دانشنامه فرهنگ مردم ایران
(١)
زمستان
١ ص
(٢)
بادگیرهای ایرانی
٢ ص
(٣)
آداب و رسوم کردان
٣ ص
(٤)
آرنلد، سفرنامه
٤ ص
(٥)
آسکو
٥ ص
(٦)
آلمانی، سفرنامه
٦ ص
(٧)
آموزش و پرورش، مجله
٧ ص
(٨)
آنه، سفرنامه ها
٨ ص
(٩)
آیینها و افسانه های ایران و چین باستان
٩ ص
(١٠)
ابن بطوطه، سفرنامه
١٠ ص
(١١)
ابودلف، سفرنامه
١١ ص
(١٢)
ابومسلم نامه
١٢ ص
(١٣)
احسن التقاسیم فی معرفةالاقالیم
١٣ ص
(١٤)
اخلاق الاشراف
١٤ ص
(١٥)
اخلاق مصور
١٥ ص
(١٦)
اخلاق منظوم
١٦ ص
(١٧)
ادبیات شفاهی ایران
١٧ ص
(١٨)
ادبیات عامیانۀ ایران
١٨ ص
(١٩)
ادیان در ایران
١٩ ص
(٢٠)
ادبیات کودکان
٢٠ ص
(٢١)
اربعین
٢١ ص
(٢٢)
ارداویراف نامه
٢٢ ص
(٢٣)
ارسل، سفرنامه
٢٣ ص
(٢٤)
از خشت تا خشت
٢٤ ص
(٢٥)
اسرار شهادت
٢٥ ص
(٢٦)
اسرار مگو
٢٦ ص
(٢٧)
اسرار قاسمی
٢٧ ص
(٢٨)
اسطوره
٢٨ ص
(٢٩)
اسکندرنامه
٢٩ ص
(٣٠)
افسانۀ هورامان
٣٠ ص
(٣١)
اشرف خان و سه درویش
٣١ ص
(٣٢)
اشعار عامیانۀ ایران
٣٢ ص
(٣٣)
افتخارنامۀ حیدری
٣٣ ص
(٣٤)
افسانه های آذربایجان
٣٤ ص
(٣٥)
افسانۀ گلریز
٣٥ ص
(٣٦)
الاصنام و السبعة
٣٦ ص
(٣٧)
افسانه های کردان
٣٧ ص
(٣٨)
افسانه های ابوعلی سینا
٣٨ ص
(٣٩)
افسانه های کردی
٣٩ ص
(٤٠)
افسانه های آسیایی
٤٠ ص
(٤١)
الکاک، سفرنامه
٤١ ص
(٤٢)
الگزاندر، سفرنامه
٤٢ ص
(٤٣)
الئاریوس، سفرنامه
٤٣ ص
(٤٤)
امیر و گوهر
٤٤ ص
(٤٥)
امثال و حکم
٤٥ ص
(٤٦)
امیر ارسلان
٤٦ ص
(٤٧)
امیرهوشنگ ملک سهراب شاه خطایی
٤٧ ص
(٤٨)
انسان شناسی، انجمن
٤٨ ص
(٤٩)
اندرزنامه
٤٩ ص
(٥٠)
اندرسن، سفرنامه
٥٠ ص
(٥١)
ایران (گذشته و حال)
٥١ ص
(٥٢)
انوار سهیلی
٥٢ ص
(٥٣)
انیس الناس
٥٣ ص
(٥٤)
اوبن، سفرنامه
٥٤ ص
(٥٥)
اورازان
٥٥ ص
(٥٦)
انیس الادباء و الاطفال
٥٦ ص
(٥٧)
اوسانه
٥٧ ص
(٥٨)
ایران
٥٨ ص
(٥٩)
اوستا
٥٩ ص
(٦٠)
اهل هوا
٦٠ ص
(٦١)
ایران، جنوب غربی
٦١ ص
(٦٢)
ایران (هیئت مبلغان شرقی)
٦٢ ص
(٦٣)
ایران در قرن بیستم
٦٣ ص
(٦٤)
ایران به قلم یک ایرانی
٦٤ ص
(٦٥)
ایران معاصر
٦٥ ص
(٦٦)
ایرانیان
٦٦ ص
(٦٧)
ایل من کرمانج
٦٧ ص
(٦٨)
ایلخچی
٦٨ ص
(٦٩)
بابن و هوسه، سفرنامه
٦٩ ص
(٧٠)
بادجن
٧٠ ص
(٧١)
بازنامه ها
٧١ ص
(٧٢)
باقر و گلندام
٧٢ ص
(٧٣)
بدیع الزمان نامه
