تاريخ تحليلي اسلام - نصیری رضی، محمد - الصفحة ١٣٠ -           گرچه بسيارى امور طبق برنامه پيش مىرفت ولى كار مستحكم ساختن
خود آنان گذارده شده و سازنده بناى عظيم و استوار اسلام در بقاى آن هيچ نقشى ندارد. حكومت واقعى پيامبر بعد از رحلت آن حضرت (صلى الله عليه وآله) به امت واگذار شده تا خود هرگونه صلاح مىداند، رفتار كند و هركه را مىخواهد، برگزيند.
هرچند اين گروه در تصدى اوليه امر جانشينى، خويشاوندى با پيامبراكرم (صلى الله عليه وآله) را معتبر مىدانند; ولى از عملكرد روشن و برخى از نصوص پرچمداران اين انديشه بهخوبى مىتوان دريافت كه هرگز شايسته نمىدانند اهل بيت رسالت استمرار بخش حكومت صاحب شريعت باشند. سه تن از اصحاب پيامبر يعنى عمر، ابوبكر و ابوعبيده جراح، كه برخى از آنها در پذيرش اسلام پيشگام شمرده مىشوند، هسته اصلى اين تفكر را شكل مىدهند. عمر، شخصيت اول اين انديشه، در گفتوگويى با ابنعباس، صحابى بزرگ پيامبر (صلى الله عليه وآله) ، مىگويد: قريش مايل نيست نبوت و خلافت در خاندان بنىهاشم گردآيد و اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه وآله) جانشين او شوند. [١]
بر همين اساس، اين گروه ابوسفيان را كه به دلايل سياسى ناگزير اسلام آورده بود، به دستگاه حاكمه آوردند و زمينه رشد ساختارهاى سياسى دوران اموى را فراهم كردند.
اين ديدگاه معتقد است سخنان پيامبراكرم (صلى الله عليه وآله) ، به ويژه در مسائل سياسى و اجتماعى، براى هميشه معتبر نيست و حكومت اسلامى مىتواند با توجه به مصالح، از اجراى آنها چشم پوشيده، سياستى ديگر پيش گيرد.
٢. ديدگاه اماميّه; اماميه بر اين باور است كه محتواى شريعت اسلام در كتاب خدا و سنت رسولاكرم (صلى الله عليه وآله) تبلور يافته، اين دو منبع تا روز قيامت معتبر خواهد ماند.
بر اساس اين ديدگاه، مهمترين مسأله جامعه روشنشدن تعاليم اسلام و فرهنگ دين است; يعنى افراد جامعه واقعبينانه به جهان و انسان بنگرند، وظايف انسانى خود را دريابند و هرچند مخالف خواستههاشان باشد، بهجاى آورند. در مرحله بعد، بايد اين تعاليم بهطور كامل در ميان افراد جامعه جريان يابد; يعنى حكومتى دينى نظم واقعى اسلامى را در جامعه حفظ و اجرا كند; بهطورىكه مردم كسى را جز خدا نپرستند و از آزادى كامل و عدالت فردى
[١] تاريخالطبرى ، ج ٣، ص ٢٠٠.