علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٥١ - رجعت
امکان معاد را در مورد انسانها برای او مجسم سازند _ نیز در مسأله رجعت قابل
توجه است:
وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي کَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَی قَالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَی وَ لکِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَکَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللهَ عَزِيزٌ حَکِيمٌ؛[١]
و [یاد کن] آن گاه که ابراهیم گفت: «پروردگارا، به من نشان ده چگونه مردگان را زنده میکنی؟» فرمود: «مگر ایمان نیاوردهای؟» گفت: «چرا، ولی تا دلم آرامش یابد». فرمود: «پس، چهار پرنده برگیر، و آنها را پیش خود ریز ریز گردان؛ سپس بر هر کوهی پارهای از آنها را قرار ده؛ آن گاه آنها را فرا خوان، شتابان به سوی تو میآیند، و بدان که خداوند توانا و حکیم است».
با توجه به آنچه گذشت، میتوان نتیجه گرفت که در تارخ ادیان گذشته نیز رجعت در شکلهای مختلف واقع شده است و اعتقاد به آن به نوعی وجود داشته است. اسلام نیز بر آن تأکید ورزیده و وقوع آن را در آخرالزمان نیز بیان نموده است. این که برخی اندیشمندان معاصر گفتهاند که اعتقاد به رجعت از عقاید یهودی وارد تشیع شده است،[٢] جز از سر تعصب نیست؛ زیرا اگر قرار باشد هر مشابهتی میان اعتقادات اسلامی و اعتقادات سایر ادیان موجب این باور شود که آن اعتقاد برگرفته از آن دین است، باید گفت پس اکثر اعتقادات اسلامی برگرفته از عقاید یهودی و... است. اگر به گفته حضرت حق در قرآن ایمان داریم که قرآن را مصدق کتابهای آسمانی پیش از خود معرفی میکند،[٣] باید وجود عقاید مشترک را امری بدیهی، بلکه ضروری بدانیم؛ افزون بر آن که نمیتوان آیات صریح قرآن را در باره وقوع رجعت نادیده گرفت. آیا این آیات قرآنی هم از یهود وارد اسلام
شده است؟
اما جای این پرسش وجود دارد که چرا اهل سنت رجعت را قبول ندارند؟ پاسخ روشن است؛ زیرا رجعت موضوعی است که به بحث امامت مربوط میشود. هنگامی که آنها
[١]. در این زمینه میان مفسران شیعه و سنی اخلافی در بازگشت به دنیا وجود ندارد.
[٢]. سوره بقره، آیه ٥٦.
[٣]. آلوسی اقوالی را نقل میکند که برخی مرگ را به معنای مخفی شدن و بعث را به معنای بیداری و برخی جهل را به معنای مرگ و بعث را به معنای علم گرفتند (روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج١، ص٢٦٤). خود وی تأویل دیگری را پیش میکشد؛ به این صورت که مرگ را به فنای در تجلی ذاتی و بعث را به بقای بعد از فنا تفسیر میکند (همان، ج١، ص٢٦٩)؛ اما در برابر، زمخشری در الکشافعن حقائق غوامض التنزیل (ج١، ص١٤١)، فخر رازی در مفاتیح الغیب (ج٣، ص٥٢١)، قرطبی در الجامع لاحکام القرآن (ج١، ص٤٠٤)، سیوطی و محلی جلال الدین در تفسیر الجلالین (ج١، ص١١)، طبری در جامع البیان فی تفسیر القرآن (ج١، ص٢٣٠- ٢٣١) و بسیاری دیگر از مفسران اهل سنت به مرگ و زنده شدن آنها تصریح میکنند.