٧٣ ص
(٧٤)
بانو گشسب نامه
٧٤ ص
(٧٥)
بچه خوانی
٧٥ ص
(٧٦)
بحیره
٧٦ ص
(٧٧)
بختیارنامه
٧٧ ص
(٧٨)
بدایه القرائه
٧٨ ص
(٧٩)
بدایع الوقایع
٧٩ ص
(٨٠)
بدیع الملک و بدیع الجمال
٨٠ ص
(٨١)
برادران شرلی، سفرنامه
٨١ ص
(٨٢)
براون، سفرنامه
٨٢ ص
(٨٣)
بردلی- برت، سفرنامه
٨٣ ص
(٨٤)
برزونامه
٨٤ ص
(٨٥)
بره ها در برف به دنیا می آیند
٨٥ ص
(٨٦)
بریتل بنک، سفرنامه
٨٦ ص
(٨٧)
بروگش، سفرنامه ها
٨٧ ص
(٨٨)
بزم ایران
٨٨ ص
(٨٩)
بست، سفرنامه
٨٩ ص
(٩٠)
بسحاق اطعمه
٩٠ ص
(٩١)
بلوشر، سفرنامه
٩١ ص
(٩٢)
بلوط، فیلم
٩٢ ص
(٩٣)
بنجامین، سفرنامه
٩٣ ص
(٩٤)
بندهش
٩٤ ص
(٩٥)
بوستان خیال
٩٥ ص
(٩٦)
بهار دانش
٩٦ ص
(٩٧)
بهار گاه
٩٧ ص
(٩٨)
بهرام و گلندام
٩٨ ص
(٩٩)
بهمن نامه
٩٩ ص
(١٠٠)
بیندر، سفرنامه
١٠٠ ص
(١٠١)
بیشاپ، سفرنامه
١٠١ ص
(١٠٢)
بیکر، سفرنامه
١٠٢ ص
(١٠٣)
بیلیو، سفرنامه
١٠٣ ص
(١٠٤)
پانزده افسانه
١٠٤ ص
(١٠٥)
پولاک، سفرنامه
١٠٥ ص
(١٠٦)
پولکه، یک آیین مذهبی
١٠٦ ص
(١٠٧)
پیری سوز چک چکو
١٠٧ ص
(١٠٨)
پیر شالیار، فیلم
١٠٨ ص
(١٠٩)
تات نشینهای بلوک زهرا
١٠٩ ص
(١١٠)
تأدیب النسوان
١١٠ ص
(١١١)
تاراز
١١١ ص
(١١٢)
تارهای پشم یا قالی ایران
١١٢ ص
(١١٣)
تاریخ بیهق
١١٣ ص
(١١٤)
تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم
١١٤ ص
(١١٥)
تاریخ گردیزی
١١٥ ص
(١١٦)
تاریخ بیهقی
١١٦ ص
(١١٧)
تاریخ ورزش باستانی ایران
١١٧ ص
(١١٨)
تاریخ و فرهنگ زورخانه
١١٨ ص
(١١٩)
تاریخ نائین
١١٩ ص
(١٢٠)
تاورنیه، سفرنامه
١٢٠ ص
(١٢١)
تحفه مظفریه
١٢١ ص
(١٢٢)
تحفة الملوک
١٢٢ ص
(١٢٣)
تحقیق لهجه ها و فولکلور ایران، انجمن
١٢٣ ص
(١٢٤)
تحقیق ماللهند
١٢٤ ص
(١٢٥)
تذکره نصرآبادی
١٢٥ ص
(١٢٦)
تزویج نامه
١٢٦ ص
(١٢٧)
تعزیه و تعزیه خوانی
١٢٧ ص
(١٢٨)
تنگسیر، فیلم
١٢٨ ص
(١٢٩)
تنگسیر، رمان
١٢٩ ص
(١٣٠)
توبه نامه و مناجات نامه
١٣٠ ص
(١٣١)
تنکلوشا
١٣١ ص
(١٣٢)
توبه نصوح
١٣٢ ص
(١٣٣)
توپوز قلی میرزا
١٣٣ ص
(١٣٤)
توپ مرواری
١٣٤ ص
(١٣٥)
جام و قلیان
١٣٥ ص
(١٣٦)
جاویدان خرد
١٣٦ ص
(١٣٧)
جبرئیل جولا
١٣٧ ص
(١٣٨)
جرس
١٣٨ ص
(١٣٩)
ثمار القلوب
١٣٩ ص
(١٤٠)
جشن سده
١٤٠ ص
(١٤١)
توفیق
١٤١ ص
(١٤٢)
جزیره خارک
١٤٢ ص
(١٤٣)
جغرافیای اصفهان
