تاريخ تحليلي اسلام - نصیری رضی، محمد - الصفحة ٢٢٩ -           مقدّمه
مقدّمه
هيچ مسلمان واقعى با ستمگران سازش نمىكند; امّا همه مسلمانان نيز از يك شيوه مبارزاتى پيروى نمىكنند بلكه ممكن است در موقعيتها و زمانهاى مختلف، روشهاى گوناگونى را برگزينند. يكى از انواع مبارزهها، مبارزه در حال تقيه است كه شخص مبارز، پنهان و در يك حالت استتار به دفاع مىپردازد; به تعبير ديگر، تقيه بيشترزدن و كمتر ضربه خوردن است نه از مبارزه دست برداشتن. مبارزه فرهنگى نيز شكل ديگرى از مبارزه است.
حفظ و حراست از يك ارزش و فرهنگ ارزشى و سپردن آن به نسلهاى بعدى مهمترين امور است; هريك از امامان (عليهم السلام) با شناخت دقيق طبيعتِ اجتماع و ماهيت قدرت حاكم، همواره به انجامدادن اين امر پرداختهاند; ولى هرگز از تلاش در مسير عينيت بخشيدن حكومت نيز غفلت نورزيدهاند. اينكه بگوييم تشكيل حكومت براى ائمه (عليهم السلام) اهميت چندانى نداشته است و آنها به چشم ابزار به حكومت مىنگريستند و گاه تلاش براى پديدآوردن حكومت الهى را ضرورى نمىدانستند، بسيار قابل تأمل است; زيرا يا معناى حاكميت الهى و مؤلفههاى تشكيلدهنده دين مورد غفلت واقع شده و يا شناخت ما از وضعيت خلفاى اموى و عبّاسى و فاصله آنها از حكومت الهى و مدينه فاضله اسلامى كافى نيست. چنانكه انديشه منحصردانستن رسالت دين در ساختن جهان آخرت، بدون توجه به دنيا و حكومت بر مردم، شكل آشكارتر همان انديشه مهم نبودن مسأله تشكيل حكومت و سازمان جامعه براى ائمه (عليه السلام) است.
البته آنچه انكار ناپذير است و شايد سبب بروز برخى از اشتباهات شده، عدم توفيق كامل همه ائمه (عليهم السلام) در سازماندهى سياسى ـ اجتماعى است; درحالىكه نخواستن با نتوانستن تفاوت دارد و عملىنشدن طرح به معناى اقدام نكردن در جهت انجام آن نيست. همچنان كه