پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٤ - ١- امكان شناخت از ديدگاه «فلسفه»
روابط آنها، شناخت صحيحى داشته باشيم؟ در حالى كه براى شناخت لازم است يك موضوع ثابت را در نظر بگيريم.
٤- مىدانيم جهان هستى يك واحد به هم پيوسته است، بنابراين شناخت يك جزء از شناخت كل نمىتواند جدا باشد بنابراين اگر ما حتى يك حلقه از اين سلسله را نشناسيم نمىتوانيم شناختى درباره هيچ قسمت پيدا كنيم.
از سوى ديگر مىدانيم هنوز فراوان است واقعيتهايى كه درك آن براى بشر غير ممكن است، و هنوز آمار مجهولات قابل مقايسه با آمار اندك معلومات نيست.
با اين حال چگونه ما مىتوانيم شناخت جهان را ممكن بدانيم؟ پس بايد قبول كرد آنچه به ذهن ما مىآيد تصوراتى است كه فقط ارزش علمى دارد، نه ارزش واقعى!
پاسخ
اين استدلالات را از سه راه مىتوان پاسخ گفت:
١- تمام كسانى كه سخن از عدم امكان شناخت مىگويند در همان حال كه در برابر مخالفان مشغول به استدلال هستند يا قلم به دست گرفته دلايل خويش را در مؤلفات خود مىنويسند، صدها واقعيت خارجى را شناختهاند، و با شناخت آنها، و بهرهگيرى از آنها، به جنگ مسأله شناخت رفتهاند، قلم، كاغذ، خطوط، كلمات، جملهبندىها، دستگاه چاپ، نشر، كتاب، كتابخانهها، تك تك مخالفان، امواج صوتى، مخارج حروف، نور و روشنايى، تأثيرگذارى در افكار ديگران، همه و همه را به عنوان واقعيتهاى عينى قبول دارند.
آرى اينها با شناخت اين واقعيتها به جنگ شناخت مىروند، و با استمداد از اين معارف درصدد نفى معرفتند، و چه اشتباه عجيبى؟! (دقت كنيد).
٢- اشتباه بزرگ آنها اين است كه محدود بودن علم و شناخت انسان را با «اصل