١٤٣ ص
(١٤٤)
جکسن، سفرنامه های
١٤٤ ص
(١٤٥)
جمشید و خورشید
١٤٥ ص
(١٤٦)
جودی، دیوان
١٤٦ ص
(١٤٧)
جولونبور
١٤٧ ص
(١٤٨)
جنگ نامه کشم و جرون نامه
١٤٨ ص
(١٤٩)
جهانگیر نامه
١٤٩ ص
(١٥٠)
جوامع الحکایات و لوامع الروایات
١٥٠ ص
(١٥١)
جوامع احکام النجوم
١٥١ ص
(١٥٢)
جوشن کبیر
١٥٣ ص
(١٥٣)
چرندپرند
١٥٤ ص
(١٥٤)
حدیقة الحقیقه
١٥٥ ص
(١٥٥)
حسین کرد شبستری
١٥٦ ص
(١٥٦)
حسن کچل
١٥٧ ص
(١٥٧)
حدیث کسا
١٥٨ ص
(١٥٨)
حاجی آقا-اکتر سینما
١٥٩ ص
(١٥٩)
حاجی آقا
١٦٠ ص
(١٦٠)
حاتم نامه
١٦١ ص
(١٦١)
حمام جنیان
١٦٢ ص
(١٦٢)
حلیة المتقین
١٦٣ ص
(١٦٣)
حمله حیدری
١٦٤ ص
(١٦٤)
حمزه نامه
١٦٥ ص
(١٦٥)
خاطرات مونس الدوله
١٦٦ ص
(١٦٦)
خاوران نامه
١٦٧ ص
(١٦٧)
خاله قورباغه
١٦٨ ص
(١٦٨)
خارگ
١٦٩ ص
(١٦٩)
خانه خدا
١٧٠ ص
(١٧٠)
خج و سیامند
١٧١ ص
(١٧١)
خاور و باختر
١٧٢ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص

دانشنامه فرهنگ مردم ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٦٠ - حاجی آقا

حاجی آقا


نویسنده (ها) :
حسن میر عابدینی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٢٣ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله

حاجی‌آقا، داستانی بلند از صادق هدایت (١٢٨١-١٣٣٠ ش / ١٩٠٣-١٩٥٢ م)، که در ١٣٢٤ ش جزو انتشارات مجلۀ سخن منتشر شد.
این متن، هر چند مقبول طبع منتقدان ادبی واقع نشد، اما نکته‌هایی بسیار دربارۀ اوضاع اجتماعی، باورها و شیوۀ زندگی مردم در سالهای پیش و پس از ١٣٢٠ ش دارد. نویسنده با شگرد رواییِ زندگی‌نامه‌نویسیِ هجایی، شرح احوال حاجی ابوتراب ٨٩ ساله را می‌نویسد و به روال افشاگریهای تند و تیز روزنامه‌های جنجالی آن دوره، به انتقاد از رجال دوران ٢٠ ساله (١٣٠٠-١٣٢٠ ش) و شخصیتهای واپس‌گرای اجتماعی می‌پردازد. داستان واجد رخداد و تعلیق خاصی نیست و با اعمال تغییراتی به مقاله‌ای تبلیغی تبدیل می‌شود. در واقع، ماهیت شخصیت حاجی و رفتار و کردار او، وجوه داستانی اثر را می‌سازند. به رغم اغراقی که در ساخت شخصیت حاجی‌آقا به کار رفته، و به او جلوه‌ای کاریکاتوری داده است، وی چهرۀ داستانیِ قابل لمس و زنده و یکی از تیپهای به یاد ماندنی ادبیات معاصر است.
