عدالت صحابه در پرتو قرآن، سنت و تاريخ - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٠٤ - فصل سوم مشكل وجود منافقان در ميان صحابه
در سينههاى عالميان است، آگاه نيست؟ مسلما خداوند مؤمنان را مىشناسد و به يقين مناقان را نيز مىشناسد.
سوره عنكبوت نيز در مكه نازل شده است. در مدينه نفاق گسترش يافت و شمار منافقان بسيار شد و به يكى از مشكلات در مسئله اصل عدالت صحابه تبديل شدند.
دراينباره براى كاملتر شدن بحث مطالبى بيان مىشود:
در اينكه آيا منافقان جزو تعريف صحابه هستند يا نه، دو احتمال وجود دارد:
١. اگر ايمان را در تعريف صحابى شرط بدانيم، چنانكه پيشتر ابن حجر گفته است، منافقان در زمره صحابه نيستند؛ زيرا آنان ايمان ندارند؛
٢. اگر اسلام صرف اقرار به شهادين را شرط صحابى بودن بدانيم، منافقان جزو صحابه يمشوند و صحابه نيز به مؤمن، مناق و شخص مردد و ضعيف الايمان تقسيم مىشوند. مقصود از شخص مردد، مسلمانانىاند كه معتقد به كفر و ايمان نيستند، چنين شخصى، مسلمانى است كه نه منافق است و نه مؤمن.
بنابر احتمال اول، حتما بايد منافق را از صحابه جدا كرد و بر اساس ديدگاه دوم،[١] حتما بايد عدالت را ويژگى صحابه مؤمن برشمرد؛ زيرا معقول نيست كه منافق عادل باشد.
چگونه مىتوانيم منافقان را از مؤمنان جدا كنيم؟ حق اين است كه چنين كارى براى كسانى كه اهل غلو نيستند، سخت و دشوار است؛ زيرا منافقان ظاهر اسلام را رعايت و با مسلمانان و مؤمنان در ديار و اجتماعشان زندگى مىكردند. از نظر ظاهرى
[١] . اين مطلب مطابق با چيزى است كه در صحيح بخارى آمده است: مردى از مهاجران با مردى از انصار درگير شد.
انصارى، انصار را به فريادرسى خواست و مهاجران گفتند: به فرياد مهاجر برسيد. پيامبر صلّى اللّه عليه و اله وقتى نزاع آنان را شنيدند، فرمودند:« نزاع اهل جاهليت براى چيست؟» ... حضرت در ادامه فرمودند:« عبد اللّه بن ابى منافق را رها كنيد، تا اينكه در آينده مردم نگويند محمد اصحاب خودش را مىكشد». احاديثى از اين قبيل در ارتداد صحابه بسيار وارد شده است.