رنگارنگ يا کشکول درويشي - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٦٣ - مؤمن با مؤمن
دعوى پيغمبرى را بدون حق و استحقاق دارند، و بعضى بدون اهليت مشتاق دعوى امامت هستند با وصفى كه در نفس خود نقص و عجز و سستى و پستى و حاجت و بيچارگى و درد و مصيبت و مردن و فنا را مى يابند.
پسر فضيل: خداى متعال به جا نمى آورد در حق بنده خود مگر آنچه اصلح و بهتر است براى شان و ظلمى به آنها نمىكند، لكن مردم به خود ظلم مىكنند.
حزن مؤمن
پاره از اوقات به انسان حزن و غمى مىرسد كه سبب آن را نمىداند، از روايات سه علت براى آن ظاهر مىشود:
١- نزديكى شيطان چه قرب و مس او موجب حزن است، و در روايتى استشهاد شده است به قوله تعالى: «الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ»، و در اين روايت علت سرور نزديكى ملك معرفى شده است.
٢- حزن أيمه (ع) زيرا شيعه از باقىمانده طينت ايشان آفريده شده، لذا خوشى و غم آن ها به ما مىرسد.
٣- حزن مؤمن زيرا مؤمن برادر مؤمن است، از يك پدر و مادر اند، از طينت بهشت خلق شده است و بوى روح خدا در آنها جارى شده ... والله العالم.
مؤمن با مؤمن
حضرت صادق (ع) در يك حديث صحيح السند (ج ٦١، ص ١٤٨، البحار نقلا عن الكافى) مى فرمايد: مؤمن برادر مؤمن است مثل يك تن، ان اشتكى شيئا منه وجد الم ذلك فى سائر جسده، و ارواحهما من روح واحدة و ان روح المؤمن لأشد اتصالا بروح الله من اتصال شعاع الشمس بها.