داستان فصل‌بندی خاصی ندارد، اما می‌توان در آن ٤ بخش را تشخیص داد:
بخش نخست به شرح زندگی چهرۀ اصلی داستان در دورۀ رضا شاه می‌پردازد. حاجی‌ که پیراهن یقه‌حسنی و زیرشلواری گشادی با جیبهای فراخ پوشیده است و شب‌کلاهی بر سر و قبای نازکی بر دوش دارد، در هشتیِ خانه، روی دشکچه‌ای نشسته و مراقب رفت و آمد زنان و فرزندان خویش است. آدمهای گوناگون، از سیاست‌مدار و دلال گرفته تا کاسب و روحانی، به دیدارش می‌آیند. در برخورد با هر یک از آنها جنبه‌ای از شخصیت حاجی‌آقا را می‌توان دید. داستان به گونه‌ای پیش می‌رود که به تدریج همۀ زشتیهای جسمی و رذایل اخلاقی در وجود او جلوه‌گر می‌شوند تا هدف عمدۀ نویسنده که ساختن یک نمونۀ نوعی (= تیپ) بازاری است، برآورده شود. زنده‌ترین چهرۀ داستان هم او ست. منتقدی اهمیت این داستان را در «بازنمایی تیپیک زندگی بورژوازی بازرگان در شخصیت حاجی» می‌داند و بر آن است که هدایت، هوشمندانه «منش فرصت‌طلبانه، نرمش بی‌اندازۀ خوی و رنگارنگیِ چهرۀ سیاسی این جناح از بورژوازی را که می‌تواند با شکلها و موقعیتهای گوناگون اجتماعی خود را هماهنگ» کند، به نمایش گذاشته است (مصباحی‌پور، ١٣٥). هدایت با تیزبینی، او را در مرکز ثقل امور جاری جامعه قرار می‌دهد. بنای زندگی حاجی‌ «بر شیادی، پشت‌هم‌اندازی و کلاه‌برداری است، و خانه‌اش مرکز فساد، مرض، کِنِسی، بی‌اعتمادی و معاملات زیر جلکی است» (مینوی، ١٨). داستان از طریق گفت‌و‌گوی حاجی با کسانی که به دیدار او می‌آیند و هر یک با لباس و لحن خود تشخص پیدا می‌کنند، پیش می‌رود و از همین رو، ساختاری نمایشی می‌یابد. در متن نیز آمده است: «مثل این بود که اگر روزی بخواهند تئاتر او را نمایش بدهند، از لحاظ صرفه‌جویی، تزیین سِن منحصر به یک هشتی باشد» (ص ٧٠). برخی نیز آن را «نوعی تئاتر تقلیدی یا پهلوان‌کچلی دانسته‌اند، که در آن بازیگران تقلید عمدی و زننده‌ای از افرادی در می‌آورند که منظور نویسنده هستند» (داریوش، ٧٨).
در بخش دوم کتاب، نویسنده با ارائۀ اطلاعاتی مستقیم دربارۀ حاجی، می‌کوشد تا حد ممکن وصفی کامل از رفتار و افکار او به دست دهد. او به مکه نرفته، اما چون در شب عید قربان (ه‌ م) به دنیا آمده‌است، «حاجی» نامیده می‌شود. هر چند به دین‌داری تظاهر می‌کند، هُرهُری‌مذهب است و با هر کس مطابق باور خود او برخورد می‌کند؛ او می‌گوید: «توی دنیا دو طبقه مردم هستند: بچاپ و چاپیده. اگر نمی‌خواهی جزو چاپیده‌ها باشی، سعی کن که دیگران را بچاپی» (ص ٩٤). حاجی کارخانۀ کش‌بافی دارد و با کشورهای خارجی، به واسطۀ سفارتخانه‌های ایران در داد‌و‌ستد است؛ درآمدی هم از راه کارچاق‌کنی دارد، زیرا فردی صاحب نفوذ و عضو انجمن مخفی ــ فراماسونری ــ است؛ چنان خسّتی دارد که هستۀ آلوهایی را که خدمتکارش، مراد، خریده است، می‌شمارد؛ زنان متعدد گرفته، و حالا به جوان‌ترینهای آنها ــ محترم و منیر ــ بدگمان است؛ پسرش، آقا کوچک، را به اروپا فرستاده است تا درس بخواند، اما او پول حاجی را صرف عیاشی کرده است. بدین‌سان، خواننده طی داستان به جنبه‌های گوناگون شخصیت حاجی‌آقا، حول محور سودجویی و شهوت‌رانی، پی می‌برد. در پایان این فصل، و در پی سقوط رضا شاه، حاجی‌ به اصفهان فرار می‌کند.
