجوب، ادبیات ... ، ٦٢٧، ١١٤٢). هریک از این عنوانها متعلق به یک تحریر این داستان است که با تحریرهای گوناگون و به زبانهای فارسی، عربی، اردو و دیگر زبانهای رایج در خاورمیانه، آفریقای شمالی، شبه‌قارۀ هند، مالایا، و اندونزی در دست است.
در زبان فارسی، داستان حمزه بیش از ٣ یا ٤ تحریر گوناگون دارد. قهرمان اصلی داستان در تحریرهای کهن، شخصی است به نام حمزة بن ابراهیم که با حمزة بن عبدالمطلب، عمّ رسول اکرم (ص)، فرق دارد؛ اما در تحریرهای جدیدتر، پهلوان داستان عموی پیامبر اکرم (ص) است (همان، ٦٢٧، ١١٤٢-١١٤٣). چرایی این تبدیل و تغییر معلوم نیست. داستان در تحریرهای تازه‌تر، شاخ‌وبرگ بیشتری دارد. ظاهراً آخرین تحریر آن که در دورۀ صفوی فراهم آمده و به رموز حمزه شهرت دارد، کتابی بسیار عظیم است، و آخرین چاپ سنگی آن که در ١٣١٩ ش در تهران منتشر شد، مانند بسیاری دیگر از داستانهای ادب عامه هفت‌جلدی است و حجم بخش چاپ‌شدۀ آن، یعنی حجم ٣ مجلد اولش، قریب یک‌ونیم برابر یا دو برابر شاهنامۀ فردوسی است (همان، ١٨٠، ١١٤٣-١١٤٤).
داستان امیر حمزه را باید از محبوب‌ترین داستانهای ادب عامه میان مسلمانان دانست. شاید به این سبب که موضوع داستان را ماجراهای منتسب به حمزه، عمّ رسول‌الله (ص)، تشکیل می‌دهد، هم در میان اعراب و هم در میان ایرانیان و دیگر مسلمانان محبوبیت تام دارد (همان، ٨٤٧- ٨٤٨، ١٠٩٦). مثلاً در ادبیات پنجابی، گونه‌ای از ادب حماسی منظوم به وجود آمد که شدیداً تحت تأثیر شاهنامۀ فردوسی بود و آن را «جنگ‌نامه» می‌گویند. جنگ‌نامه‌ها به بیان مبارزات و اعمال قهرمانی بزرگان اسلام اختصاص دارند. جنگ امیر حمزه موضوع یکی از همین جنگ‌نامه‌ها ست (چوهدری، ٤١٨، ٤٢٣-٤٢٤). روایت دیگری از این داستان را صاحبقران‌نامه می‌خوانند و تاریخ تألیف آن را ١٠٧٣ ق / ١٦٦٣ م نوشته‌اند (ناظرزاده، ١٨٣).
تحریر کهن این داستان، قصۀ امیرالمؤمنین حمزه نامیده می‌شود که از هفتاد و اند داستان مجزا که در عین استقلال، با هم مربوط‌اند، ترتیب یافته است (محجوب، همان، ٨٤٨). جلال‌الدین اکبر گورکانی (سل‌ ٩٦٣-١٠١٤ ق)، پادشاه هند، به این داستان بسیار علاقه داشت و دستور داده بود تا نسخه‌ای از آن را به خط خوش بنویسند و به تصاویر بیارایند. دهها نقاش ایرانی به سرپرستی میر سید تبریزی این مهم را به سرانجام رساندند، چنان‌که شمار تصاویر این کتاب را ٤٠٠‘٢ برآورد کرده‌اند (چوهدری، همانجا؛ غروی، ٩٦-١٠١). برخی از شرق‌شناسان نیز روایات گوناگون این داستان را در زبانهای عربی و فارسی، با ترجمه‌های آزاد آن که به زبانهای جاوه‌ای و مالایایی موجود است، سنجیده، و دراین‌باره مطالعاتی فراهم کرده‌اند (محجوب، همان، ١٣١؛ چوهدری، ٤١٨، ٤٢٣-٤٢٤).
