تاريخ تحليلي اسلام - نصیری رضی، محمد - الصفحة ٢٦٨ -           عدالتگستر جهان
اين شعور باطنى، كه در افراد همه جوامع و ملل موجود است، از گستردهترين و روشنترين الهامات بشرى شمرده مىشود. وقتى اين الهام فطرى مورد تأييد دين قرار گيرد، رنگ ايمان مىيابد و انسان را از توانايى و اميد سرشار مىسازد.
اثر وجودى اين ايمان نه تنها انسان را در مقابل ناامنىها و پريشانىها و دردها آرامش مىبخشد و نوميدى و نگرانى درونىاش را به اميد و اطمينان تبديل مىكند; بلكه نيروبخش است و با گشودن روزنه اميد بهدنياى عدل و داد آينده، حس مقاومت و جنبش را در افراد تقويت مىكند.
اسلام، مهدى(عج) را يك حقيقت فكرى كه بعدها بايد در جهان يافت شود، نمىداند. در باور اسلامى، او حقيقتى زنده و پايدار است كه هرلحظه، بايد در انتظار انقلابش بهسر برد. مهدى موعود انسان معينى است كه در كنار ما زندگى مىكند و همه دردها، غصهها و ستمها را مىبيند و مىسوزد. او خود نيز در انتظار است تا بتواند دستش را براى كمك بههر ستمديدهاى دراز كند و ريشه ستمگران را بركَنَد.
ايمان به امام غايب، ايمان به عدم پذيرش ستم و يك نوع همگامى با اوست. سير تاريخى مسأله غيبت، مهدويت از نظر فلسفه تاريخ، آثار و نتايج غيبت در بقاى مكتب، تكامل عمومى در جهان هستى، لزوم مهدويت بهعنوان آخرين اميد و نياز مبرم ستمديدگان مجامع بشرى و