بخش سوم داستان، در دوران پس از شهریور ١٣٢٠ می‌گذرد. با عادی شدن اوضاع، حاجی و همگنانش به تهران باز می‌گردند و با احتکار مایحتاج مردم در دوران جنگ، سودهای کلان می‌برند. حاجی‌ که از «مشت آهنین» رضا شاه ستایش می‌کرده، و چشم به راه قدوم هیتلر بوده است، در فضای سیاسی جدید، از دموکراسی طرف‌داری می‌کند و می‌خواهد نمایندۀ مجلس شود. آمریکا جای آلمان را در ذهن او می‌گیرد، چنان‌که قسمتی از سرمایۀ خود را به آنجا منتقل می‌سازد.
مطبوعات وابسته به حزب تودۀ ایران هدایت را به سبب نگارش بوف‌ کور، نکوهش می‌کردند و «روشن‌فکر مأیوس» می‌نامیدند؛ اما حاجی‌آقا را، به عنوان نقطۀ اوج امیدواری هدایت و نمونۀ والای طنز او می‌ستودند (احمدی، ٢١، ٢٤). خانلری بر آن بود که: «هدایت داستان حاجی‌آقا را تحت تأثیر تحولات پس از شهریور ١٣٢٠ نوشت و این کتاب مورد استقبال چپیها قرار گرفت و سخت آن را تحسین کردند» (ص ٢٣٩)؛ زیرا تصویری رئالیستی از اوضاع ایران در سالهای دیکتاتوری رضا شاه و پس از شهریور ٢٠ ارائه می‌کند و با نقدی رسواکننده پرده از چهرۀ قدرتمندان بر می‌گیرد (احمدی، ٢٣). هر چند این کتاب «تصویر طنزآمیز تندی از رفتار و گفتار حاکمان و گردانندگان عصر طلایی» رضاشاهی است (پاکدامن، ٤٥)، اما در راستای دفاع از منافع خلق و توده، آن‌سان که منظور چپ‌گرایان بود، نوشته نشده‌است، بلکه هدایت در وجود حاجی‌ابوتراب می‌خواست پاچه‌ورمالیده‌هایی را هجو کند که به جای اشراف «اصل‌ونسب‌دار» در رأس هرم قدرت قرار گرفته بودند (خانلری، همانجا).
بخش چهارم، کوتاه‌ترین و نمایشی‌ترین قسمت داستان است. حاجی‌آقا با عود بیماری شقاق مقعدش، ناچار تن به جراحی می‌دهد؛ بر تخت بیمارستان و در عالم بیهوشی، به چشم باطن می‌بیند که مرده، و آمده است تا به خانۀ خود سر بزند. در آنجا مال‌باختگانی را مشاهده می‌کند که از ظلم او می‌گریند، درحالی‌که اعضای خانواده‌اش از مرگ او شادمان‌اند، و پسرهایش با چند نفر در هشتیِ خانه مشغول قماربازی و باختن پولهای او هستند. یکی از همبازیها، منادی‌الحقِ شاعر است. هدایت روشن‌فکران شعاریِ زمانه‌اش را بدین‌سان ریشخند می‌کند. در آن دنیا حاجی را نگهبان قصری می‌کنند که از آنِ زن درگذشتۀ وی، حلیمه خاتون است؛ اما او حاجی‌ را به عنوان دربان نمی‌پذیرد و به تندی از خود می‌راند. حاجی‌آقا به هوش می‌آید و درمی‌یابد که نمرده است، و در بر همان پاشنه‌ای می‌گردد که پیش از آن می‌گشت.
