رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٣٧ - هستى از منظر علم
جهان از منظر علم و دين
" از روزنامه راه نجات"
هستى كه به مثابه كتاب عميق و دقيقى فرا روى انسان گشوده شده است، همواره انسان را به كنكاش و تحقيق واداشته تا راز جهان را دريابد و آن را بيشتر بشناسد، براى شناخت عالم طبيعت كه خود بخشى از هستى است دو ديدگاه در طول تاريخ وجود داشته است اينك تلاش مىشود كه به صورت گذرا و ساده تا آن جا كه گنجايش در اين وجيزه را داشته باشد به جهان ماده و آغاز و انجام آن در علم و دين نظر افكنيم.
هستى از منظر علم
جهان در باور علم همانند كتاب كهنهاى است كه اول و آخر آن افتاده و فقط وسط آن باقى مانده باشد، علم تجربى كه از مشاهدات و آزمايش در ثبوت يك فرضيه استفاده مىنمايد، نمىتواند هر سخن و نظرى را بدون تجربه بى پذيرد، و لذا در برابر آن سكوت نموده و ابراز بى اطلاعى مىنمايد؛ پس علم با ابزار خودش از وضعيت فعلى هستى گام به گام با كاوش هاى باستان شناسى به سراغ تاريخ گذشته و آغاز هستى مىرود و از گذشته و حال هستى عمر جهان را تخمين زده و پايان هستى را هم پيش بينى مىنمايد.
علم هرگز نمىتواند در مورد خداوند و عالم مجردات قضاوت كند؛ چون از تحت تجربه آن خارج است و قضاوت آن فقط در پيرامون عالم ماده دور مى زند و بس.[١]
[١] - در اين مودر چند مطلب قابل توجه است:
الف) وجود روح انسان از نيمه قرن بيستم به اين طرف نزد« دانشمندان»" علم روحى جديد"، علمى شده با اين كه روح مجرد، و غير محسوس است. كتاب عقايد اسلامى اينجانب مطالعه شود. ب) ده مورد ديگر از امور امروز علمى شده و محسوس نيست.
ج) اتقان جهان مادى از بركت ترقى علم تجربى، علمى شده كه براى عقلا شك در علم و قدرت خالق آن باقى نمى گذارد، حرف متن نظر يك عده ماديين كج سليقه و كور دل است، و نيز بايد بدانيم كه وجود خدا بسيار روشن تر از وجود روح انسانى است كه امروز علمى شده.