بیشتر دست‌نویسهای داستان حمزه از سده‌های ١٢ و ١٣ ق کهن‌تر نیستند (آقابزرگ، ١١ / ٢٥٢؛ ریو، II / ٧٦٠-٧٦١؛ اته، I / ٥١٩-٥٢٠؛ اشرف، III / ٤٨-٥٠). اما نسخه‌ای از این اثر در کتابخانۀ کیمبریج موجود است که تاریخ کتابتش سال ١٠٧٠ ق / ١٦٦٠ م است (براون، ١٥٨). از کتاب رموز حمزه دو نسخۀ چاپی و بسیار نسخه‌های خطی در دست است که سیر وقایع در آنها یکسان، اما انشای آنها تفاوت دارد، چنان‌که به‌سبب این تفاوت، گاهی حجم یک نسخه از نسخۀ دیگر بسیار بیشتر است.
قصۀ حمزه روایتی به نام امیر حمزه دارد که خلاصه‌ای است «سخت ناساز و بی‌اندام» از داستان بزرگ رموز حمزه (محجوب، ادبیات، ٥٢٧، ١١٤٣). روایت دیگری از این داستان با عنوان اسمار الحمزه نیز که تحریری از قصۀ حمزه است، به‌صورت نسخۀ خطی در موزۀ بریتانیا نگهداری می‌شود و ترجمۀ عربی آن با متن فارسی تفاوتهای اساسی دارد (اته، ٢١٥-٢١٦؛ محجوب، همان، ٥٤١). به‌سبب محبوبیت فوق‌العادۀ این داستان، برخی داستان‌پردازان دیگر، چون مؤلفان بوستان خیال، اسکندرنامه‌های متأخر، و امیر ارسلان، از آن بسیار اقتباس کرده‌اند (همان، ٥٨٩، ٥٩١، ٦٣٧، ١١٤٤). اما برخی از محققان معتقدند که صاحب رموز حمزه از اسکندرنامه تقلید کرده است و نه برعکس (ذکاوتی، ٤٠٥-٤٠٧).
نام نویسندۀ داستان حمزه در دست‌نویسهای مختلف آن به صورتهای گوناگونی آمده است؛ مثلاً در رموز حمزه، راوی داستان «ملا علی خان شکرریز» معین شده است، درحالی‌که برخی از داستانهای کوتاه همین کتاب به «مولانا حیدر قصه‌خوان همدانی» منسوب‌اند (محجوب، همان، ١١٠٠). همچنین هرمان اته در توصیف خود از نسخۀ شمارۀ ٧٨٤ دست‌نویسهای فارسی ایندیا آفیس، نویسندۀ روایت این نسخه را شخصی به نام «ملا جلال بلخی» معین کرده است، چنان‌که در برخی از نسخه‌هایی که در پاکستان نگهداری می‌شوند نیز از مؤلف با نامهای ملا جلال بلخی و یا ابوالمعالی یاد شده است (همانجا). نیز آقابزرگ ظاهراً به‌سبب اینکه نقیب‌الممالک، مؤلف امیر ارسلان، از داستان امیر حمزه بسیار اقتباس کرده، این داستان را هم از او دانسته است (همانجا).
در برخی از دست‌نویسهای داستان، فقط رئوس مطالب یادداشت شده‌اند و این نشان می‌دهد که نقال حمزه‌خوان به همین یادآوریها نگاه می‌کرده و از حفظ، به آنها شاخ‌وبرگ می‌داده است (همان، ١٥٠-١٥١، ٢٤٩-٢٥٠). به نظر می‌رسد که صورتهای معروف و شایع داستان ساختۀ سده‌های ١١ و ١٢ ق، زمان حکومت پادشاهان صفوی باشد (همان، ٦٥-٦٦). آخرین تحریر کتاب، یعنی همان رموز حمزه، به‌سبب جنبۀ دینی و سازگاری‌اش با سیاستهای مذهبی صفویان و همچنین به‌سبب داستانهای اغراق‌آمیز و عجیب‌وغریبش که مقبول طبع عوام است، از معروف‌ترین و رایج‌ترین داستانها از سوی نقالان بوده است، چنان‌که عده‌ای از نقالان که از روی این کتاب داستان می‌گفتند، به «حمزه‌خوان» معروف شده بودند (همان، ١٣٠، قس: ٤٣٦، ٤٧٥).
