عدالت صحابه در پرتو قرآن، سنت و تاريخ - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٧٩ - فصل دوم عدالت صحابه از ديدگاه ابن ابى الحديد و نقيب ابو جعفر
حالى واژگون يافت؛ نيز گفته است كه اهل عقيده و مسلمانان هلاك شدند و من بر خود آنان غصه نمىخورم؛ بلكه غم من در حق كسانى است كه بعد از آنان گمراه مىشوند.
عبد الرحمن بن عوف مىگويد: من زنده نباشم كه از اين پس، عثمان مرا منافق خطاب كند. اگر در آينده از من درباره امارت عثمان بپرسند، به اندازه بند كفشم براى او ارزش قائل نيستم.
از زبان او نقل شده است كه مىگفت: بار خدايا! عثمان از اجراى احكام قرآن امتناع ورزيده است خودت جزاى او را بده.
عثمان به على عليه السّلام گفت: ابو بكر و عمر از تو بهتر بودند؛ على عليه السّلام، فرمودند: دروغ مىگويى، من هم از تو و هم از ابو بكر و عمر بهتر هستم؛ زيرا چه پيش از ابو بكر و عمر، و چه بعد از آن دو خدا را عبادت كردم.
سفيان بن عيينه از عمرو بن دينار روايت مىكند كه پيش عروة بن زبير بودم، سخن از آن شد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله بعد از نزول وحى چند سال در مكه اقامت كردند؟ عروه گفت:
ده سال. من گفتم: ابن عباس مىگويد: سيزده سال. عروه گفت: ابن عباس دروغ مىگويد.
[مطلبى ديگر] ابن عباس گفت كه «متعه» حلال است. جبير بن مطعم به او گفت:
عمر از آن نهى كرد. ابن عباس گفت: اين براى خودش باشد، براى همين گمراه شديد.
من براى شما از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله روايت مىكنم و تو از عمر برايم خبر مىدهى.
در خبرى از على عليه السّلام رسيده است كه: اگر عمر بن خطاب «متعه» را نهى نكرده بود؛ جز انسان شقى كسى ديگرى زنا نمىكرد. در روايت ديگرى آمده است:
ما زنى إلا شفا؛[١]
زنا نمىكردند، مگر تعداد اندكى.
[١] . خ ل الا شقى.