ارزش داستـان ــ گذشتـه از ساختن تـیپ حاجی‌ ــ در زبان واقع‌گرای آن است که طنزی نیش‌دار و پر گوشه و کنایه دارد؛ گاه چون زبان روزنامه‌های هجایی عصر، شعاری و صریح می‌شود و گاه با تکیه‌کلامهای افراد و ضرب‌المثلهای گوناگون، شور و حال خاصی می‌گیرد. نویسنده تیپهای مورد نظر خود را به کمک زبان و اصطلاحات خاص آنها می‌سازد و لحنی مناسب با موقعیت اجتمـاعی ـ فرهنگی هـر یک پدید می‌آورد. هدایت در هماهنگ کردن سبک نثر و بیان با زبان شخصیتها و حال و هوای کلی داستان، توانایی چشمگیری دارد. داستان حاجی‌آقا نمونۀ بارز کاربرد گونه‌های متنوع اجتماعی است. در این داستان، هدایت نزدیک به ٣٠ شخصیت متفاوت می‌آفریند و هر یک را به سبک گفتاری خاص طبقۀ خود به گفت‌و‌گو وامی‌دارد (کریمی، ٥١٤).
از میان زبانزدهای گفتاری کتاب می‌توان به این موارد اشاره کرد: ناخونک‌زدن (ص ١٢)؛ اسباب دلغشه شدن (همانجا)؛ مگر پول علف خرسه (ص ١٤)؛ چوب‌کاری کردن (ص ٢٤)؛ تیکۀ سرِ سیریِ کسی شدن (ص ٣٣)؛ قاب قمارخونه (همانجا)؛ ریش گرو گذاشتن (ص ٣٦)؛ مایۀ تیله به دست کسی دادن (ص ٣٧)؛ کسی از عمرش سند پا به مهر نگرفته (ص ٤٥)؛ خاکستر ته کلکیم / همین گوشه‌ها می‌پلکیم (ص ٣٨)؛ نرخش را بپرس که توی حساب به من پا نزنه (ص ٥١)؛ خود را به شغال‌مردگی زدن (ص ٧٦)؛ کُلُفت بار کسی کردن (ص ٩١)؛ خاک توی چشم مردم پاشیدن (ص ١٣٤)؛ پیزی کسی را جا گذاشتن (ص ١٥٠)؛ دنبال کسی موس‌موس کردن (ص ١٨١)؛ زیر دم کسی سست بودن (ص ١٩٩).
همچنین می‌توان از مثلهای متعددی یاد کرد که مایه و اصالتی به نثر می‌بخشند، مثل: خر بیار و باقالی بار کن (ص ١٣)؛ فیل مرده‌اش صد تمن و زنده‌اش صد تمنه (ص ١٧)؛ من دانم و پینه‌دوز در انبان چیست (ص ٥٥)؛ مگس روی تُفش بشینه، تا پتلپرت دنبالش میره (ص ١٠٢)؛ شپش توی جیبش چهارقاب می‌زد (ص ١٣٣)؛ کدخدای شهر که مرغابی باشد، در آن شهر چه رسوایی باشد؟! (ص ١٣٤)؛ به شتر گفتند چرا شاشت از پسه؟ گفت چه چیزم مثل همه کسه؟ (ص ١٦٢).
در حاجی‌آقا از بازیهای چاله‌حوض (ص ٢٣)، لی‌لی کردن (ص ١٨٣)، و آتش‌زدن موش و دنبال آن دویدن (ص ١٩٢) سخن به میان می‌آید؛ همچنین در آن به مواردی از طب مردمی، انواع لباسها، و فحشهایی که میان آدمیان رد‌و‌بدل می‌شود، برمی‌خوریم، مثل: مرتیکۀ قرمساق (١١)، لوطیِ الدنگ (١٣)، خفه‌شو ضعیفه (ص ٦٥)، آدمهای پاردم سابیده (ص ٣٢)، پاچه‌ورمالیدۀ بخو (= افسار) بریده (ص ٤١)، مردکۀ نکرۀ چهارزلف نرنجی (ص ٧٩)، خرموذیگری (ص ١٠٩)، دبوری (ص ١٦٤)، بی‌حیای سوزمانی (ص ٢١٧)؛ و نفرینهایی مانند: الٰهی پایین‌تنه‌اش روی تخت مرده‌شورخانه بیفته (ص ١٠٢-١٠٣)، آتیش به ریشۀ عمرش بگیره (ص ١٠٣)؛ و شغلهایی مثل: سَقَط‌فروش (ص ١٩-٢٠)، قابچی‌باشی درِ خانه (ص ٣٣)، پهن‌پازن (ص ٦٢).