از حمزه‌خوانان دورۀ صفوی، دو تن نسبتاً معروف‌تر از دیگران‌اند: یکی حسینا صبوحی (د ١٠٧٨ ق/١٦٦٧ م) نام دارد که در موسیقی و نواختن چهارتار استاد بود و « قصۀ حمزه و شاهنامه را هم خوب می‌خواند» (نصرآبادی، ١/٥٠٦)؛ و دیگری میرزا محمد که فارس تخلص می‌کرد و در قهوه‌خانه، قصۀ حمزه می‌خواند (همو، ١/٥٧٢). نقل حمزه‌نامه به حدی رایج بود که دستورالعملهایی برای این کار تهیه شده بود. مثلاً عبدالنبی فخرالزمانی کتابی با عنوان دستور الفصحاء تألیف کرده بود «در جهت خواندن قصۀ امیرحمزه و آداب آن، تا قصه‌خوانان را دستوری باشد» (ص ٧٧٠؛ نیز نک‌ : محجوب، همان، ١٠٨٤). امروزه از این کتاب نسخه‌ای در دست نیست، اما از فخرالزمانی اثر دیگری با عنوان طراز الاخبار در دست است که به همین منظور تألیف شده است (برای آگاهی بیشتر، نک‌ : ه‌ د، طراز الاخبار).
البته اینکه تحریرهای معروف و شایع کتاب متعلق به دورۀ صفوی است، موجودبودن داستان را در دورۀ پیش از صفویه و حتى در دوره‌های کهن‌تر نفی نمی‌کند. مثلاً در بدایع الوقایع از قصه‌خوانی یاد می‌شود که در دستگاه امیر علیشیر نوایی (د ٩٠٦ ق)، قصۀ امیر حمزه را می‌خوانده است (واصفی، ١/ ٤٧٩). در تاریخ سیستان نیز آمده است که حمزة بن عبدالله الخارجی (د ح ٢١٣ ق) که از نسل زو طهماسب بود (ص ١٥٦)، با لشکری بزرگ برای جنگ با بت‌پرستان به سند و هند، چین و ماچین، ترک، روم و زنگ می‌رود و مانند بسیاری دیگر از پهلوانان این نوع داستانها، در سراندیب گور حضرت آدم (ع) را نیز زیارت می‌کند. همچنین می‌دانیم که در زمان تألیف تاریخ سیستان حکایت دلیریهای این حمزه در کتابی با عنوان مغازی حمزه موجود بوده است (همان، ١٦٨-١٧٠؛ قس: گردیزی، ١٣١-١٣٣).
ابن‌تیمیه نیز در سدۀ ٧ ق / ١٣ م، از شیوع داستانهای مربوط به جنگها و ماجراهای حمزه در میان ترکمانان سوریه یاد می‌کند (٤ / ١٢). حمدالله مستوفی در ٧٣٠ ق / ١٣٣٠ م می‌نویسد که حمزة ابن عبدالمطلب عم رسول‌الله بود که با آن حضرت شیر خورده بود و او «مردی مشهور است و بر آن اختراعات کرده‌اند و کتب ساخته» ( تاریخ ... ، ٢١٠). پس، هستۀ اصلی این داستان بسیار پیش از عهد صفوی در ایران مقبولیت داشته و پهلوانانش نیز شناخته‌شده بوده‌اند؛ زیرا حمدالله مستوفی در نزهة القلوب گور امیة بن عمرو بن امیه را که عیار و یاور حمزه است، در مقبرۀ سرخاب در تبریز یاد می‌کند (ص ٧٨)، و این فرض که شخصیتهای حمزه و عمرو بن امیه پیش از سدۀ ٨ ق در فرهنگ مردم ایران وارد شده بوده‌اند، فرض نامعقولی نیست.
یکی از داستانهای مربوط به حمزه که داستان حمزه و مقبل حلبی نام دارد، در نسخه‌ای که ظاهراً در حدود سدۀ ٧ ق در ماوراءالنهر کتابت شده، موجود است. این نسخه در کتابخانۀ دولتی برلین (توبینگن) به شمارۀ ١٨١‘٤ نگهداری می‌شود (محجوب، ادبیات، ٨٤٨). وجود این نسخه نیز دلیل دیگری است بر اینکه قدمت داستان به دورانی پیش از عهد صفویه می‌رسد. ازاین‌رو، معلوم است که بسیار پیش از روی کارآمدن صفویان، از سدۀ ٥ ق، داستانهایی دربارۀ پهلوانی به نام حمزه در ایران موجود بوده که موضوع آنها آمیخته‌ای از حکایات حمزة بن عبدالمطلب، عموی رسول اکرم (ص)، با ماجراهای حمزة بن عبدالله الخارجی و برخی از داستانهای ایرانی بوده که بعدها به دست داستان‌نویسان به‌صورت داستان حمزه تدوین شده است (صفا، نثر ... ، ١٣-١٤).
