صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٩٩ - فرض تهذيب عالم بدون آموزش
تازه هم اتفاق افتاده، امريكا هم همين ادعا را مىكند. چنانچه يكى از اينها بروند در كليساهاى خودشان، همان آداب كليسا را بجا مىآورند و همان صحبتهاى كليسا را مىكنند، لكن وقتى كه در مقام عمل است، چه مىكند؟ مىبينيد. براى اينكه، نه آنها مسيحى هستند. و من تعجب مىكنم از اين كه مسيح با آن همه تهذيب نفس و با آن همه دعوت به معنويات، چطور شده كه مريدهايش بدتر شدند از يهود هم. با اينكه از يهود نمىشود گفت كسى بدتر است.- يهود اسرائيل را مىگويم- چه جور شده است كه مريدهاى او، سران كشورهايى هستند كه تمام بشر را دارند به آتش مىكشند. اين، براى اين است كه علم را اينها دارند، علم سياست دارند، علم صنايع دارند، همه چيز دارند، اما آنى كه بايد داشته باشند ندارند. آنى كه براى بشر مفيد است ندارند و آن، تهذيب نفس و معنويت. نه معنويت مسيح را آنها دارند و نه معنويت موسى كليم را آن دسته دارند و نه معنويت اسلام را اينهايى كه ادعاى اسلام مىكنند- بسيارىشان- دارند. آن جنبه تعليماتى، اگر چه بسيار اهميت دارد، لكن اگر پهلوى او پرورش روحى نباشد، مضر به حال بشر است. تمام اين خرابيهايى كه مىبينيد وارد مىشود بر همه كشورها، خرابيهايى است كه منشأش علما بودند. علماى دانشگاهها منشأ اين مسائل بودند. آنهايى كه موشكها مىسازند، آنهايى كه طيارهها مىسازند، آنهايى كه چه مىسازند، منشأ تمام اين خرابيها اينها هستند. و هر چه به سر بشر مىآيد از علم مىآيد؛ علم بدون تهذيب.
فرض تهذيب عالم بدون آموزش
اگر ما فرض مىكرديم كه بشر مهذب بود و عالم نبود، دنيا با آرامش، با آرامش خاطر زندگى مىكرد. اگر ما فرض مىكرديم كه علم توى كار نبود، فقط تهذيب نفس بود، البته خيلى عقب بود بشر از اينكه علم ندارد، خيلى نقيصه بزرگ داشت، لكن روى هم رفتهاش براى بشر، صلاح اين است كه آموزش داشته باشد. اگر امر داير شد بين اين دو تا، صلاح بشر اين است كه علم تحصيل بكند، يا صلاح بشر اين است كه تربيت معنوى داشته باشد؟ ما شك نداريم در اينكه اگر امر بين اين دو تا باشد، داير بين اين دو تا، يعنى