تاريخ تحليلي اسلام - نصیری رضی، محمد - الصفحة ١٣٨ -           ١ ضمن مقالهاى، مبرمترين نياز جهان اسلام در عصر حاضر را تحقيق
به اين حاكمان را به معناى انجام وظيفه الهى و رهايى از تكليف نمىدانستند. [١]
گذر از در خانه فاطمه(عليها السلام)
گرچه بسيارى امور طبق برنامه پيش مىرفت; ولى كار مستحكم ساختن پايههاى قدرت ابوبكر هنوز پايان نگرفته بود. چنانكه منابع شيعه و سنى نشان مىدهد، علىبنابىطالب (عليه السلام) مهمترين مرد خاندان پيامبر (صلى الله عليه وآله) و ياران نزديك وى و خاندان هاشم، از تصميم سقيفه نشينان آگاه نبودند. آنها وقتى اين موضوع را شنيدند كه ابوبكر، با موقعيت تثبيت شده، همراه حاميانش به مسجد پيامبر آمد.
شايد در اين لحظه بود كه على (عليه السلام) و گروهى از حاميانش در خانه فاطمه (عليها السلام) گرد آمدند و درباره آنچه بايد انجام شود به گفتوگو پرداختند. ابوبكر و عمر، با آگاهى كامل از حقانيت على (عليه السلام) و احترام خاصى كه او در ميان گروهى از اصحاب داشت، در حالى كه از واكنش جدى على (عليه السلام) و پيروانش بيمناك بودند، آنان را به بيعت در مسجد فرا خواندند; ولى آنها سر باز زدند. [٢]
گروه مسلح، خانه على (عليه السلام) را محاصره و تهديد كردند كه اگر على (عليه السلام) و هوادارانش از خانه خارج نشوند و با خليفه بيعت نكنند، آن را به آتش خواهند كشيد. [٣] على (عليه السلام) بيرون آمد و كوشيد، با مطرح كردن حق خود، اعتراض خويش را آشكار سازد. بهزودى خشونت و شدت آشكار شد، شمشيرها از نيام برآمد و عمر و گروهش كوشيدند از در خانهى فاطمه (عليها السلام) گذشته، به درون نفوذ كنند. فاطمه (عليها السلام) خشمگين در برابرشان ايستاد و با لحنى ملامتآميز فرياد زد: شما پيكر رسولخدا (صلى الله عليه وآله) را بر زمين نهاديد و بدون رايزنى با ما و محترم شمردن
[١] يكى از نمونههاى آشكار اين پديده حكايت مالكبننويره است، مالك و قبيلهاش مسلمان بودهاند و خود مالك مأمور جمعآورى زكات و ارسال آن براى حضرترسول (صلى الله عليه وآله) بوده، اما در زمان خلافت به اين دليل كه خليفه را محق نمىدانست استنكاف نمود. خليفه به اتهام اينكه وى مرتد شده است خالدبنوليد را با سپاهى بهسوى وى و قبيلهاش گسيل داشت. خالد در اين مأموريت چنان اعمال شنيعى را مرتكب شد كه قلم از بيان آن شرم دارد، بسيارى از مسلمانان و حتى اطرافيان خليفه به اين عمل خالد اعتراض كردند ولى خليفه اعتنا نكرد. ( فتوحالبلدان ، ص ١٤٢ و فرقالشيعه ، ص ٤)
[٢] انسابالاشراف ، ج ١، ص ٥٨٧، معالمالمدرستين ، ج ٢، ص ١٦٣ بهبعد و تاريخ خلفا ، رسول جعفريان، صص٢٥ ـ ٢٠.
[٣] الامامة و السياسة ، ج ١، ص ١٣ و تاريخ الطبرى ، ج ٢، ص ٤٤٤.