اما اینکه هستۀ اصلی داستان حمزه ایرانی بوده، از اینجا معلوم می‌شود که چارچوب داستان را برخوردهای گوناگون حمزه با انوشیروان و دربار ساسانیان تشکیل می‌دهد و نام شخصیتهای داستان نیز بیشتر ایرانی است. از این گذشته، نشانۀ آمیزش داستانهای حمزة بن عبدالمطلب با روایات حمزۀ خارجی را نه‌تنها در تشابه اسمی دو حمزه، بلکه در برخی همانندیهای دیگر نیز می‌توان یافت. مثلاً در داستان امیر حمزه آمده است که بزرگمهر تولد حضرت حمزة بن عبدالمطلب را پیشگویی کرده است و به قباد ساسانی می‌گوید که برای او دشمنی بسیار خون‌ریز و خطرناک در مکه به دنیا خواهد آمد. صاحب تاریخ بیهق همین قضیه را در باب حمزة بن عبدالله که در این کتاب، پسر آذرک یا آدرک خارجی نامیده شده است، از قول منجمی هروی برای پدر حمزه بدین صورت نقل می‌کند که منجم به آذرک می‌گوید که فرزندش مردی دلیر و لشکرکش و سفاک خواهد بود (بیهقی، ٢٦٦-٢٦٧).
نه‌تنها شخصیت حمزه، بلکه شخصیت عمرو بن امیۀ ضمری (در قصه: زمری)، یعنی مرد عیاری که یاور حمزه است و در این داستان بیشتر با لقب «بابا» از او یاد می‌شود، نیز اساسی تاریخی دارد و برپایۀ شخصیت عمرو بن امیه، که رسول‌الله (ص) او را به رسالت نزد نجاشی فرستاد، ساخته شده است (محجوب، همان، ١٨٨، قس: ٢٩١-٢٩٢، ٨٤٩، ٩٦٧).
اغراقهای حیرت‌انگیز و تناقضهای فراوان درونی، همچون کشته‌شدن پهلوانی در یک صحنه و وارد میدان شدن همان پهلوان در صحنۀ دیگر، از ویژگیهای نسخه‌های چاپی و خطی رموز حمزه است. به احتمال فراوان، این نسخه‌ها را از روی روایتهای پراکنده تدوین می‌کرده‌اند که با یکدیگر تطبیق نمی‌کرده است. مثلاً چنان‌که به روایت نسخه‌ای، در فلان موضع داستانْ پهلوانی کشته شده بود، به روایت نسخه‌ای دیگر، در همان موضعْ او هنوز زنده بوده است و کاتبان بدون توجه به این ناهماهنگی، این روایات گوناگون را در هم آمیخته، و تناقضهایی را ایجاد می‌کرده‌اند که در دست‌نویسها و چاپهای مختلف داستان منعکس شده‌اند (همان، ١٤٩-١٥٠).
داستان حمزه را شاعری ناشناس در ١٠٧٣ ق با عنوان صاحبقران‌نامه در ٦٢ بخش به نظم فارسی درآورده است (صفا، حماسه‌سرایی ... ، ٣٧٥).
چنان‌که گفته شد، داستان امیر حمزه هم در روایات فارسی و هم در روایات به زبانهای مختلف، بسیار متفاوت است و در نسخه‌های گوناگون خود، از ٦٢ تا هفتاد و اند داستان مختلف تشکیل شده است؛ زیرا راویانی که این داستان را شفاهاً نقل می‌کرده‌اند، مطابق معمولِ نقالان، هربار به قصه شاخ‌وبرگهای متفاوتی می‌داده‌اند و هنگامی که تصمیم به نوشتن آن می‌گرفته‌اند، این گوناگونیها در روایات کتبی‌شان نیز راه می‌یافته و شمار داستانها، صورت کتبی و جزئیات آنها را متفاوت می‌ساخته است (نک‌ : محجوب، ادبیات، ١١٤٣-١١٤٤).
