علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٧٩ - حدیث پشیمانی
دوست داشتم که نمیکردم، و سه کار که نکردم و دوست داشتم که میکردم و سه مساله که دوست داشتم آنها را از رسولخدا٦ پرسیده بودم.
اما آن سه کاری که کردم و دوست داشتم نمیکردم؛ دوست داشتم که چنین و چنان نمیکردم. ابو عبید گوید: کاری که ابوبکر گفته بود و من نمیخواهم آن را بیان کنم، [در خانه فاطمه را در هیچ صورتی نمیگشودم، هر چند درش به قصد جنگ با من بسته میشد. و دوست داشتم که فجاءه سلمی[١] را به آتش نمیسوزاندم. یا او را میکشتم یا میبخشیدم]. و دوست داشتم روز سقیفه بنی ساعده خلافت را به گردن یکی از آن دو مرد (ابوعبیده یا عمر) میانداختم و او امیر میبود و من وزیر. و دوست داشتم وقتی خالد بن ولید را به سوی مرتدین فرستادم، خود در ذی القصه[٢](معدن گچ) میماندم. اگر مسلمانان پیروز میشدند که میشدند و اگر شکست میخوردند، به یاری آنان میشتافتم یا پشتیبان میفرستادم. (طبری این بند را در کارهای نکرده آورده است).
امّا آن سه کاری که نکردم و دوست داشتم که میکردم؛ دوست داشتم روزی که اشعث بن قیس[٣] را به اسارت نزد من آوردند، گردنش را میزدم؛ زیرا به گمانم او هر جا شری ببیند، به آن کمک میکند (هر جا آتشی ببیند، هیزم بر آن میریزد). و دوست داشتم که وقتی فجاءه سلمی نزد من آوردند، او را به آتش نمیسوزاندم. یا او را میکشتم یا میبخشیدم. (این کار را کرده بود و باید ابوعبید مانند طبری و دیگران آن را در بند قبل میآورد) و دوست داشتم هنگامی که خالد بن ولید را به شام فرستادم، عمر را به عراق میفرستادم و دو دست چپ و راست خود را در راه خدا میگشودم. (و دو دست خود را به دو طرف کشید).
[١] این نامهها از نوع امان نامه هستند. اماننامه به نامههایی گفته میشود که پیامبر در آن امتیازاتی را برای افراد در نظر میگرفت در صورت پذیرش اسلام از سوی آنان. ر.ک: الاعلام، ج٢، ص٢-٣٤٨؛ نظیر امان نامهای که پیامبر٦ به منذربن ساوی پس از مسلمان شدن وی در پاسخ به نامۀ وی فرستاده است، که در آن امتیازاتی نظیر پناه دادن به منذربن ساوی، باقی ماندن اموال و بخشیدن گناهان وی در صورت نیکوکاری به چشم میخورد. برای آگاهی بیشتر از متن اماننامه پیامبر٦ به منذربن ساوی ر.ک: وثائق، ص١١٣؛ محمد و زمامداران، ص١١٣.
[٢] شایان ذکر است به علت کثرت مقولۀ ارشادی و بشارتی در نامههای دعوت حضرت فقط به سه نامه اشاره میشود. ر.ک: نامۀ اول، فراز ١١؛ نامۀ چهارم، فراز ١ و ٢؛ نامۀ هفتم، فراز ٣ و ٤.
[٣]. سوره احزاب، آیه٤٥.