تاريخ تحليلي اسلام - نصیری رضی، محمد - الصفحة ١٥٨ -           اميرمؤمنان على (عليه السلام) در سيزدهم رجب سال سى ـ عام الفيل ـ در
اعلام پشتيبانى همهجانبه از آخرين سفير الهى در اولين دعوت عمومى بستگان و اعلام جانشينى على (عليه السلام) توسط آنحضرت (صلى الله عليه وآله) بهروشنى گوياى موقعيت امامت است; چنانكه مىتوان تاريخ پيدايشتشيع را ريشهيابىكرد و جدايىناپذيرى امامت و نبوت رابهخوبىدريافت.
فداكارى آن حضرت (عليه السلام) در ليلة المبيت سبب خشنودى خداوند و نزول بركت و عطوفت الهى به بندگانش شد. در پيمان اخوت اسلامى كه در آن نوعى هماهنگى و تناسب افراد با يكديگر از نظر ايمان، فضيلت و شخصيت اسلامى رعايت شده بود، پيامبر (صلى الله عليه وآله) او را به برادرى خويش برگزيد و بدين ترتيب، حديث منزلت را به كمال رساند. [١] شايستگى همسرى حضرت فاطمه (عليها السلام) ، نشان ديگرى از جايگاه معنوى و كمالات آن حضرت (عليه السلام) است.
دلاورى آن حضرت (عليه السلام) در همه غزوات زمان پيامبر (صلى الله عليه وآله) معروف است و كتب سيره، تاريخ و حديث اهل سنت و شيعه از آن آكنده است.
در نخستين رويارويى نظامى، جز كسانى كه در قتل آنان اختلاف است، هشت تن از پرچمداران سپاه شرك با شمشير او از پاى درآمدند. در جنگ احد، كه بسيارى از اصحاب از اطراف پيامبر (صلى الله عليه وآله) گريختند، على (عليه السلام) در كنار تعدادى اندك از اصحاب، با حضرت (صلى الله عليه وآله) باقى ماند و خود را سپر وى ساخت. قتل عمروبنعبدود، در غزوه خندق بهدست آن حضرت (عليه السلام) ، كه از عبادت جن و انس برتر شمرده شده است، بسيار مشهور است.
در جنگ خيبر، حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) پرچم سفيد خود را به ترتيب به ابوبكر و عمربنخطاب سپرد و آنها را براى گرفتن يكى از قلعهها فرستاد; اما آنها بىهيچ موفقيتى بازگشتند. آنگاه حضرت (صلى الله عليه وآله) فرمود: فردا پرچم را بهدست كسى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد. فرداى آن روز، پرچم را به على (عليه السلام) سپرد. فتح نمايان آن حضرت (عليه السلام) در كانون توطئه يهوديان زبانزد خاص و عام است. [٢]
قبول مسؤوليت نمايندگى مخصوص پيامبر (صلى الله عليه وآله) و اعلان يكى از بزرگترين مواضع اصولى اسلام، يعنى اصل برائت از مشركان در مراسم حج كه به فرمان مؤكد خداوند متعال انجام گرفت، از ديگر صفحات زرين زندگى على (عليه السلام) در عصر رسولخداست.
[١] الاستيعاب فى معرفة الاصحاب ، ج ٣، ص ٣٥ و المستدرك علىالصحيحين ، ج ٣، ص ١٤.
[٢] ر.ك: بحارالانوار ، ج ٢٠، ص ٢١٥; الاستيعاب ، ج ٣، ص ٣٦; صحيح البخارى ، ج ٥، ص ١٨ و صحيحالمسلم ، ج٧، ص١٢١.