صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣١٦ - شرايط عقلايى براى صلح
خدا يك قسم از چيزهايى كه پيروز مىكرد كشور اسلامى را همين بود كه رعب در دل مقابلين آنها القا مىفرمود. ما مرهون اين رحمتهاى بزرگ الهى هستيم و در عين حال، مرهون اين ملت هستيم كه اين طور همه با هم كمك مىكنند. سابقه اصلًا ندارد، از اول تاريخ تا حالا سابقه ندارد كه روحانى و ارتشى و پاسبان و پاسدار و امثال اينها در كنار هم باشند و در كنار هم جنگ بكنند. اصلًا اين سابقهاى ندارد. هيچ جا، نه حالا سابقه دارد، بعدها هم معلوم نيست كه، مگر به بركت اسلام جاى ديگر پيدا كند يك همچو چيزى كه همهشان با هم باشند. و اين صحنههايى كه در سنگرها، كه اينها همه با هم هستند- براى من نقل مىكنند- واقعاً صحنههايى است كه اعجازآميز است. و قدر اين صحنهها را بدانيد.
شرايط عقلايى براى صلح
و اما بعض مسائلى كه ما الآن در پيش داريم: شما مىدانيد كه ما از اولى كه اين جنگ شروع شد تا حالا، چه آن روزى كه صدام كوس قادسيه براى خودش مىزد و چه امروز كه ديگر اسمى از او نيست و رفته است آنجايى كه خدا مىداند، ما مسائلمان مسائلى بوده است كه يكى بوده؛ آن هم براى اين است كه يك مسائلى كه ما گفتيم، يك چيزى نبوده كه مىخواستيم تحميل كنيم، يك چيزى بوده است كه وقتى عرضه كنيم به همه عقلاى دنيا و همه جنگندههاى دنيا، عرضه كنيم به آنها، از ما مىپذيرند. ما از اول مىگفتيم كه شما ريختيد در منزل ما، در شهرهاى ما، در كشور ما، حمله كرديد و غافلگيرانه وارد شديد در كشور ما و آن همه خرابى كرديد و آن همه جرم كرديد و آن همه كشتار كرديد، بايد برويد بيرون. يكى از شرايط ما اين است كه برويد بيرون. اين را چه انسانى مىتواند بگويد كه اين شرط، يك شرط تحميلى است؟ خوب، دزد آمده تو خانه ما، تو اثاث ما را برداشته و جمع كرده، مىگويد: حالا بيا صلح كنيم، اينها مال من! خوب همين است ديگر؛ اينها دزدهايى بودند كه ريختند به اين كشور و هر چه هم بود در اين شهرها بردهاند. هر چه مردم مال داشتند، اگر يك مقدارش را توانستند خود اينها حمل كنند از