عدالت صحابه در پرتو قرآن، سنت و تاريخ - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٨٩ - فصل دوم عدالت صحابه از ديدگاه ابن ابى الحديد و نقيب ابو جعفر
بسيارى از مسلمانان مىگويند: پيامبر صلّى اللّه عليه و اله از دنيا رفت؛ درحالىكه خداوند همه منافقان را به پيامبرش به صورت مشخص و معين معرفى نكرد. به طور قطع، پيامبر صلّى اللّه عليه و اله گروهى از آنها را مىشناخت و كسى به جز حذيفه را از وجود آنان آگاه نكرد. پس چگونه مىتوان به صورت قطعى و جزمى حكم كرد كه هركس پيامبر صلّى اللّه عليه و اله را همراهى كرد يا آن حضرت را ديد و يا همعصر پيامبر صلّى اللّه عليه و اله بود، عادل است و هيچ خطا و معصيتى از او سر نمىزند.
آيا ممكن است كه جزمانديشى و تحجر كسى به اين اندازه برسد و چنان حكمى را صادر كند؟
انسان از ديدگاههاى متناقض حشويه و اصحاب حديث، شگفتزده مىشود؛ زيرا درباره معصيت انبيا مجادله مىكنند. براى انبيا اثبات معصيت مىكنند و با منكران اين باور مخالفت كرده، نظرشان را مردود مىشمارند و مىگويند: آنها قدرى معتزلىاند.
گاهى پا را فراتر گذاشته و منكر معصيت انبيا را متهم به الحاد مىكنند و مخالف نص قرآن مىدانند. ديده شده كه بسيارى از آنان كه در اين موضوع با ديگران مجادله مىكنند. گاه درباره يوسف پيامبر صلّى اللّه عليه و اله مىگويند: خود را براى عمل زشت با همسر عزيز مصر آماده كرد!
گاهى مىگويند: داود اوريا را كشت تا با همسرش ازدواج كند، گاهى مىگويند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله قبل از نبوت كافرى گمراه بود و ماجراى زينب بنت جحش و حكايت فديه گرفتن پيامبر صلّى اللّه عليه و اله از اسراى جنگ بدر را يادآورى مىكنند.
اما جريحهدار كردن مقام حضرت آدم عليه السّلام و اثبات معصيت براى آن حضرت و مناظره با ديگران درباره اين ماجرا را جزو دين و كار هميشگى خود قرار دادهاند؛ ولى اگر شخصى بخواهد از عمر بن عاص، معاويه يا مثل اين دو سخنى از معاصى و افعال زشتى كه آنان مرتكب شدهاند به ميان آورد؛ صورتهاى آنان سرخ مىشود، گردنهاشان كشيده و چشمانشان بهتزده مىشود و مىگويند: