رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٦٣ - خرس
|
كه شهوت آتش است از وى بپرهيز |
مكن تو آتش دوزخ به خود تيز |
|
|
در آن آتش ندارى طاقت سوز |
بزن آبى بر اين آتش تو امروز. |
|
مرثية الحسين لأخيه الحسن (عليهما السلام)
|
أ أدهن رأسى و اطيب محاسنى |
و رأسك معفور و انت سليب |
|
|
بكائى طويل و الدموع غريزة |
و انت بعيد و المزار قريب |
|
تفسير
|
جنگ هفتاد ودو ملت همه را عذر بنه |
چون شكم شان نان مى خواست |
|
نا برده رنج، گنج ميسر نمىشود. مگر براى آنانى كه چوكى وزارت را اشغال مىكنند.
دار چينى
گياهى است كه در شهر ما و احتمالًا در همه شهرهاى كشورما در ميان پلو مىريزند تا خوشبو شود، در زبان يونانى به آن «افيمونامرسلون» مى گويند؛ از خواص او اين است كه براى انسان فرح مى آورد، و خفقان و وسواس و وحشت و انواع ديوانگى را منع مىكند، معده و جگر را تقويه و يرقان را بر طرف مىنمايد، ادرار بول و اخراج ريح مىنمايد، بواسير را ساكن بلكه ضعيف مى گرداند، روغن او براى رفع رعشه و فلج مجرب است، مقطر او بيشتر نافع است كه ورم را به آن و زعفران مى مالند؛ چنانچه در كتب عرب آمده. (دايرة المعارف قربن بيست، وجدى).
خرس
حيوانيست معروف، در باره او گفته اند كه سريع الانقياد و زكى و قابل تعلم است، در تمام قارات- غير از اقيانوس- پيدا مىشود، و سكونت او در مواضع