صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٩٧ - نتيجه آموزش بدون پرورش روحى و معنوى
حوزههاى علمى قديمى. آنها هم در يك حدى قانع نبايد باشند و تا آخر عمر مشغول باشند؛ مشغول به تحصيل، مشغول به تعليم. آنهايى كه مدرس هستند و تعليم مىدهند، توجه دارند كه خودشان استفاده مىكنند از تدريسشان و از تعليمشان و از شاگردهاشان بسيارى از امور را. چون آنجاها يك بحث آزادى است و هر كس حق دارد كه اشكال بكند و حرف استاد را قبول نكند و حرف استاد را رد بكند. اساتيد مىدانند كه در اين رد و بدل و در اين اعطا و اخذ، اخذ زياد است و انسان در همان جا تربيت علمى مىشود.
قضيه علم معلوم است، و همه مىدانيد كه يك ... شريفى است كه همه آرزوى او را دارند. و در فطرت انسان اين است كه هيچ وقت بس ندارد. فطرت اين طورى است. شما اگر فرض بكنيد كه تمام علوم مادى و معنوى را بدانيد و بشنويد، يك وقتى كه در يك جايى هست كه يك علم ديگر هم هست، فطرت شما آن را هم مىخواهد. غير متناهى است فطرت در همه امور. اهميت علم، يك امرى است كه همه مىدانند و واضح است.
نتيجه آموزش بدون پرورش روحى و معنوى
لكن ما حساب اين را بكنيم كه قضيه پرورش و قضيه آموزش چه جور است. يعنى آموزش اخلاقى و معنوى و قضيه تهذيب نفس، آن وضعش چطور است. ما اگر فرض كنيم كه دانشگاه ما يا فيضيه ما، علوم را به طور وافر مىدانند و تدريس هم مىكنند، لكن فرض بكنيم كه پرورش روحى و تهذيب نفس و اخلاق در آن نباشد، آيا از اين تربيت علمى فقط، منهاى تربيتهاى روحى و پرورش معنوى، چه حاصل مىشود براى كشورشان؟ و چه حاصل مىشود براى اسلام عزيز؟ و چه حاصل مىشود براى مردم، ملت؟ علم حاصل شد، اما اگر تربيت معنوى نباشد پهلوى علم، و پرورش روحى نباشد، چه بسا كه- و بسيار هم شده است كه- همين علم، مايه فساد شده است. و همين عالمى كه تهذيب نفس نداشته است، و همين استاد دانشگاهى كه تهذيب نفس نداشته است، و همين اساتيد دانشگاهى كه مهذب نبودهاند، براى يك كشور تحفه فساد مىآورند، بهتر مىتوانند فساد را در كشور ايجاد كنند. شما مىدانيد ان شاء اللَّه و بايد بدانيد كه در طول