صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠٨ - نامه اخلاقى و عرفانى به آقاى سيد احمد خمينى (پندها و نصايح)
هم صدا فرياد مىزنند كه ما محتاجيم به موجودى كه خود همچون ما فقير نباشد در هستى و كمال هستى؛ و اين فطرت نيز از خود آنان نيست فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ [١] فطرت توحيد از خداوند است و مخلوقات فقير بالذات مبدّل نمىشوند به غنىّ بالذات و امكان ندارد چنين تبديلى. و چون بالذات فقير و محتاجند جز غنىّ بالذات، كسى رفع فقر آنان را نخواهد كرد. و اين فقر كه لازم ذاتى آنان است هميشگى است، چه اين سلسله ابدى باشد يا نباشد، ازلى باشد يا نباشد، و از هيچ كس جز او كارگشايى نخواهد شد و هر كس هر كمال و جمالى دارد از خود نيست بلكه جلوه كمال و جمال اوست. وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى [٢] در هر چيز و هر فعل و هر گفتار و كردار صادق است و هر كس اين حقيقت را دريابد و ذوق كند، به كسى جز او دل نبندد و از كسى جز او حاجت نخواهد.
سعى كن در خلوات، در اين بارقه الهى فكر كنى، و به طفل قلبت تلقين كن و تكرار كن تا به زبان آيد و در ملك و ملكوت وجودت اين جلوه خودنمايى كند، و به غنىّ مطلق بپيوند تا از هر كس جز او غنىّ شوى، و از او توفيق وصول بخواه تا تو را از همه كس و خودى خودت ببرد و تشريف حضور دهد و اذن دخول.
پسر عزيزم او- جلّ و علا- اوّل و آخر و ظاهر و باطن است هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ [٣]
أَ يَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرُ لَكَ، مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ الى دَليلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ و مَتى بَعُدْتَ حَتّى تَكُونَ الآثارُ هِىَ الّتي تُوصِلُ الَيْكَ، عَمِيَتْ عَيْنٌ لا تَراكَ عَلَيْها رَقِيباً. [٤]
| غايب نبودهاى كه تمنا كنم ترا |
| پنهان نئى ز ديده كه پيدا كنم ترا |