صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٣٩ - بىنظير بودن مسئولين و ملت ايران در طول تاريخ
عصرى واقع شدهايد كه يك همچو مجلس دارد؟ يك همچو دولت داريد؟ يك همچو رئيس جمهور داريد؟ يك همچو پاسدار داريد. آقا چرا چشمتان را هم گذاشتهايد و دلتان را باز كردهايد براى عقدهها و اين طور انتقاد مىكنيد؟ ما از شما همراهى نمىخواهيم، امّا شما تكليف خدايى را چه مىكنيد؟ چرا بايد با اين دولتى كه مظلوم است، همه دنيا، همه كشورها- تقريباً- به او حمله كردهاند، كارشكنى برايش كردهاند، شما دوستان هم كارشكنى مىكنيد؟ شما مىدانيد كه كارشكنىهاى شما هم تأثير خيلى ندارد. لكن من متأسفم از روحيهاى كه در بعضى از آنها هست و همين طور بعضى قشرهايى كه مىگويند كه ما اسلام راستين مىخواهيم؛ اسلام راستين. مردِكه [١] مىگويد ما اسلام راستين مىخواهيم، نه آن اسلامى كه مىگويد دست دزد را بايد بريد! قرآن اسلام راستين نيست؟! اگر اين دولت برود، يك همچو اشخاصى مىآيند روى كار. اگر اين جمهورى اسلامى از بين برود، اسلام آن چنان منزوى خواهد شد كه تا آخرِ ابد- مگر در زمان حضور حضرت- نتواند سرش را بلند كند. لا بد شما هم مىگوييد كه بايد ما يك دولت كافر ظالمى پيش بياوريم تا ظلم زياد بشود، تا حضرت ظهور كند! خوب، يك طريقهاى است! شما خيال مىكنيد نيست همچو افرادى؟ يك همچو افرادى هستند كه [مىگويند] معنا ندارد حكومت باشد، يك حكومت عدل اصلًا نبايد شما، بايد جلويش را گرفت تا حضرت تشريف بياورند.
من اميدوارم كه خداى تبارك و تعالى عنايت كند به همه اين ملت، به اشخاصى كه مخالف هستند با جمهورى اسلامى و اشخاصى كه مخالف هستند با اسلام، عنايت كند و آنها را به راه صحيح هدايت بفرمايد. من اميدوارم كه در اين سال كه وارد شدهايم، به مباركى و ميمنت، يك سالى باشد كه ما و همه ملت دست به هم بدهند و اين خرابيها را بسازند. و من اميدوارم كه اين جوانها، اين بچهها، اين بچههاى كم سنى كه بازى خوردند- آنها هم بيچارهها به خيال اينكه «اسلام راستين» به خيال خودشان مىخواهد پياده بشود
[١] مسعود رجوى، سردسته گروهك تروريستى منافقين.