تاريخ تحليلي اسلام - نصیری رضی، محمد - الصفحة ١٦٦ -           شوراى شش نفره تعيين خليفه
تاريخى بر درستى اين تلقى گواهى مىدهد; زيرا وقتى به حفصه، دختر عمر، خبر رسيد كه پدرش ظاهراً برنامهاى براى تعيين جانشين ندارد، به وى گفت: اگر تو چوپانى براى گوسفندانت داشتى و آن چوپان.... [١] عمر گفت: اگر جانشينى انتخاب نكند، چون پيامبر (صلى الله عليه وآله) رفتار كرده; و اگر انتخاب كند، چون ابوبكر.
اما واقعيات بيانگر تدبير و برنامهريزى خليفه در امر جانشينى است; زيرا نه تنها شورايى را براى مشورت و گزينش خليفه مشخص ساخت، بلكه روش انتخاب و حتى جزئىترين احتمالات ممكن را نيز پيشبينى كرد و راه حل ارائه داد.
اعضاى شورا، يعنى على (عليه السلام) ، زبيربنعوام، سعدبنابىوقاص، عبدالرحمانبنعوف، عثمان و طلحةبنعبيدالله كه همه از مهاجران بودند، بايد در خانهاى گرد آيند و پنجاه نظامى انصار از آنان مراقبت كنند تا اين گروه يكى را از ميان خود برگزيند. اگر پنج تن كسى را برمىگزيدند و يك نفر مخالفت كرد، بايد كشته مىشد. اگر دو نفر با رأى چهار تن مخالفت مىكردند، بايد كشته مىشدند. اگر سه نفر يك رأى و سه تن رأى ديگر داشتند، بايد به داورى عبداللهبنعمر راضى مىشدند; وگرنه، رأى گروهى كه عبدالرحمان در ميان آنان بود، مقدم مىشد و سه تن ديگر، در صورت مخالفت، به قتل مىرسيدند. [٢]
گفتوگوها آغاز شد. سرانجام عبدالرحمان به على (عليه السلام) گفت: اگر با تو بيعت كنيم، مىپذيرى كه به كتاب خدا و سنت پيامبر (صلى الله عليه وآله) و روش شيخين رفتار كنى؟ على (عليه السلام) پاسخ داد: من به دانش خود، كتاب خدا و سنت پيامبر (صلى الله عليه وآله) رفتار خواهم كرد.
عبدالرحمان آن شرط را با عثمان، برادر خواندهاش، در ميان گذاشت و او پذيرفت. بعد از برگزيدن عبدالرحمان ساير اعضاى شورا موافقت خود را اعلام كردند. هرچند امامعلى (عليه السلام) در آغاز با عثمان بيعت نكرد، ولى تدبير خليفه دوم بر لزوم قتل مخالف، وى را ناگزير به بيعت ساخت. [٣] بدين ترتيب، شاخهاى از قريش كه چهره سياسى داشت و در اشرافيت بهسر مىبرد، قدرت را در دست گرفت. [٤]
[١] ر.ك: طبقات الكبرى ، ج ٣، ص ٣٤٣.
[٢] الامامة و السياسة ، ج ١، ص ٤٢ و انساب الاشراف ، ج ٥، ص ٥٠٤.
[٣] نهجالبلاغه ، خطبه ٧٤ و شرح نهجالبلاغه ، ابنابىالحديد، ج ١، ص ٢٧٢.
[٤] تاريخاليعقوبى ، ج ٢، ص ١٦٢ و تاريخ الطبرى ، ج ٣، ص ٣٠٠.