ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٦٦ - تفسير
«حسن» ميگويد او همان «ذو الكفل» است و علت اينكه او را «ذو الكفل» گفتند اين بود كه او كفالت كرد هفتاد پيامبر و آنان را از مرگ رهانيد و بآنها ميگفت شما برويد اگر من كشته شوم بهتر است از اينكه شما كشته شويد آنان ميرفتند و وقتى يهود بدنبال آنان ميآمدند و از حزقيل مىپرسيدند او ميگفت من نميدانم كجا رفتند و خداوند او را از شر يهود حفظ نمود.(وَ هُمْ أُلُوفٌ) همه مفسران اتفاق دارند كه مقصود از كلمه «الوف» (هزاران) عدد معينى نيست بلكه مقصود زيادى و كثرت اين جمعيت است تنها «ابن زيد» است كه كلمه «الوف» را جمع «الف» بمعناى هزار نگرفته بلكه آن را جمع «آلف» بمعناى آشنا گرفته است مانند «قعود» جمع قاعد و شهود جمع شاهد. بنظر او معناى آيه اينست كه اينان بيرون آمدند در حالى كه دلهايشان با هم آشنا و مأنوس بود.
كسانى كه ميگويند مقصود از اين كلمه، زيادى عدد آنها است درباره عدد آنها اختلاف كرده و اقوالى دارند:
١- سه هزار نفر (عطاء خراسانى) ٢- هشت هزار نفر (مقاتل- كلبى) ٣- ده هزار نفر (ابن روق) ٤- سى هزار و اندى (سدى) ٥- چهل هزار (ابن عباس و ابن جريح) ٦- هفتاد هزار (عطاء بن ابى رياح) ٧- عدد زياد (ضحاك) ولى آنچه از ظاهر آيه استفاده ميشود اينست كه آنان از ده هزار نفر بيشتر بودهاند زيرا بناء «فعول» مانند «الوف» براى بيش از ده است و كمتر از آن را با كلمه «آلاف» ميآورند مثلا نمىگويند «عشرة الوف» بلكه ميگويند «عشرة آلاف» در مورد خود ده تا چه رسد به كمتر از آن.
(حَذَرَ الْمَوْتِ) از بيم و خوف مرگ.