عدالت صحابه در پرتو قرآن، سنت و تاريخ - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢١٩ - فصل سوم غلو و غاليان
خدا برداشته نمىشود. ابو بكر به آنان گفت: آيا با بزرگ و سرور قريش چنين سخن مىگوييد؟ پيامبر صلّى اللّه عليه و اله در جمع اصحاب وارد شدند و سخن ابو بكر به آگاهى ايشان رسيد؛ پيامبر صلّى اللّه عليه و اله به ابو بكر فرمود: آيا آنان را به خشم آوردى؟ كه اگر آنان را به خشم آورده باشى خدا را به خشم آوردهاى. ابو بكر نزد آنان رسيد و گفت: برادران آيا من شما را به خشم آوردهام؟ گفتند: نه، خدا تو را ببخشد اى برادر.[١] حديث دلالت مىكند بر اينكه ابو سفيان دشمن خدا و اسلامش ظاهرى است؛ هرچند به گمان ابو بكر او بزرگ و سرور قريش باشد.
ب) عوف بن مالك در مسجدى در اريحا[٢] خوابيدهب ود، وقتى بيدار شد ناگهان شيرى در برابر خود ديد، فورا سلاحش را برداشت؛ شير به او گفت: آرام باش، من حامل نامهاى براى تو هستم، گفتم چه كسى تو را فرستاده؟ گفت: خداوند مرا به سوى تو فرستاده است تا به معاويه اطلاع دهى كه او از اهل بهشت است. گفتم معاويه كيست؟ گفت: ابن ابى سفيان. ابن حجر تأكيد مىكند كه اين جريان خرافى، صحيح است.
ج) درباره مروان بن حكم مىگويد: او از امور غيبى خبر مىداد و همانگونه كه خبر داده بود، واقع مىشد. اين نشانه كرامت اوست.[٣]
د) ماجراى تنبيه معاويه به دست عمر را به سبب تكبرش نقل مىكند، سپس اين را سندى بر دانايى و فضل معاويه مىداند. گويا ابن حجر متحّجر، اين آيه شريفه را اصلا نشنيده است:
[١] . مسلم بن الحجاج، صحيح مسلم، جزء ١٢، ص ٣٠٦.
[٢] . نام شهرى در فلسطين.
[٣] . از جمله كرامات وى علاوه بر بدعتگذارى در دين و ديگر فضايحش، دشنام دادن وى به حضرت على است؛ درحالىكه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله فرمود: هركس على را دشنام گويد، مرا دشنام داده و هركس مرا دشنام دهد، خدا را دشنام داده است.