عدالت صحابه در پرتو قرآن، سنت و تاريخ - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢١٥ - فصل سوم غلو و غاليان
عمر در حق فاطمه بنت قيس گفت: ما كتاب خدا و سنت پيغمبرش را با سخن زنى كه معلوم نيست درست حفظ كرده باشد يا نه، رها نمىكنيم. قطعا چنين چيزى در حق عايشه نيز بايد گفته شود.
روايت شده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله برخى صحابه را نفرين مىكرد. طبرى مىنويسد:[١] پيامبر مشاهده كردند كه ابو سفيان بر الاغى سوار و معاويه پيشاپيش آن حركت مىكرد، يزيد پسر ابو سفيان از پشت سر آن را مىراند. پيامبر صلّى اللّه عليه و اله فرمودند:
«لعن اللّه القائد و الراكب و السايق؛ خداوند قائد عناندار، سواره و هىكننده را لعنت كند.
احمد بن حنبل در مسند خود از ابن عباس روايت مىكند كه در سفرى همراه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله بوديم، حضرت شنيدند كه دو نفر در حال آواز خواندناند، به نحوى كه يكى مىخواند و ديگرى پاسخ مىدهد. پيامبر صلّى اللّه عليه و اله فرمود: ببينيد آن دو چه كسانىاند؟
اصحاب گفتند: معاويه و عمروعاصاند.
فرفع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله يزيد فقل: اللّهم اركسهما ركسا، و دعهما إلى النّار دعا؛
پيامبر صلّى اللّه عليه و اله دستان خود را به طرف آسمان بلند كردند و فرمودند: خداوندا! اين دو را سرنگون كن و به سوى آتش ببر.[٢]
احمد بن حنبل از ابو ذر روايت مىكند كه به معاويه گفت: از پيامبر، شنيدم كه مىفرمودند:
اللّهم العنه و لا تشبعه إلّا بالتراب،
خداوندا معاويه را لعنت كن و شكمش را جز با خاك پر مكن.
پيش از اين برخى اشعار سنايى غزنوى، شاعر اهل سنت در نكوهش معاويه
[١] . محمد بن جرير طبرى، تاريخ طبرى، ج ١١، ص ٣٥٧.
[٢] . احمد بن حنبل، مسند احمد بن حنبل، ج ٤، ص ٤٢١.