رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٧ - اقسام حجت
كبرى تنها گمان آور مىشود نه يقين آور و در حقيقت استقراى ناقص مىشود.
راه بدر رفت از اين ايراد اين استكه قياسگاهى به تجربه و تكرار مشاهده نيازمند نيست بلكه به يك مرتبه مشاهده و يا به يك تصور حكم كلى قطعى مىشود؛ مانند مفهوم جزء وكل، مانند هر نوله افتابه جزء افتابه است و هر جزء از كل خود كوچك تر است، پس نوله افتابه از تمام افتابه كوچك تر است.
درست استكه كسى اتم و جزء او را نديده ولى مجرد تصور مفهوم جزء براى صدق اين قياس كلى كفايت مىكند: نوترون جزء اتم است، و هر جزء ازكل خود كوچك تر است، نوترون از اتم كوچك تر است.
به هر حال چنانچه كليت كبرى يكى از قضاياى ضرورى يا نظرىكه به ضروريات برسد، باشد، قياس مفيد يقين خواهد بود؛ مثلًا خوردن سموم براى زنده جانها ضرر دارد، و دفع هر ضررى واجب است، نخوردن سموم واجب است.
كليت كبراى قياس به حكم عقل و غريزه و فطرت ثابت است و محتاج به تجربه نيست، و ده ها نمونه ديگر.
به هر حال گاهى كبراى از اوليات است، وگاهى از ضروريات است كه در اين دو صورت نيازى به تجربه و استقراء و هر نوع دليل ديگر ندارد. ولى قضيه حقيقيه را همانند حكيم سبزوارى در كتاب اللئالى المنتظمة بايد تفسير نمود تاكبراى شكل اول از تجربيات جدا شود.
گاهى كبرى با اينكه از قضاياى حقيقى است، نظرى مىباشد ولى عليت اثبات محمول بر موضوع از راهى ديگرى به دست مىآيد وكليت آن قطعى مىشود.
سخنى در مورد استقراء:
استقراى تام در جزئيات غالباً ممكن نيست و استقراى ناقص مفيد ظن است، ولى مىشود كه استقراى ناقص به وسيله حكم عقل يقينى گردد كه امروز در