عدالت صحابه در پرتو قرآن، سنت و تاريخ - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٩٤ - فصل دوم عدالت صحابه از ديدگاه ابن ابى الحديد و نقيب ابو جعفر
مىخواهد در رواياتى كه به ظاهر خلاف آنچه ما گفتهايم، تحقيق و جستوجو كند، به كتاب شرح نهج البلاغه مراجعه كند؛ زيرا هرجا كه در آن روايات برخلاف مذهب ما آمده است، ما آن را به نحوى تفسير كرديم كه موافق با حق باشد.
نگارنده برخلاف جمع كثيرى از علماى شيعه و اهل سنت به ابن ابى الحديد معتزلى احترام گزارد؛ زيرا وى علمى فراوان و انديشهاى والا دارد و در موضوعات مختلف تحليلهاى عميقى ارائه مىدهد.
سخن اصلى اين است كه او يك انديشمند دينى به دور از تعصب بود. شايد به همين دليل باشد كه در بسيارى از موارد تعصب مذهبى بر وى چيره نشده است تا او را در تاريكى جهل و عناد بيافكند. بااينحال سزاوار است كه حق ولو به صورت اجمال و اشاره، بيان شود.
درباره حجيّت اجماع و اقسام و دلايلش ما بحث طولانى و دقيقى داريم كه اين مختصر گنجايش آن را ندارد.
وى را به سبب جعلى دانستن خبر هجوم به خانه فاطمه عليها السّلام ملامت نمىكنيم؛ ولى براى كسانى كه خبر را ثقه، معتبر و مقرون به شواهد مىدانند سخن ابن ابى الحديد قانعكننده نيست.
اگر مقصود ابن ابى الحديد از خطاكار بودن طلحه، زبير و عايشه اين است كه آنان دچار سهو و اشتباه شدهاند، دور از انصاف و فضل ايشان است؛ زيرا محال است ابن ابى الحديد عقل خود و ديگران را با توجيه گزاف و خرافه «اجتهاد» گمراه كند و بگويد آنان در اجتهادشان دچار خطا شدند. در نتيجه، اجر و ثوابى مىبرند؛ حتى اگر اجتهادشان سبب كشته شدن هزاران مسلمان در بصره شده باشد.
اگر مراد از خطاى آنان، عصيان و گناه باشد، اين سخن درست است. اينكه آنان توبه كردهاند، هنوز براى ثابت نشده است و در اينكه آيا داخل بهشت مىشوند يا نه، در اينجا از آن بحث نمىكنيم؛ چراكه در اختيار اراده الهى است.