علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٤٨ - رجعت
کتاب آوردهاند... اگر این احادیث متواتر نباشد، چه حدیثی متواتر است؟[١]
رجعت در تاریخ
قرآن کریم در آیاتی از رجعت افراد یا اقوامی به دنیا یاد کرده است. این موارد، افزون بر آن که امکان رجعت را اثبات میکند، وقوع آن را در تاریخ نیز بیان میدارد.
١. أَوْ کَالَّذِي مَرَّ عَلَی قَرْيَةٍ وَ هِيَ خَاوِيَةٌ عَلَی عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّی يُحْيِي هذِهِ اللهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ کَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عَامٍ فَانْظُرْ إِلَی طَعَامِکَ وَ شَرَابِکَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلَی حِمَارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَی الْعِظَامِ کَيْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَکْسُوهَا لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللهَ عَلَی کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛[٢]
یا چون آن کس که به شهری که بامهایش یکسر فرو ریخته بود، عبور کرد؛ [و با خود می] گفت: «چگونه خداوند، [اهلِ] این [ویرانکده] را پس از مرگشان زنده میکند؟». پس خداوند، او را [به مدت] صد سال میراند. آن گاه او را برانگیخت، [و به او] گفت: «چقدر درنگ کردی؟» گفت: «یک روز یا پارهای از روز را درنگ کردم». گفت: «[نه] بلکه صد سال درنگ کردی، به خوراک و نوشیدنی خود بنگر [که طعم و رنگِ آن] تغییر نکرده است، و به درازگوش خود نگاه کن [که چگونه متلاشی شده است. این ماجرا برای آن است که هم به تو پاسخ گوییم] و هم تو را [در مورد معاد] نشانهای برای مردم قرار دهیم. و به [این] استخوانها بنگر، چگونه آنها را برداشته به هم پیوند میدهیم؛ سپس گوشت بر آن میپوشانیم». پس هنگامی که [چگونگی زنده ساختن مرده] برای او آشکار شد، گفت: «[اکنون] میدانم که خداوند بر هر چیزی تواناست».
این پیامبر، عزیر باشد یا پیامبری دیگر تفاوت نمیکند، مهم صراحت قرآن در زندگی پس از مرگ است در همین دنیا. مفسران شیعه و سنی بر این اتفاق نظر دارند که این آیه در برابر منکران قدرت خدا بر احیای اموات آمده است و نمونهای از زنده کردن مردگان را در همین دنیا بیان میکند.[٣]
[١]. منلایحضرهالفقیه، ج٣، ص٤٥٩. البته این حدیث به دلیل مرفوع بودن، ضعیف است؛ اما به هر حال، در باور به ضروری بودن اعتقاد به رجعت تأثیرگذار بوده است. حدیث مرسل مشابهی نیز که شیخ مفید در المسائل السرویه (ص٣٢) نقل کرده، همین وضعیت را دارد.
[٢]. مانند علامه سید محسن امین در کتاب نقض الوشیعة(ص٤٧٣) و محمد جواد مغنیه در الجوامع و الفوارق بین السنة و الشیعة (ص٣٠٢) و محمد رضا مظفر در عقائد الامامیه (ص٨٤).
[٣]. چنان که مرحوم مغنیه در الجوامع و الفوارق بین السنة و الشیعة (ص٣٠٢) به این موضوع تصریح میکند.