صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١٦ - نامه اخلاقى و عرفانى به آقاى سيد احمد خمينى (پندها و نصايح)
بچههايم كه با خون دل پرورش دادم مىخواهد جدا كند. و من برخاستم و رفتم و او جان داد» شايد بعض عبارات كه نقل كردم اختلاف مختصرى با آنچه آن عالم متعبّد گفتند داشته باشد، در هر صورت آنچه گفتم اگر احتمال صحت هم داشته باشد، به قدرى مهم است كه انسان بايد براى چاره آن فكرى بكند.
ما اگر ساعتى تفكر كنيم در موجودات عالم، كه خود نيز از آنهاييم و بيابيم كه هيچ موجودى از خود چيزى ندارد و آنچه به او و همه رسيده، الطافى است الهى و موهبتهايى است عاريت، و الطافى كه خداوند منّان به ما فرموده چه قبل از آمدن ما به دنيا و چه در حال زيستن از طفوليت تا آخر عمر و چه پس از مرگ به واسطه هدايت كنندگانى كه مأمور هدايت ما بودهاند، شايد بارقهاى از حبّ او- جلّ و علا- كه محجوب از آن هستيم در ما پيدا شود و پوچى و بىمحتوايى خود را دريابيم و راهى به سوى او- جلّ و علا- براى ما باز شود يا لا اقل از كفر جحودى نجات يابيم و انكار معارف الهى و جلوههاى رحمانى را براى خود مقامى محسوب نكنيم و به آن افتخار نكنيم كه تا ابد محبوس در چاه ويل خود خواهى و خودبينى شويم.
در نقلى است كه «خداوند تعالى به يكى از انبياى خود خطاب كرد كه يكى را كه از خود بدتر مىدانى به ما عرضه كن، و او لاشه مردار حمارى را چند قدم كشاند كه عرضه كند و پشيمان شد خطاب شد كه اگر آورده بودى از مقام خود سقوط كرده بودى». من نمىدانم كه اين نقل اصلى دارد يا نه، لكن در آن مقام كه اوليا هستند شايد نظر به برترىِ خود سقوط آورد كه آن خودبينى و خودخواهى است، اگر چه به اين گونه.
راستى چرا پيمبر خاتم- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- از ايمان نياوردن مشركان آن گونه تأسف و تأثر جان فرسا داشت كه مخاطب شد به خطاب لعلك باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً [١] جز آن كه به همه بندگان خدا عشق مىورزيد و عشق به خدا عشق به جلوههاى او است. او از حجابهاى ظلمانى خودبينىها و خودخواهىهاى
[١] سوره كهف، آيه ٦: «اى رسول نزديك است كه اگر امّت به قرآن ايمان نياوردند جان عزيزت را از شدّت حزن و تأسّف بر آنان هلاك سازى».