ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٦٧ - بيان داستان
(فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُمْ) خدا بآنان گفت بميريد و سپس آنان را زنده كرد در معناى اين جمله «خدا بآنها گفت بميريد» دو وجه گفته شده است:
١- خدا آنان را از بين برد و وجه اينكه تعبير شده «خدا گفت بميريد» اينست كه غالباً گفتار سرآغاز و مقدمه كار است مانند كلمه بسم اللَّه مثلا يا امثال آن كه مقدمه فعل است بنا بر اين از خود كار تعبير به قول و گفتن شده است و نظائر زيادى دارد مثلا مىگوييم با سرم يا با دستم گفتم در حالى كه سخنى نبوده و كلمهاى بزبان جارى نشده است بلكه مقصود اينست كه با سر و يا دستم اشاره كردم.
در مثالهاى عربى نظير اين مطلب است اين جمله «قالت السماء فهطلت» آسمان گفت پس باريد، كه منظور همان باريدن است.
٢- خداوند آنان را با فرمان «بميريد» كه ملائكه آن را شنيدند نابود كرد و بعد بسبب دعاء و درخواست پيامبرشان «حزقيل» و يا «شمعون» از انبياء بنى اسرائيل آنان را زنده نمود (از ابن عباس)(إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ) وقتى نعمت خدا را بر ايشان ذكر كرد و نشانه- هاى بزرگ قدرت الهى كه در وجود خودشان بكار رفته بآنها نماياند تا راه هدايت را پيش گرفته و از طريق بدى دورى جويند اينك اين مطلب را يادآور ميشود كه در مقابل اين همه نعمتهاى خدا بر مردم بيشتر مردم سپاسگزار نيستند و كفران ميكنند.
ضمناً اين آيه حجت است بر كسانى كه انكار ميكنند عذاب قبر و رجعت را زيرا زنده كردن اينان مانند زنده كردن همين مردمى است كه قرآن نقل ميكند كه براى عبرت ديگران خداوند آنها را زنده كرد.
بيان داستان:
گفتهاند آن روستايى كه اين جمعيت از آن گريختند براى دور شدن از خطر گرفتارى به بيمارى و با نامش «داوران» بود. كلبى و ضحاك و مقاتل ميگويند: يكى از پادشاهان بنى اسرائيل بآنها فرمان داد كه براى جنگ با دشمن خارج شوند اينان بيرون آمده و لشكرى تشكيل دادند ولى ترسيدند و عذر آوردند كه سرزمينى كه ما ميخواهيم