نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٦ - تفاوت هاي تكويني مرد و زن
است، نتيجهاي كه ضرورى الحصول ميباشد؛ چرا كه انسان نمىتواند طالب خير سعادت و كمال خود نباشد. پس افعال مقدماتي كه او را به آن نتيجه مىرساند، نيز ضرورى الحصول خواهد بود؛ ضرورت بالقياس براى تحقق سعادت و كمال انسان. چون اين هدف نهايى به وسيلة يك سلسله افعال خاص تحقق مىيابد، نخست بايد آن افعال موجود شود تا نتيجة مطلوب حاصل آيد.
البته «بايد»ى كه از ضرورت بالقياس استنتاج مىشود، در مواردي است كه علت تامه و معلول آن، مطرح باشد. پس چنين نيست كه از هر قضية شرطيهاى بتوان يك ضرورت و «بايد» استنتاج كرد، بلكه تحقق معلول در صورتى ضرورت دارد كه علت تامهاش محقق باشد. اگر فقط بعضى از اجزاي علت تامه محقق باشد، معلول به هيچ وجه ضرورت پيدا نميكند. مخالفان استنتاج «بايد» از «هست» به نمونههايي از اين قبيل استناد جستهاند و علت ناقصه را در جايگاه علت تامه قرار دادهاند كه فريبكارانه است. چنانكه مغالطهآميز بودن استدلال كسانى كه اختلاف رنگ پوست آدميان را دليل تفاوت حقوق و تكاليف آنان و مجوّز تبعيضات نژادى مىگيرند ناشى از اين است كه رنگ پوست علت تامة هيچ حق و تكليفي نيست. اگر واقعاً رنگ پوست عليت تامه داشت و در استدلال مذكور مغالطهاى نبود، ما نيز ملتزم مىشديم كه بايد نژادهاى گوناگون حقوق و تكاليف مختلف داشته باشند.
كوتاه سخن آنكه رابطة ميان «هست» و «بايد» واقعيتي غير قابل انكار است و استنتاج «بايد» از «هست» در مواردي كه علت تامه موجود باشد، به عنوان يك اصل فلسفي و منطقي صحيح و پذيرفته است. آنچه اين اصل را مخدوش ميسازد، مغالطهاي است كه بايد از آن پرهيز كرد.
اگر اين واقعيت را با زبان حقوقي بيان كنيم مىگوييم كه حقوق و تكاليف انسانها بايد بر اساس مصالح و مفاسد نفسالامرى و واقعى تعيين شود. بنابراين، اختلاف در