چنان‌که گفته شده، برخی از پژوهشگران معتقدند که داستان امیرالمؤمنین حمزه براساس ماجراهای حمزة بن عبدالله الخارجی، که به نام حمزه پسر آذرک شاری نیز معروف بوده، ساخته شده است. خوارج خراسان و سیستان این حمزۀ خارجی را مطابق سنت خود، امیرالمؤمنین می‌نامیدند و همین لقب در داستان حمزه نیز بازتاب یافته است. پیشرفتهای چشمگیر حمزة بن آذرک و نقل دلیریهایش به همه‌گیرشدن حکایات فراوانی دربارۀ او در میان عامۀ مردم انجامید و این حکایات بعدها به داستانهای مربوط به حضرت حمزۀ سیدالشهداء متصل شد و قصۀ امیر حمزه بدین‌ترتیب پدید آمد (صفا، نثر، ١٣-١٤).
محجوب احتمال می‌دهد که سبب نقل داستانهایی مانند ابومسلم‌نامه، سمک عیار، داراب‌نامه و رموز حمزه در ایران این بوده است که بیشتر ایرانیان با پهلوانان و داستانهای شاهنامه آشنا بوده‌اند، اما داستانهایی مانند داستان امیر حمزه که جزو حکایات معتادشان نبوده است، به‌سبب جدیدبودن، برایشان تازه‌تر و جالب‌تر بوده است («تحول ... »، ١٨٩). اما واقعیت این است که تازه‌بودن برخی از داستانها برای شنونده به اندازۀ نحوۀ نقل آنها اهمیت ندارد. به عبارت دیگر، این نحوۀ بیان نقال است که شنونده را مجذوب می‌کند، نه تازگی داستان. اگر جز این بود، مردم برای شنیدن داستان معروفی مانند «رزم رستم و سهراب» که آن را بارها شنیده‌اند، سر و دست نمی‌شکستند و در شبهایی که به «سهراب‌کشی» معروف بود، قهوه‌خانه‌ها شلوغ نمی‌شد و نقالها بیشتر کسب نمی‌کردند.
صفا احتمال می‌دهد که سبب رواج حکایاتی مانند قصۀامیر حمزه آن بود که با شیوع اسلام، حکایات مربوط به پهلوانان ایرانی با تغییر صورت، به رجال اسلام و یا فرسان عرب منسوب گردید و بدین‌گونه استحاله یافت و در میان عامه جایگزین گردید (همان، ١٤-١٥). این استدلال نیز به نظر قانع‌کننده نمی‌آید، زیرا اشکالی در بیان داستانهای پهلوانی ایرانی وجود نداشته است که ایرانیان یا به‌اجبار و یا به مرور زمان، داستانهای پهلوانی خود را به رجال عرب یا اسلامی ببندند. اگر این‌چنین بود، باید داستانهای پهلوانی ایرانی عموماً از دست می‌رفت و جایش را حکایات عربی یا اسلامی می‌گرفت. اما می‌بینیم که نه‌تنها این حکایات از دست نرفته، بلکه با حفظ رئوس مطالب، پهلوانان ایرانی بعضاً مسلمان نیز قلمداد شده‌اند؛ مثلاً داستانهای مربوط به نظرکرده‌شدن فردوسی یا اسلام‌آوردن رستم به دست حضرت علی (ع) در مجموعۀ حکایات شفاهی شاهنامه که انجوی شیرازی گرد آورده، شاهد این مدعا ست (نک‌ : مردم و شاهنامه، ١٠٧-١٢٧، ٢٥٩، ٢٦٧ بب‌ ، مردم و فردوسی، ١٠-١١).
انتشار داستانهایی مانند داستان امیر حمزه بدین‌سبب است که داستانهایی پدید بیایند تا به مذاق اقوامی که در همسایگی هم زندگی می‌کنند، شیرین باشند و مشخصاتی داشته باشند که با موازین فرهنگی شایع در میان این اقوام تناقضی نداشته باشند. این داستانها به‌آسانی در میان این همسایگان ردوبدل می‌شوند و هریک از این اقوام اضافات مخصوص خودشان را بر چارچوب داستان می‌افزایند و گونه‌هایی از آن را که در اصطلاح علمای فولکلور به آن oicotype می‌گویند، پدید می‌آورند (نک‌ : دبا، ٢١ / ٣٨٥)؛ داستان امیر حمزه چنین داستانی است.
