تاريخ تحليلي اسلام - نصیری رضی، محمد - الصفحة ١٦٧ -           به حكومت رسيدن على(عليه السلام)
به حكومت رسيدن على(عليه السلام)
پس از بىنتيجه ماندن نقش ميانجىگرانه امامعلى (عليه السلام) و برخى از اصحاب در جريان شورش عليه خليفه سوم، آنگاه كه خليفه به قتل رسيد و خشم عمومى فرونشست، مردم دريافتند حوزه مسلمانى بىسرپرست مانده است. رفت و آمد و گفتوگوها آغاز شد. با آنكه گروهى از صحابه اعضاى شوراى عمر، بهويژه طلحه كه مورد حمايت عايشه نيز بود، مدعى خلافت بودند، امّا معترضان يعنى همه زندگان اصحاب بدر، بسيارى از صحابه، قاريان كوفه، انصار و... به خانه امام على (عليه السلام) هجوم آورده، از امام كه تاكنون به تقاضاى مكرر آنان پاسخ مثبت نداده بود خواستند خلافت را بپذيرد و بر اين امر پاى فشردند. [١]
طبرى از محمدبنحنفيه چنين نقل مىكند: پس از كشته شدن عثمان، اصحاب نزد پدرم آمدند و گفتند: ما براى خلافت كسى شايستهتر از تو نمىشناسيم. على (عليه السلام) گفت: من وزير شما باشم بهتر از آن است كه اميرتان باشم. آنان گفتند: جز بيعت با تو چيزى نمىپذيريم. حضرت (عليه السلام) فرمود: بيعت نمىتواند پنهانى باشد و بايد در مسجد انجام شود. در اجتماع مسجد كه انصار و مهاجران حضور داشتند، طلحه و زبير نيز آزادانه بيعت كردند. سعدبنابىوقاص گفت: بعد از همه مردم بيعت مىكنم و كسى متعرّض
او نشد. از انصار گروهى اندك از عثمانيه، چون كعببنمالك و تنى چند از بهرهمندان خوان نعمت خلافت عثمان مانند عبدالله بن عمر، بيعت نكردند و كسى متعرض آنان نشد. [٢]
يعقوبى مىنويسد: همه مردم بيعت كردند. جز سه تن كه يكى از آنها نيز اندكى بعد، بيعت كرد. [٣]
امام على (عليه السلام) خود درباره كيفيت بيعت مردم، مىفرمايد: سوگند به خدا، من خواستار خلافت و علاقهمند به حكومت نبودم; ولى شما مرا دعوت كرديد و به آن وا داشتيد. بيعت شما با من بدون انديشه نبود. ايشان در بيانى ديگر مىفرمايد:... و شما مانند شتران تشنه كه
[١] انساب الاشراف ، ج ٤، ص ٥٥٩.
[٢] همان ، ج ٢، ص ٢٦٣ و الجمل ، صص ١١٠ ـ ١٠٢.
[٣] تاريخ اليعقوبى ، ج ٢، صص ١٧٩ ـ ١٧٨.