رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٢٠ - رد اشعار خيام و يا هم مثل اشعار خوب او
|
شادى و فرح به راه اش نبود |
جز عجز و بلاء بشأنش نبود |
|
......
|
يك نكته ز تقدير نشد حاصل ما |
حيران ز حوادث بود هرسائل ما |
|
|
شد لال ز تفصيل آن هرقايل ما |
عالم نبرد بيشتر از جاهل ما |
|
......
|
عقبى ز پى نفس به نسيان بسپرديم |
و آنگه به سوى لذت دنيا بخزيديم |
|
|
هرچند خزيديم مرارت بچشيديم |
از دين ببريديم و به دنيا نرسيديم |
|
......
|
اين ملعبه و لهو كه در دهر نموديم |
از خط مشى خويش تمرد بنموديم |
|
|
در دايره عمر جنايت بنموديم |
بدبختى آينده حمايت بنموديم |
|
......
|
خوشبختى بهجزاسم، حقيقت نبود |
فيروزى به جز نام، مهيت نبود |
|
|
در معبر ما بوى سعادت نبود |
اين خانه به جزجاى شقاوت نبود |
|
رد اشعار خيام و يا هم مثل اشعار خوب او
|
بر خيز و به جمع آه مراد دل ما ... مثل ... |
تو نقطه و پركار بود محفل ما |
|
|
از نور جمال خويش برمعضل ما ...= ... |
از غيبت تو فسرده آمد گل ما |
|
|
نقاش ازل مزينت كرد ... رد ... |
در نظم جهان مكمّلت كرد |
|
|
اين جمله پى سعادتت كرد ...= ... |
اكمال تو از رهاييت كرد |
|
|
كاخىكه شهان در او كام گرفت ... مثل ... |
در متن جهان ز زيب او نام گرفت |
|
|
بومان به ميان آن رام گرفت |
از خاك تن شهان قوام گرفت |
|
|
ديروز تورا جون ديدى امروز گرفت ... رد ... |
امروز تو را صباحى بايست گرفت |
|