عدالت صحابه در پرتو قرآن، سنت و تاريخ - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٧٤ - فصل دوم عدالت صحابه از ديدگاه ابن ابى الحديد و نقيب ابو جعفر
دانستيم كه عمر بن خطاب از طرفى شهادت مىدهد پيامبر صلّى اللّه عليه و اله در حين فوت، از شوراى شش نفرهاى كه وى براى تعيين خليفه انتخاب كرد، راضى بود؛ از سوى ديگر، دستور مىدهد اگر آنها حل و فصل مسئله خلافت را به تأخير اندختند، گردنشان را بزنند.[١]
عمر در حق آنها چيزى را گفت كه اگر امروزه اهل سنت حرفى از زبان كسى بشنوند جامهاش را به گردنش انداخته و به زور پيش سلطان مىبرند؛ به رافضى بودن او شهادت داده، ريختن خونش را مباح مىدانند. بنابراين، اگر طعن و عيبجويى بر برخى صحابه رفض است، پس عمر بن خطاب رافضىترين مردم و امام همه رافضىهاست!!
سخنى است مشهور از زبان عمر كه گفت: بيعت با ابو بكر حادثهاى ناگهانى بود، كه خداوند ما را از شر آن حفظ كند. هركس به مثل آن برگردد، او را بكشيد. اين سخن عمر عيبجويى در عقد و بىارزش دانستن بيعت اصلى است.
همچنين از عمر نقل شده است كه ابو بكر نمازش را قطع كرد و با لحن توهينآميز خطاب به پسرش عبد الرحمان گفت: تو مانند سرگين گردانى هستى كه يقينا از پدرش بهتر است.
عمر در جريان سقيفه درباره سعد بن عبّاده، رئيس انصار گفت: سعد را بكشيد، خداوند او را بكشد. اين منافق را بكشيد. عمر به ابو هريره ناسزا گفت و در نقل روايت وى از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله عيب گرفت.
به خالد بن وليد ناسزا گفت و به ديندارى او طعنه زد و به فسق و وجوب قتل او
[١] . سوال اينجاست كه اجتهاد عمر در اينكه اگر كسى با سه نفر كه عبد الرحمان با آنهاست، مخالفت مىكرد گردنش را بزنند. مخالف صريح گفتار پيامبر صلّى اللّه عليه و اله:( الحقّ مع عليّ و عليّ مع الحقّ است.
از جمله حضرت على را متهم به شوخطبع بودن مىكرد، البته افزود كه اگر او بر سر كار آيد، همه را به راه درست هدايت خواهد كرد. احمد بن يحيى بلاذرى، انساب الاشراف، ج ٤ ص ٥٠١.