عدالت صحابه در پرتو قرآن، سنت و تاريخ - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٧٥ - فصل دوم عدالت صحابه از ديدگاه ابن ابى الحديد و نقيب ابو جعفر
حكم داد. او معاويه و عمروعاص را خائن و سارق اموال فيئ شمرد. عمر زود عصبانى مىشد، هركسى را فحش و ناسزا مىگفت، بهگونهاى كه كمتر كسى از صحابه از گزند دست و زبان او در امان بود؛ به همين جهت بر او بغض مىورزيدند، مردم نيز از حكومت عمر به ستوه آمده بودند. با اينكه اكثر فتوحات در زمان خلافت وى صورت گرفت، پس چرا عمر، صحابه را همچون اهل سنت در عصر ما، احترام نمىكرد؟ بنابراين، يا عمر دچار اشتباه شده بود، يا اهل سنت زمانه ما به خطا رفتهاند؟
اگر بگويند: ناسزا و ضرب و شتم و بدى عمر در حق كسانى بود كه سزاوار آن بودند، در پاسخ بايد گفت: اين گفته مثل اين است كه ما با كسى كه سزاوار برائت و دشمنى نيست، دشمنى كنيم و از او برائت جوييم، ما هرگز اين سخن را نگفتهايم و انسان مسلمان و عاقل نيز چنين حرفى را نمىگويد؛ [زيرا از ديد عامه عصر ما صحابه مستحق ضرب و شتم نبودهاند].
غرض ما از سخن دراينباره آن است كه روشن كنيم، صحابه انسانهايى مانند ديگر مردماند، و اينكه اگر بدى كردهاند، آنان را مذمت كنيم و اگر خوبى كردهاند، ستايش كنيم. صحابه فضيلت و برترى بر ديگر مسلمانان، به جز همعصر بودن و مشاهده پيامبر صلّى اللّه عليه و اله را ندارند؛ چهبسا گناهان آنان فاحشتر از ديگران باشد؛ زيرا آنان نشانهها و معجزات پيامبر صلّى اللّه عليه و اله را مشاهده كردهاند؛ درحالىكه ما مشاهده نكردهايم.
بنابراين، اعتقاداتشان به حق نزديكتر است؛ ولى عقايد ما صرف تئوريك و نظرى و در معرض شبهه و شك است؛ در نتيجه [عقوبت] گناهان ما نيز كمتر است؛ زيرا عذر ما بيشتر است.
بپردازيم به بحث اصلى؛ عايشه ام المؤمنين بود كه پيراهن پيامبر صلّى اللّه عليه و اله را بيرون آورد، و به مردم گفت: هنوز پيراهن پيامبر كهنه نشده است كه عثمان سنت پيامبر را كهنه كرده است.
سپس گفت: اين «نعثل» را بكشيد، خدا او را بكشد. به اين هم راضى