پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٦ - ١- امكان شناخت از ديدگاه «فلسفه»
حركت مىكند چشم ما خطا كرده، آن را به صورت يك خط مستقيم با منحنى مىبيند.
بنابراين در كنار يك خطا چندين واقعيت شناخته شده وجود دارد كه ما از آنها آگاهيم، و همانها را وسيلهاى براى اصلاح خطاهاى خود قرار مىدادهايم.
همچنين در مورد خطاى چشم در ديدن دو خط موازى به صورت يك زاويه نيز مسأله همين است ما قبلًا موازى بودن خط دو طرف خيابان و درختان آن را از نزديك با چشم ديدهايم، و اندازهگيرى نمودهايم، هنگامى كه از دور آن را به صورت دو خط متقاطع مىبينيم با معلوماتى كه قبلًا از نزديك به دست آوردهايم مقايسه كرده، به اين خطا پى مىبريم.
پس بايد گفت هر حكم به وجود خطا دليل بر شناخت بسيارى از واقعيتها است (دقت كنيد)
٣- آنها در حقيقت مرز ميان «بديهيات» و «نظريات» و «امور مطلق» و «نسبى» و «معرفت اجمالى» و «تفصيلى» را نشناختهاند، و بر اثر عدم شناخت دقيق اين سه موضوع ره افسانه مىزنند.
توضيح اينكه:
ما يك سلسله حقايق داريم كه هيچكس جز سوفسطائيان كه از موضوع بحث ما خارجند در آن ترديد ندارد، (حتى به گونهاى كه قبلًا گفتهايم سوفسطائيان اگر چه با زبان منكرند ولى قلباً آنها نيز قبول دارند) حقايقى كه نياز به تفكر و انديشه ندارد، مثلًا هركس مىداند كه دو به اضافه دو مساوى با چهار است، هركس مىداند در زمان واحد و مكان واحد ممكن نيست هم شب باشد هم روز، هم تابستان باشد هم زمستان، و يا يك شخص معين در آن واحد هم در مكّه باشد و هم در مدينه، حتى كسانى كه اجتماع ضدين يا نقيضين را ممكن مىشمرند در مفهوم اين الفاظ تصرف مىكنند، و گفتار آنها بيشتر بازى با لفظ است وگرنه اصل مطلب را قبول دارند، مثلًا براى «اجتماع ضدين» مىگويند