رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١١٩ - توجيه تثليث از راه وحدت وجود!!
در مورد احكام عقلى و جنگ صاحبان حال و قال
|
پاى استدلاليان چوبين بود |
پاى چوبين سخت بى تمكين بود |
|
|
گر كسى از عقل با تمكين بودى |
فخر رازى راز دار دين بودى |
|
جواب
|
اينكه گفتى پاى چوبين شد ذليل |
ورنه بودى فخر رازى با دليل |
|
|
فخر رازى نيست جز مرد شكوك |
گر بگويى از نصير الدين بكوك |
|
|
هست در تحقيق برهان او ستاد |
داد خاك خرمن شبهه به باد |
|
|
فرق ناكرده ميان عقل و وهم |
طعنه بر برهان مزن اى كج بفهم |
|
مقابله
|
ما را نه به نيست اختيار و نه به است |
از هستى ذات اوست هر هست كه هست |
|
|
هر نيست كه هست شد همان هست كه نيست |
هر هست كه نيست شد همان نيست كه هست |
|
...
|
زاهد چه بلايى تو كه اين رشته تسبيح |
از دست تو سوراخ به سوراخ گريزد |
|
توجيه تثليث از راه وحدت وجود!!
|
در كليسا به دلبر ترسا |
گفتم اى دل بدام تو در بند |
|
|
وى كه دارت به تار زنارت |
هر سر موى من جدا پيوند |
|
|
ره به وحدت نيافتن تا كى |
ننگ تثليث بر يكى تا چند |
|
|
نام حق يگانه چون شايد |
كه اب و ابن و روح قدس نهند |
|
|
لب شيرين گشود با من گفت |
وز شكر خنده ريخت از لب قند |
|