داستان حاوی جلوه‌های متنوعی از باورهای مردمی است؛ مانند: درگذشته مردم پروپا غرص (قرص) پیدا می‌شدند، همه بابا ننه‌دار بودند (ص ١٥)؛ اینها سر سفرۀ باباشان نان نخورده‌اند (ص ١٦)؛ در حمام یک مشت از آب خزینه می‌خورد و دهنش را مسواک می‌کرد (ص ٨٤)؛ زمان ظهور حضرت، مطرب و شاعر و دلقک زیاد می‌شود (ص ١٩٠)؛ دوای فرنگی، جگر را داغون می‌کنه (ص ٢٠٣)؛ بستن دعای مجرب به بازوی چپ، شفابخش است (ص ٢٠٧)؛ و باور به جن‌گیری و دعانویسی (ص ٢٠٣).
هر چند زنان نقشی حاشیه‌ای در این داستان دارند، اما یکی از جالب‌ترین جنبه‌های مردم‌شناختی آن در تصویری است که با نقل زبانزدها، باورها و نفرینها، دنیای زنان آن عصر را ترسیم می‌کند: شووَرَم تریاکیه / مثال کرم خاکیه / / شب که میاد به خونه / از من می‌گیره بونه / / باد تو هونگ نکوفتی / زیر سبیلم نروفتی (ص ٢١٧)؛ نذر و نیاز برای پسردار شدن (ص ١٢)؛ جادو جنبل برای سفیدبختی (ص ١٨)؛ به بهانۀ بچه، ننه می‌خوره قند و کلوچه (ص ٢٧)؛ خاک به گورم (ص ٦٥)؛ خودکشی با تریاک خوردن (ص ٧٨)؛ وسمه کشیدن (ص ٢١٧)؛ و جز اینها.
هدایت علاقۀ خاصی به گردآوری فرهنگ مردم و حفظ آن در قالب داستانهایش داشت. ویژگی مردم‌شناختی حاجی‌آقا از لابه‌لای گفت‌و‌گوهای روان و ملموس شخصیتها به نمایش درآمده، و داستان را به گنجینه‌ای از باورهای سنتی، دانش عامه، و گویش محاوره‌ای تبدیل کرده است.

مآخذ

احمدی، عبدالرحیم (ض: ا. امید)، «صادق هدایت»، شیوه، تهران، ١٣٣٢ ش، شم‌ ١؛
پاکدامن، ناصر، «اشک تمساح»، نگاه نو، تهران، ١٣٨١ ش، شم‌ ٥٣؛
خانلری، پرویز، «خاطرات ادبی دربارۀ صادق هدایت»، یاد صادق هدایت، به کوشش علی دهباشی، تهران، ١٣٨٠ ش؛
داریوش، پرویز، «ادای دین به صادق هدایت»، یاد صادق هدایت، به کوشش علی دهباشی، تهران، ١٣٨٠ ش؛
کریمی، سیمین، «زبان و سبک در آثار هدایت»، ایران‌نامه، تهران، ١٣٧١ ش، شم‌ ٣؛
مصباحی‌پور ایرانیان، جمشید، واقعیت‌ اجتماعی و جهان داستان، تهران، ١٣٥٨ ش؛
مینوی، مجتبى، «حاجی‌آقا»، عصر پنجشنبه، تهران، ١٣٨٢ ش، شم‌ ٥٥-٥٦؛
هدایت، صادق، حاجی‌آقا، تهران، ١٣٤٤ ش.

حسن میرعابدینی