چنان‌که گفته شد، روایات گوناگون این داستان، چه به نثر و چه به نظم، در ادب بسیاری از مردم مسلمان موجود است؛ مثلاً این حکایت که در میان اردوزبانان صندلی‌نامه هم خوانده می‌شود، بارها در پاکستان و هند به چاپ رسیده است. برخی از چاپهای اردوی این داستان یا به‌سبب اینکه حکایت را در میان دیگر قصص اردو درج کرده‌اند، و یا به دلایل نامعلوم، نام حکایت را عوض می‌کنند؛ مثلاً روایتی از این قصه به نام طلسم هوش‌ربا موجود است که در سالهای ١٨٨١-١٩١٥ م در مطبعۀ نولکشور منتشر شده است. گویا همین داستان دوباره به نام طلسم هفت‌پیکر در سالهای ١٩٠٩-١٩١٥ م به‌وسیلۀ همین ناشر به چاپ رسیده است. یکی از روایات ترکی داستان هم که به قلم بهجت ماهر نوشته شده، در ١٩٩٦ م به انگلیسی ترجمه، و در سری داستانهای ملل به چاپ رسیده است.

مآخذ

آقابزرگ، الذریعة؛
ابن‌تیمیه، احمد، منهاج السنة النبویة، بیروت، دار الکتب العلمیه؛
اته، هرمان، تاریخ ادبیات فارسی، ترجمۀ صادق رضازاده شفق، تهران، ١٣٥٧ ش؛
انجوی شیرازی، ابوالقاسم، مردم و شاهنامه، تهران، ١٣٥٤ ش؛
همو، مردم و فردوسی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
بیهقی، علی، تاریخ بیهق، به کوشش احمد بهمنیار، تهران، ١٣٦١ ش؛
تاریخ سیستان، به کوشش محمدتقی بهار، تهـران، ١٣٦٦ ش؛
جعفری‌مذهب، محسن، «مخطوط بعد مطبوع»، آینۀ میراث، تهران، ١٣٨٣ ش، س ٢، شم‌ ٣؛
چوهدری، شاهد، «تأثیر و نفوذ شاهنامه در زبان و ادبیات پنجابی»، فرهنگ، تهران، ١٣٦٩ ش، کتاب هفتم؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
همو، نزهة القلوب، به کوشش لسترنج، لیدن، ١٣٣١ ق / ١٩١٣ م؛
دبا؛
ذکاوتی قراگزلو، علیرضا، «رموز حمزه یا امیر حمزۀ صاحبقران»، آینۀ میراث، تهران، ١٣٨٧ ش، س ٦، شم‌ ٢؛
صفا، ذبیح‌الله، حماسه‌سرایی در ایران، تهران، ١٣٧٤ ش؛
همو، نثر فارسی از آغاز تا عهد نظام‌الملک طوسی، تهران، ١٣٤٧ ش؛
غروی، مهدی، «حمزه‌نامه، نهاد آغازین در روابط هنری ایران و شبه‌قاره»، کتاب‌داری، تهران، ١٣٧٦ ش، س ٣١، دفتر ٢٦-٢٧؛
فخرالزمانی قزوینی، عبدالنبی، تذکرۀ میخانه، به کوشش احمد گلچین معانی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
گردیزی، عبدالحی، زین الاخبار، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٤٧ ش؛
محجوب، محمدجعفر، ادبیات عامیانۀ ایران، به کوشش حسن ذوالفقاری، تهران، ١٣٨٧ ش؛
همو، «تحول نقالی و قصه‌خوانی، تربیت قصه‌خوانان و طومارهای نقالی»، ایران‌نامه، تهران، ١٣٧٠ ش، س ٩، شم‌ ٢؛
ناظرزادۀ کرمانی، فرهاد، «حمله‌خوانی، گونۀ مهمی از نقالی مذهبی در ایران»، مطالعات ایرانی، تهران، ١٣٧٩ ش، شم‌ ٤؛
نصرآبادی، محمدطاهر، تذکره، به کوشش محسن ناجی نصرآبادی، تهران، ١٣٧٨ ش؛
واصفی، محمود، بدایع الوقایع، به کوشش الکساندر بالدیرف، تهران، ١٣٤٩ ش؛
نیز:

Ashraf, M., A Concise Descriptive Catalogue of the Persian Manuscripts in the Salar Jung Museum and Library, Hyderabad, ١٩٦٦;
Browne, E. G., A Supplementary Hand-List of the Muħammadan Manuscripts, Cambridge, ١٩٢٢;
Ethé, H., Catalogue of Persian Manuscripts in the Library of the India Office, Oxford, ١٩٠٣;
Rieu, Ch., Catalogue of the Persian Manuscripts in the British Museum, London, ١٩٦٦.

محمود امیدسالار