تاريخ تحليلي اسلام - نصیری رضی، محمد - الصفحة ٢٣٤ -           اوضاع سياسى و فرهنگى دوره امامصادق (عليه السلام)
اهداف شوم و پيامدهاى اين دعوت را درنيافت. [١]
افزون بر همه اينها، حتى اگر ابوسلمه در دعوتش مصمم بود، كشته شدن او و ابومسلم به دست عباسيان بر ناممكن بودن اين مسير و نابودى ره سپرانش گواهى مىدهد.
در اين عصر، در كنار حوادث فريبنده سياسى، يك سلسله حوادث اجتماعى و ابهامهاى فكرى و روحى نيز پديد آمد. برخورد اين افكار و آرا، آن هم در ابعاد مختلف و از جانب مكاتب صاحب انديشه، مقتضيات خاصى را بهوجود آورد; به عبارت ديگر، [٢] در كنار جبهه مبارزه با دستگاه فاسد خلافت، جبهههاى علمى، فكرى و فرهنگى جديدى نيز گشوده شد.
در محورى از اين جبهه، زنادقه و دهريان، مانند ابنابىالعوجا و ابوشاكر ديصانى و حتى ابنمقفع با انديشههاى بنيانكن ضددينى قرار داشتند; در محورى ديگر، بزرگان معتزله چون عمروبنعبيد و واصلبنعطا كه مردانى انديشمند بودند و در مسائل دينى، اجتماعى و الهيات سخن داشتند، به چشم مىخوردند; صاحبان مذاهب فقهى چون ابوحنيفه، مالك و... كه مشكلات و پرسشهاى درون فرقهاى را طرح و در پى راهحلى مناسب بودند، در محورى ديگر جاى داشتند; متصوفه كه برداشت انحرافى خاصى از ارزشهاى دينى را به تجربه نشسته بودند، در سمتى ديگر فعال بودند. افزون بر اين، نياز حياتى جامعه شيعه به ايدئولوژى استوار و پويا و تفسير روشن از حكمت و سرچشمه حاكميت خداوند، يعنى اصل امامت كه از همه نيازها مهمتر و ضرروىتر بود، فراروى امام (عليه السلام) قرار داشت.
با عنايت به آنچه در نابسامانى و پيچده بودن اوضاع سياسى اشاره شد و با توجه به خطرى تاريخى كه در حوزه انديشه و مسائل اجتماعى به روشنى احساس مىشد، امام صادق (عليه السلام) بهعنوان مظهر ايدهآلهاى امامت و سرچشمه دو جريان حياتبخش تفكر درست اسلامى و نظام عادلانه توحيدى، چگونه مىتوانست همزمان در برابر اين دو وضعيت در دو عرصه مختلف مسيرى درست پيش گيرد و وظيفه خود را، بهعنوان امام، به انجام رساند؟
پرواضح است كه اين عرصهها با دشوارىها و خطرات نفسگير همراه بود. اگر نظام حاكم امام را بهشدت زير نظر داشت و اجازه فعاليت سياسى و مبارزه مسلحانه به وى نمىداد،
[١] ر.ك: همان ، صص ٢٥٥ ـ ٢٥٣.
[٢] ر.ك: بيست گفتار ، مرتضى مطهرى، صص ١٢٩ ـ ١٢٥.